Quantcast
Channel: مقالات بایگانی - انتشارات رنگ ایمان
Viewing all 326 articles
Browse latest View live

نهضت میرزا کوچک خان؛ مینیاتوری از جمهوری اسلامی –بازخوانی تطبیقیِ ابعاد تشکیلاتی نهضت جنگل

$
0
0

حسن مقدمی شهیدانی

بازخوانی وارونه وقایع تاریخ معاصر، آنقدر فراگیر و پردامنه است که از یک نهضت اصیل و مردمی ـ مانند نهضت جنگل ـ ، نهضتی بدلی و احیاناً چپگرایانه معرفی می کند و تشکیلاتی منسجم و پیچیده را در حد یک حرکت چریکیِ کوچک و کور نشان می دهد! حقانیت و مظلومیتِ روحانیِ فاضل و مجاهد گیلانی، میرزا کوچک خان جنگلی، موجب شد که سیمای حقیقی میرزا و نهضت اسلامی و اصیلش، از پسِ پیرایه های کتاب ها و مقالات پرشمارِ مغرضین و منحرفین به درآید و نسل نو از مبارزان مسلمان را با بن مایه واقعی اندیشه مبارزاتیِ میرزا از یک سو و با ابعاد پیچیده نهضت جنگل، از دیگر سو، آشنا سازد. نقطه عطف تمام تعاریف و تفاسیر از نهضت میرزا کوچک خان را باید فرمایش مقام معظم رهبری بدانیم که حرکت میرزا را به عنوان «مینیاتوری از جمهوری اسلامی» معرفی می کنند[۱]. در همین تعبیر رسا حداقل به سه اصل کلی اشاره رفته است که در تحلیل نهضت جنگل مسیرهای تازه ای را خواهد گشود؛ نخست جنبه اسلامیت و جمهوریت نهضت که در کنار هم دیده شده است و نشان از اصالت آن از یک سو، و نشان از مردمی بودنش از دیگر سو دارد. اصل دوم ناظر به نگاه همه جانبه به نهضت است که نشان می دهد نهضت جنگل را باید به مثابه یک تشکیلات فکری، سیاسی و اجتماعی مورد بررسی قرار داد و نه صرفا حرکتی نظامی! اصل سوم پیوند میان نهضت میرزا(ره) با نهضت امام خمینی(ره) است که در عینیت بخشیدن به مفهوم «جمهوری اسلامی»، نقطه اشتراک دارند. و از این حیث، نهضت میرزا گرچه در مقیاسی کوچک و در جغرافیائی محدود فرصت عینیت یافته، اما از سنخ همان است که بعد از انقلاب ۱۳۵۷ در سراسر ایران اسلامی محقق شد و لذا این ماکت و مینیاتور از «جمهوری اسلامی» را باید پیشینه ای تجربه شده و عینیت یافته از نظام مقدس جمهوری اسلامی برشمرد.

در نوشتار حاضر به بازخوانی ابعاد تشکیلاتی نهضت جنگل به عنوان پیشینه عینیت یافته کوچکی از نظام جمهوری اسلامی، خواهیم پرداخت.

جمعیت اتحاد اسلام؛ تشکیلات فقهی و فکری در رأس نهضت جنگل

یکی از اشکالات و غفلتهای – تعمدی یا جاهلانه- در برخی پژوهش های مرتبط با تشکیلات نهضت جنگل، عدم لحاظ قرار دادن نقش جمعیت اتحاد اسلام به عنوان کادر رهبری فکری و فقهیِ نهضت جنگل است. جمعیت اتحاد اسلام، متشکل از چند فقیه و مجتهد مشهور گیلانی – از جمله حضرات آیات سید عبدالوهاب صالح، میرزا محمدرضا حکیمی، شیخ علی علم الهدی فومنی، سید محمود روحانی، شیخ بهاء الدین املشی و…- به عنوان کانون سیاست گذاری نهضت جنگل مطرح است و از این حیث، میرزا و نهضت جنگل را باید به عنوان بازوی اجرائی و عملیاتی این تشکیلات برشماریم. با این وجود چگونه می توان اتهامِ تبعیت از اندیشه های وارداتی را به این نهضت اصیل وارد دانست؟! اتکای نهضت میرزا بر بنیان های فقاهتی یکی از وجوه ممتاز این نهضت است. گرچه میرزا خود تا سطوح عالیه حوزوی تحصیل کرده، اما همچنان با پرهیز از خودکفائی های روشنفکرانه معمول در میان برخی از رهبران اجتماعی-سیاسی، اندیشه فقاهتی-مبارزاتی اش را از مجتهدین طراز اول حاضر در جمعیت مذکور وام می گیرد. پیوند زدن دو مسئله اجتهاد و جهاد، مهم‌ترین وجه ماندگاری و اصالت نهضت میرزاست. عاملی که در نهضت امام خمینی(ره) نیز نقش محوری دارد.

نهضتی از مردم و برای مردم

صلای اصلاح خواهیِ نهضت میرزا، صدای مظلومیت و محرومیتِ مردمی است که در تمامِ سالهای بعد از نهضت مشروطیت، گردِ محرومیت و مظلومیت از چهره زندگی شان پاک نشده و این است که با شنیدن یک صدای آشنا، به دعوت میرزا لبیک می گویند و پایه های نهضت جنگل به دست توده های مردم مسلمان پایه ریزی می شود. این است که قبای خدمت به توده های محروم از نخستین روزها بر قامت جنگلیان دوخته می شود و جنگیانِ اصیل، تا آخر بر همین مرام باقی می مانند. از این روی می توان این نهضت را «نهضتی از مردم و برای مردم» نامید.

اعتماد به مردم در پیشبرد آرمان های انقلابی وجه مشترک نهضت میرزا و نهضت امام خمینی است. اگر امام در آغازین روزهای نهضت، ظرفیت مردمی نهضت را به رخ رژیم می کشد و روحانیت را با واقعیت هایی از عمق راهبردی این نهاد در میان مردم آشنا می سازد، دقیقا بر اساس همین اعتماد است. این در حالی است که امام خمینی(ره) اساسا تکیه و توجه اساسی به نقش آفرینی احزاب و نخبگان سیاسی ندارد و حتی در وقتی که نخست وزیری بازرگان را -به اصرار دوستان می پذیرد- در متن انتصاب، ضرورت عدم وابستگی حزبی بازرگان در اداره امور را تذکر می دهد[۲] همانگونه در آستانه ورود به کشور نیز مهندس صباغیان -یکی از اعضای اصلی نهضت آزادی- را از ماشین پیاده می کند.[۳] این مسئله وقتی اهمیت می یابد که تذکر امام به برخی از سران روحانیِ نهضت[۴]، در مورد پرهیز از حزب گرائی را مورد نظر قرار دهیم.[۵]

تشکیلات اقتصادی و خدمات اجتماعی نهضت میرزا

خدمت به توده های مردم یکی از اصول اساسی نهضت میرزاست که به مانند شعارهای جذابِ طرفداران انجمن ها و احزابِ بعد از مشروطه، فقط زینتِ اساسنامه ها و آئین ‌نامه ها و مرامنامه های نهضت نیست بلکه در تمام ابعاد و به معنای واقعیِ کلمه، عینیت یافته است.

بررسی ابعادِ اقتصادی و اجتماعی نهضت جنگل مسلماً در این مختصر نمی گنجد اما در این مجال، مسائل محوری در این باب را از نظر می گذرانیم. گفت و گو در باب مسائل اقتصادی و اجتماعی نهضت جنگل در دو محور اساسی قابل پیگیری است. یکی خدمات مردم در قبال نهضت و دیگر خدمات جنگلیان به مردم.

نهضت میرزا در جهت تأمین منابع مالی خود، نهضتی نمونه و کاملاً مردمی است. آنها در عصری که هر روز خبری از وابستگی مالی برخی سیاسیون و هسته های تشکیلاتی به کشورهای بیگانه به گوش می رسید، تلاش نمودند با استمداد از ظرفیت های بومی و مردمی، هم شائبه وابستگی به غرب و شرق را منتفی سازند و هم عمق راهبردی نهضت در میان توده های مردمی را به نمایش گذارند. اتفاقی که عینا در نهضت امام خمینی(ره) نیز – در حجمی گسترده تر- تکرار می شود.

واکاوی اسنادِ مرتبط با این موضوع هم نهضت را از اتهامِ وجود اندیشه های اقتصادیِ چپ مبرا می سازد –که در این صورت نباید سرمایه داران با آن همراه شوند- و هم اتهامِ ظالمانه یاغی‌گری را بی اثر می سازد. اتهامی که رژیم شاه و نیروهای ساواک پس از نیم قرن -و پس از قیام پانزده خرداد- تلاش کردند در مورد نهضت امام تکرار کنند؛ آنان گاهی طرفداران امام و حماسه سازان پانزده خرداد را افرادی اغتشاش‌گر و اوباش لقب دادند و وقتی برخی از جوانمردان مانند طیب حاضر نشدند این اتهام دروغین به امام را تکرار کنند به شهادت رسیدند[۹] و گاهی مسئله وابستگی مالی این حرکت به جمال عبدالناصر را مطرح ساختند[۱۰] تا یک قیام اصیل اسلامی و مردمی را حرکتی خرابکارانه، ضد مردمی، و وابسته به بیگانه جلوه دهند!

خدمات اجتماعی نهضت جنگل بسیار فراوان و فراگیر است که نشان از روحیه مردمی راهبران نهضت و نیز قوت بنیه مالی آنان دارد. در ذیل برخی از این خدمات از نظر می گذرد:

۱- راه اندازی حشمت رود و آبادانی شرق گیلان؛ یکی از اقدامات مهم نهضت جنگل، انشعاب بخشی از رودخانه سفیدرود بود که پیش از ریختن آن به دریای خزر، به مناطق وسیعی از شرق گیلان از جمله آب لاهیجان، می رساند و موجب رونق کشاورزی و آبادانی بخش وسیعی از آن مناطق شد. این رود به دست یکی از سران نهضت به نام دکتر حشمت ایجاد شد و در حال حاضر به نام «حشمت رود» معروف است[۱۱].

۲- جنبش مدرسه سازی در غرب گیلان؛ در برهوت بی سوادی و فقر فرهنگی، و در هنگامی که به دلیل عدم برخورداری از تمکن مالی، بسیاری از مردم در مناطق محروم گیلان از نعمت سواد بی بهره می ماندند، یکی از خدمات و اقدامات مهم نهضت جنگل،– با وجود مضیقه های مالی شدید نهضت و فضای پرفراز و نشیب مبارزه- ایجاد مدارس عمومی در برخی از مناطق غرب گیلان بود. که از جمله آن، می توان به ساخت چند دبستان شش کلاسه در شفت و صومعه سرا و ماسوله و فومن و نیز یک دبستان شبانه روزی در کسماء، اشاره کرد. [۱۲] برخی از این مدارس در حاضر با تغییر نام و احتمالاً بدون اطلاع مجموعه های فرهنگی از پیشینه تاریخی شان، در حال خدمت رسانی اند.

۳- راه اندازی مرکز بهداشت عمومی؛ تأسیس مرکزی به نام «صحیه جنگل» یکی دیگر از اقدامات میرزا در جهت رفاه عمومی است. این مرکز که نامش از عبارتی عربی به معنای مرکز درمانی و سلامت، وام گرفته شده، شامل بیمارستانهائی بود که با همت و محوریت پزشکان ماهری مانند دکتر ابراهیم حشمت، دکتر سید عبدالکریم کاشی و دکتر ابوالقاسم فَربُد راه اندازی و ادره می شد و در ایام بروز انواعِ بیماری های مسری و کشنده و در زمانه قحطی امکانات پزشکی به داد مردم گیلان می رسید.[۱۳]

۴- رساندن آذوقه به تهران در ماجرای قحطی بزرگ؛ در جریان قحطی ناشی از استفاده انحصاری انگلیسی‌ها از ارزاق مردم برای نیروهای نظامی خود که منجر به کشته شدنه میلیونی مردم ایران از شدت گرسنگی شده است، تنها جمعیتی که توانست در آن بحرانِ ملی به حمایت از مردم تهران برخیزد نهضت جنگل بود.[۱۴] آنها با رساندن مقدار زیادی ارزاق عمومی به تهران، موجب نجات جان بسیاری از مردم رنجدیده تهران گردیدند و وفاداری ملی و وطنی خود را برای همیشه به اثبات رساندند. این در حالی اتفاق افتاد که دولت مرکزی از هر گونه حمایت از مردم ناتوان بود و تقریبا مردم را با قحطی رها کرده بود[۱۵]. نکته مهم آنکه اقداماتی از این دست را می توان دقیقا در تنافی با برخی از شبهات بی پایه پیرامون میرزا -از جمله شبهه تجزیه طلبی نهضت جنگل- برشمرد چه اینکه یک جمعیت مقتدر اگر قصد تجزیه بخشی از خاک سرزمینی را داشته باشد، بهترین فرصت را در بحران های اجتماعی می یابد و قاعدتاً نباید به رفع بحران کمک نمایند.

نهضت امام خمینی (ره) در تمام جنبه های پیش گفته، اشتراکات زیادی با نهضت میرزا دارد. حمایت حضرت امام (ره) از مردم فقیر و سرما زده و رساندن لباس، و سوخت و آذوقه به آنها در زمستان سال ۱۳۴۲ یکی از این نوع اقدامات در آغاز نهضت است. امام خمینی در دورانی که در ایام اقامت اجباری در منزلی در تهران قرار داشتند و در محظورات شدید بودند وقتی از اوضاع سرمای شدید که جان مردم فقیر را تهدید می کرد مطلع شدند در ۲ بهمن ۱۳۴۲ نامه ای به فرزندانشان آقا سید مصطفی نوشتند و به لزوم کمک سریع و کافی به سرمازدگان تاکید کرده و افزودند: «اگر خداى نخواسته کسى در این سرما تلف شود، همه مسئول هستیم و از انتقام خداى تعالى مى‏ترسم … مقدارى وجه فرستاده شد. این مبلغ که شصت هزار تومان است با وجوهى که اهالى محترم مى‏دهند در تحت نظر معتمدین محل، هر طور صلاح است، تقسیم شود؛ چه خاکه زغال و چه آذوقه و لباس.»[۱۶] ایشان در موارد دیگر به موضوع مضیقه و مرگِ ناشی از سرمازدگی مردم فقیر شهرهای مختلف از جمله همدان و… اشاره کرده و از ناتوانی دولت و حکومت در رسیدگی به محرومین ابراز ناراحتی شدید کرده، از خیرین و افراد متمکن برای کمک به مستمندان دعوت کرده اند[۱۷].

فرمان تشکیل جهاد سازندگی و ایجاد کمیته امداد، به منظور رفع محرومیت های مالی و عمرانی و تشکیل نهضت سوادآموزی برای ریشه کن کردن بی سوادی و ایجاد اقدامات اساسی در جهت واکسیناسیون عمومی برای ریشه کن کردن بیماری هایی مانند فلج اطفال و… از جمله اقدامات پس از پیروزی است.

تشکیلات نظامی نهضت میرزا

گرچه جنبه نظامی در نهضت میرزا اصلی ترین شاخصه نیست ولی یکی از وجوه پررنگ نهضت محسوب می شود و از این حیث انسجام تشکیلاتی مطلوبی دارد. ایجاد مدرسه نظام در گوراب زرمیخ، یکی از شاخص ترین جنبه های تشکیلات نظامی نهضت است. مدرسه ای که با به کار گیری افرادی خبره به تربیت جنگلی ها می پردازد. در این مدرسه از افسران خارجی همگرا از کشورهای لهستان، آلمان، روسیه و… نیز استفاده می شد که به آموزش تاکتیک ها و فنون نظامی و آشنائی افراد با سلاح های مختلف را به عهده داشتند. ریاست مدرسه دانشگاه افسری یا مدرسه نظامیِ گوراب زرمیخ، بر عهده ماژور فن پاشن افسر آلمانی بود که لیوتنان اتریشی و چند افسر دیگر در آن به آموزش نیروهای جنگل مشغول بودند. جنگلی ها همچنین در لاهیجان نیز نیرویی را با نام «نظام ملی» ایجاد کرده بودند[۱۸].

ایجاد اردوگاه های نظامی در دل جنگل، در امتداد تشکیلات نظامی انجام می گرفت و کار مواجهه با نهضت میرزا را با دشواری همراه می کرد و از همین حیث، این نهضت یکی از طولانی ترین نهضت های مردمی در ایران معاصر نام گرفته که حدود ۷ سال به طول انجامید. برخی از این اردوگاه ها هنوز موجود است.

تولید و تعمیر انواع سلاح ها یکی دیگر از اقداماتِ تشکیلات نظامی بود. افرادی مانند یان کولارژ که مهندس و اهل چک بود نیز از کسانی است که در نهضت جنگل حضور داشت و به ساخت و یا تعمیر سلاح های خراب می پرداخت و نهضت کارگاه بزرگی را برای فعالیت هایش ایجاد کرده بودند[۱۹]. این مسئله در عین حال که نهضت را از هر جهت خودکفا می کرد، برگرفته از نوع نگاه رهبران نهضت در جهت استفاده از ظرفیت های درون زا بود و از این حیث، به پیشرو بودن جنگلیان در میان نهضت های معاصر، باید اذعان کرد.

نهضت جنگل و استفاده از رسانه های مکتوب

نهضت جنگل علی رغم توجه به اقشار محروم و روستائیان و به کارگیری آنان در بدنه نهضت، به ابزارهای روزآمد تمدنی مجهز بود و از این حیث حرف و شعار و عقیده خود را با آحاد مردم، دشمنان و مخالفانش در میان می گذاشت. ایجاد مطبعه یا چاپخانه جنگل در صومعه سرا به منظور نشر منشورات نهضت (اعم از اعلامیه، خبرنامه، جزوه، کتاب و…) یکی از اقدامات مهم جنگلی هاست.

انتشار روزنامه جنگل اقدام مهم دیگری است که نام و مرام میرزا و یارانش را در تاریخ ثبت کرده است. این روزنامه مدتها به صورت مستمر در کسما انتشار می یافت و به دلیل محبوبیتی که یافته بود، در سراسر گیلان و در بسیاری از شهرهای ایران مخاطبان پیگیری داشت و نسخه های آن دست به دست در میان مردم می گشت. بسیاری از توطئه های رسانه ای و تهمت های ناروا به جنگلیان توسط مقالات مندرج در این روزنامه خنثی می شد. اگر چه مخالفان نهضت، با ناجوانمردی به هر وسیله ای در جهت بدنامی میرزا قدم بر می داشتند که نگارش کتابچه «تاریخچه جنگلیان» در سال ۱۳۳۷ق یعنی در اثنای نهضت به سفارش کریم خان رشتی از خائنین وابسته به انگلیس که در فروپاشی نهضت جنگل و شکل گیری سلسله پهلوی نقش مستقیم و مهمی داشت. این کتاب یا فحشنامه توسط یکی از خادمین کریم خان به نام شیخ محمدباقر شریعت گیلانی نوشته شد و در تهران منتشر گردید تا نهضت جنگل را بدنام کند[۲۱].

سیاست خارجی و دیپلماسی جنگلیان

یکی از وجوه اثرگذار در یک نهضت آزادی‌خواه در تراز ملی، مذاکرات سیاسی و تبادل نظر در عرصه دیپلماسی است. شخص میرزا به همراه برخی از یاران نزدیکش محوری ترین نقش را در این حوزه ایفا کرده اند. آنها از یک سو دیدارهای زیادی با نمایندگان و کارگزاران دولت مرکزی داشته اند و از دیگر سو جلسات مهم و متعددی با سران برخی از کشورهای استعمارگر از جمله انگلیس و روسیه (روسیه تزاری و بعدتر هم روسیه شوروی یا بلشوئیک) داشته اند. بررسی مستندات این دیدارها و نتایج آن، نقش مهمی در بازشناسی اندیشه مبارزاتی نهضت میرزا دارد. گرچه تاریخ سازی های وابسته به استعمار و استبداد بر حقائق مربوط به این حوزه تا حدود زیادی سایه انداخته، اما هنوز هم همه نشانه های حقیقت محو نشده اند و به اندازه کافی سند و استدلال در تبیین واقعیت های مربوطه وجود دارد.

ماحصل دیدارهای میرزا با دولتی ها و گفتمان رایج او بر مدار برادری و اخوت با ایرانی جماعت، تلاش برای بازگشت مشروطه حقیقی و مقابله با اجنبی‌ها، همه در جهت حفظ منافع ملی خلاصه می شود. کسی که با اسناد مربوط به نهضت میرزا کم‌ترین آشنائی را داشته باشد، هرگز حتی احتمالِ اندیشه تجزیه طلبی در نهضت را هم به ذهن نمی آورد؛ چه اینکه بعد از نفوذ منحرفان به صفوف جنگلی های معتقد، میرزا که با توطئه استعمار خود را در برابر سربازِ ایرانی دید، به جای دست بردن به اسلحه و برادرکشی، پناه برد به دل جنگل به نشانه اینکه راه گم نشود.

مذاکرات میرزا با سران انقلاب بلشوئیکی روسیه و نتیجه قرارداد مکتوب با آنها به این اتهام کهنه انگلیسی پاسخ می دهد و روشن می سازد که میرزا پس از ورود خودسرانه بلشوئیک ها به انزلی و به منظور مهارِ انقلاب کمونیستی در ایران با آنان به مذاکره می نشیند و تلاش می کند از اقدامات انقلابی -الحادی آنها در گیلان و ایران جلوگیری نماید. به شهادت اسناد موجود، هر نوع مراوده حکومت جنگل با روسیه بلشوئیک متوقف است بر عدم تبلیغ آموزه های کمونیستی و پرهیز از دست زدن به اقداماتی مشابه آنچه در روسیه اتفاق افتاده است مانند مصادره اموال مردم به بهانه سرمایه داری و… [۲۴]. کیاست میرزا در مذاکره با خارجی ها موجب آن می شود که همه مخالفانِ اسلام‌خواهی در دشمنی با نهضت جنگل به توافق برسند و با روش‌های پیچیده در صدد نابودی نهضت برآیند. همدستی روسها و انگلیسی ها و همراهی منحرفین و وابستگانِ داخلی با آنها، در نهایت به شهادت مظلومانه میرزا و ترور تاریخی – شخصیتی او منجر می شود. جالب آنکه بدانیم اصلی ترین راهبرد در نابودی نهضت جنگل، پدیده نفوذ است!

برای زمینه سازی نفوذ ابتدا برخی از انقلابی نماها مانند احسان الله خان، خود را به رهبر نهضت نزدیک کرد و با اتخاذ مواظع افراطی و اختلاف افکن، شکاف شدیدی در بدنه نهضت ایجاد کرد. داستان نفوذ آنقدر اهمیت می یابد که نیروهای نشان‌دار سیاسی و جاسوس‌های رسمی وابسته به استعمار انگلیس- کسانی مانند میرزا کریم خان رشتی عبدالحسین خان سردار محیی و…- طمعِ حضور در نهضت میکنند و گرچه با مقاومت میرزا روبرو می شوند ولی در نهایت خود را به قافله می رسانند تا از نزدیک در فروپاشی یکی از مهم‌ترین نهضت‌های ضد استعماری و ضد استبدادی ایران سهیم باشند. تطمیع، تهدید، ترس، تردید، خام اندیشی و خیانت برخی از یاران نهضت (در سالهای پیشین سوابق مثبت فراوانی در انقلاب جنگل داشته اند) نیز ضربه نهایی را به نهضت می زد و در نهایت میرزا برای اعلام اصالت نهضت در بستر تاریخ، از اریکه نخست وزیریِ جمهوری جنگل به زیر آمده و به دامن جنگل پناه برد تا اعلام کند که هرگز با حضور بلشوئیک ها در ایران و گیلان موافق نبوده و هرگز نا اهلان و نامحرمان، جائی در نهضتش ندارند و اعلام کند که ترس و تردید و اعتماد به بیگانه و عدم تحلیل صحیح از شرایط توسط برخی از یاران، هزینه سنگینی برای همه، از جمله خودشان خواهد داشت! آنگونه برای حاج احمد کسمایی و دکتر حشمت سرنوشت غم باری رقم خورد.

اهمیت مسئله نفوذ در یک نهضت اصیل، بر هیچ خردمندی که تاریخ را به قصد عبرت آموزی تورق کرده باشد، پوشیده نیست. این است که راهبرانِ انقلاب اسلامی ایران با اتکا بر تجارب تاریخی ملت ایران، همواره بر ملاک قرار دادن حالِ فعلیِ انقلابی ها، عدم سهل انگاری در اعتماد به نا اهلان و نامحرمان، و توجه به عنصر حیات بخشِ بصیرت سیاسی- اجتماعی، و بستنِ راه های نفوذِ دشمن، هشدار داده اند.

——————-

پاورقی ها:

[۱] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای ستاد برگزاری کنگره بزرگداشت میرزا کوچک‌خان جنگلی در تاریخ ۱۳۹۱/۰۸/۲۹.

[۲] . امام در حکم انتصاب بازرگان در ۱۵ بهمن ۱۳۵۷ چنین نوشته است: «جنابعالى را بدون در نظر گرفتن روابط حزبى و بستگى به گروهى خاص، مأمور تشکیل دولت موقت مى‏نمایم‏.». بنگرید به؛ صحیفه امام، ج۶، ص۵۴٫

[۳] . برای تاریخ می گویم؛ خاطرات محسن رفیق دوست، ج۱، ص۲۷٫

[۴] . در خاطرات هاشمی رفسنجانی می خوانیم؛ «…پیش از این بحث حزب شده بود… اما با مخالفت امام روبه رو شده بود. امام از اول نسبت به حزب بدبینی خاصی داشت و آن را موجب تفرقه می دانستند.» هاشمی رفسنجانی در ادامه به پاسخ منفی امام(ره) به آقای طاهری خرم آبادی -پیرامون تشکیل حزب- اشاره کرده است. ر.ک: هاشمی، محسن. (۱۳۷۶). هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه. تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص۳۳۷٫  همچنین در مورد ذهنیت منفی امام در مورد تحزب بنگرید به؛ همان، ص۳۳۵٫

[۵] . با مراجعه به سخنان حضرت امام(ره)، مخالفت مبنائی و معطوف به تجربه تلخ تاریخی ایشان در باب تحزب در ایران قابل دستیابی است، برای نمونه ایشان در این مورد فرموده اند؛ « وجهه ما یک چیز باشد: «اللَّه»، أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ‏، قیام للَّه. دیگر نمى‏تواند که یک کسى یک طرف برود، یک کسى یک طرف دیگر. اگر دیدید که در یک قیامى دسته دسته و حزب‏ شد و حزبْ‏ حزب‏ و جبهه جبهه شد، بدانید خدا در کار نیست.» صحیفه امام،ج‏۵، ص : ۵۱۱٫ برای مشاهده نمونه های بیشتر بنگرید به؛ همان، ج ۱۷، ص ۱۹۱٫

[۶] . سردار جنگل، صص۹۵-۹۶٫

[۷] . برای اطلاع از نحوه تأمین منابع مالی نهضت جنگل و موضوع عشریه، رجوع کنید به؛ سردار جنگل، ص۹۵ ؛ نهضت ‌جنگل ‌و اتحاد اسلام‌: اسناد محرمانه ‌و گزارش‌ها، به ‌کوشش:‌ فتح‌اللّه ‌کشاورز، سازمان ‌اسناد ملی‌ایران‌، ۱۳۷۱، تهران‌، ص‌۱۱۷-۱۱۹ ؛ استاد فخرایی، مسئول معارف و فرهنگ در تشکیلات سردار جنگل، مصاحبه کنندگان احمد سمیعی، رضا شعبانی، عبدالکریم گلشنی، کیهان فرهنگی، آذر ۱۳۶۳، ش۹، ص۵٫

[۸] . سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۱۶، ص۳۵۲-۳۵۳٫

[۹] . نهضت امام خمینی، ج۱، ص۷۸۳-۸۰۰٫

[۱۰] . نهضت امام خمینی، ج۱، ص۶۰۸-۵۸۹٫

[۱۱] . سردار جنگل، ص۱۷۹٫

[۱۲] . سردار جنگل، ص۳۳۱؛ استاد فخرایی، مسئول معارف و فرهنگ در تشکیلات سردار جنگل، مصاحبه کنندگان احمد سمیعی، رضا شعبانی، عبدالکریم گلشنی، کیهان فرهنگی، آذر ۱۳۶۳، ش۹، ص۵٫

[۱۳]. در حقیقت «صحیه» مکانی بود که در آن به کار طبابت می پرداختند و به جنگلی ها و مردم خدمات پزشکی و درمانی می دادند. جنگلی ها بیمارستانهایی را در گوراب زرمیخ و کسماء ایجاد کرده بودند که پزشکانی چون دکتر آقاخان طوب،  دکتر علی‌خان شفا، دکتر سید عبدالکریم کاشی در آن خدمات رسانی می کردند. صحیه این دو منطقه، زیر نظر دکتر ابوالقاسم فربد اداره می شد. در فومن وظایف صحیه جنگل بر عهده میرزا صادق خان رشتی و میرزا غلامحسین فومنی نهاده شده بود. در صورتی که به پزشکان حاذق‌تری نیاز می شد، دکتر یدالله بشردوست و دکتر موسی فیض از رشت عازم جنگل می شدند. ر.ک: سردار جنگل، ص۹۶٫

[۱۴] . محمدقلی مجد، قحطی بزگ، ص۱۴۰-۱۵۵٫

[۱۵] . کمک جنگلی ها به مردم پایتخت و ارسال برنج برای آنها در حالی بود که آنها دل خوشی از دولت مرکزی ایران نداشتند و داشتند با همین دولت مرکزی و فاسد مبارزه می کردند. ولی جوانمردی شان در اینجا ثابت می شود که راضی نشدند برای زمین زدن دولت مرکزی، مردم قربانی شوند. و علی رغم تمام مخالفت هایی که با دولت مرکزی داشتند، کمک های شایانی کردند. برای دانستن آن کمکها، رجوع کنید به؛ سردار جنگل، ص۱۰۳٫

[۱۶] . صحیفه امام، ج‏۱، ص۲۶۰٫

[۱۷] . صحیفه امام، ج‏۱، ص: ۲۷۱؛ صحیفه امام، ج‏۳، ص: ۳۱٫

[۱۸] . سردار جنگل، ص۹۴-۹۵٫

[۱۹] . خاطرات این شخص با نام بیگانه ای در کنار کوچک خان چاپ شده است.

[۲۰] . سردار جنگل، ص۹۸٫

[۲۱] . سردار جنگل، ص۴۵۳-۴۵۴٫

[۲۲] . سردار جنگل، ص۳۷۰-۳۷۱٫

[۲۳] . برای اطلاع از فحوای جلسه پیشنهاد انگلیسی ها به میرزاکوچک رجوع کنید به سردار جنگل، ص۱۱۸٫

[۲۴] . سردار جنگل، ص۲۴۴٫

نوشته نهضت میرزا کوچک خان؛ مینیاتوری از جمهوری اسلامی – بازخوانی تطبیقیِ ابعاد تشکیلاتی نهضت جنگل اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.


مرامنامه کمیته اتحاد اسلام و بازخوانی آرمان‌های اسلامی نهضت جنگل

$
0
0

میثم عبدالهی[۱]

منشأ حرکت میرزاکوچک‌خان یک منشأ صددرصد دینی و اعتقادی است. رفتار او هم یک رفتار دینی و اعتقادی است.

امام خامنه‌ای

مرامنامه و نظامنامه کمیته اتحاد اسلام

چکیده

رهبران نهضت جنگل، شعار «اتحاد اسلام» را شعار اصلی جنبش خود انتخاب کردند. آن‌ها کمیته‌ای از مجتهدین و بزرگان تشکیل دادند و این کمیته مرامنامه‌ای منتشر کرد که در آن علل شکل‌گیری نهضت و اهداف آن مشخص شده بود. این مرامنامه به طور آشکار به جنبه‌های اسلام‌خواهی نهضت تأکید کرده بود اما آنچه در متون تاریخی مربوط به نهضت کوچک جنگلی منتشر شد خلاف این آرمان را نشان می‌داد. اکنون بعد از گذشت بیش از ۹۰ سال از نهضت جنگل، با بررسی‌های عمیق‌تر و رجوع به اسنادی که از چشم محققان تاریخ دور نگه داشته شده بود این حقیقت آشکار می‌شود که تاریخ‌نویسان نهضت جنگل به هر دلیلی با تحریف آشکار تاریخ، مرامنامه اصلی نهضت کوچک جنگلی را که کاملاً ماهیت اسلامی داشته است نادیده گرفته و مرامنامه فرقه دموکرات را که ربطی به آرمان‌های اسلامی نهضت جنگل نداشت به نام مرامنامه این نهضت معرفی کردند. این مسئله باعث شد تا مرامنامه اصلی پنهان بماند و عده‌ای فرصت‌طلب که حرفه‌ای جز تحریف تاریخ و مصادره نهضت‌های اسلامی به نفع جریان‌های وابسته به غرب و شرق ایدئولوژیک در ایران ندارند در مورد اصالت‌های اسلامی این نهضت تردید کرده و راه را برای وارونه نشان دادن تاریخ نهضت‌های بیداری اسلامی هموار سازند.

در این مقاله تلاش می‌شود ضمن معرفی مرامنامه کمیته اتحاد اسلام تفاوت‌های مبنایی این مرامنامه با مرامنامه دیگر مورد ارزیابی قرار گیرد. با توجه به این که رهبر معظم انقلاب، نهضت جنگل و جمهوری گیلان را یک نمونه بسیار کوچک از تلاش‌های اسلامی ملت مسلمان ایران برای برپایی جمهوری مبتنی بر آموزه‌های اسلامی می‌داند که به شکل اولیه در دوران نهضت جنگل عملی گردید امیدواریم انتشار این اسناد بخشی از جفاکاری‌ها و تحریف‌های مورخین سکولار نسبت به آرمان‌های اسلامی نهضت جنگل را بر ملا سازد.

کلیدواژه‌ها: نهضت جنگل، میرزاکوچک جنگلی،کمیته اتحاد اسلام، فرقه دموکرات، جنبش‌های اسلامی

اصالت‌های مرامنامه کمیته اتحاد اسلام

سال‌ها پیش ابراهیم فخرایی در کتاب سردار جنگل، مرامنامه‌ای را به نام نهضت جنگل منتشر کرد[۲] که تا به امروز تصور می‌شد که این مرامنامه مربوط به نهضت جنگل، و آرمان‌های آن نیز آرمان‌های نهضت است. اخیراً در میان متونی که مربوط به دهه آخر قرن سیزدهم درباره گیلان بود اسناد و اطلاعاتی به دست آمد که به ویژه برای مشروطه و نهضت جنگل افقی نو را در پیش ‌روی محققین باز می‌کند. این اسناد مربوط است به«مرامنامه و نظامنامه کمیته اتحاد اسلام» که در سال‌های میانی نهضت جنگل به صورت چاپ سنگی منتشر شد و در میان مردم پخش گردید و هنوز آثاری از آن در میان گنجینه‌های خانوادگی مردمان کهنسال این منطقه وجود دارد.

از ویژگی‌های این مرامنامه آن است که یک متن کاملاً مترقی اسلامی است و مسائل مختلفی در آن مطرح شده است؛ که با توجه به فضای شکننده و آلوده آن دوران در نوع خود جذاب می‌باشد. روح اسلامی تمام سند یعنی مقدمه، مرامنامه و نظامنامه را در بر گرفته است و بندهای این سند، آموزه‌های اسلامی را ارائه می‌کند.

مرامنامه‌ای که فخرایی در کتاب سردار جنگل منتشر کرد به این مرامنامه هیچ شباهتی ندارد. ما در این مقاله تلاش می‌کنیم مرامنامه فخرایی را نیز مورد بررسی قرار داده تا میزان صحت انتساب آن به نهضت جنگل مشخص شود.

مرامنامه‌ای که در این مقاله برای اولین بار منتشر می‌گردد «مرامنامه اتحاد اسلام» و مرامنامه‌ای که در کتاب سردار جنگل منتشر شده را «مرامنامه فخرایی» می‌نامیم. این مرامنامه با توجه به شواهدی که در آن وجود دارد مرامنامه کمیته اتحاد اسلام و نهضت جنگل است. روی جلد این مرامنامه به نام «کمیته اتحاد اسلام» و نیز «گیلان» و به سال ۱۳۳۶ق تصریح شده است که این کلید‌واژه‌ها از مختصات نهضت جنگل است.

 در صفحه ۱ به گذشت ۱۲ سال از عمر مشروطه اشاره می‌کند که با توجه به اینکه مشروطه در سال ۱۳۲۴ق آغاز شد پس سال نوشتن این مرامنامه با آنچه روی جلدش یعنی ۱۳۳۶ق نوشته مطابقت دارد. در مقدمه این مرامنامه، اوضاع نابسامان و شکننده ایران به خوبی تشریح شده است. مثل تجاوز نظامی به خاک ایران و همکاری خائنین با اجانب. همچنین نویسندگان این مرامنامه در مقدمه، به سابقه مبارزات نهضت جنگل نیز اشاره کرده و می‌نویسند جنگلی‌ها «تقریباً از سه سال قبل تا امروز در زوایای جنگل گیلان» مشغول به مبارزه بودند؛ این مسئله با تاریخ آغاز نهضت گیلان، یعنی ۱۳۳۳ق، مطابقت دارد.

در مقدمه این مرامنامه به انگیزه‌های اصلی تأسیس «کمیته اتحاد اسلام» نیز اشاره شده است و سه شعار اصلی نهضت یعنی: حفظ استقلال ایران، ایجاد حکومت ملی و اسلام‌خواهی به صراحت بیان شده است. این آرمان‌ها با مشی نهضت تطابق دارد و رهبران نهضت بارها در انظار عمومی و حتی نشریات خود بر این آرمان‌ها به ویژه به اسلامیت و ایرانیت تأکید داشتند.[۳] کمیته اتحاد اسلام در یکی از شماره‌های روزنامهجنگل می‌نویسد:

 ما قبل از هر چیز طرفدار استقرار استقلال مملکت ایرانیم، استقلالی به تمام معنی الکلمه یعنی بدون اندک دخالت و نظریاتی از هیچ دولت اجنبی و از این نقطه نظر تمام دول اجانب چه همجوار چه غیر همجوار در مقابل یکسانست… ما به نام اتحاد اسلام قیام کردیم و به این جمعیت مقدس منتسبیم ولی باید دانست که طرفدار اتحاد اسلامیم… .[۴]

 در قسمت‌های دیگر نظامنامه هم که شرح «تأسیسات جمعیت اتحاد اسلام» رفته، بارها به این جمعیت اشاره شده است. با توجه به این دلایل تردیدی باقی نمی‌ماند که این مرامنامه مربوط به نهضت جنگل است و آنچه فخرایی و دیگر تحریف‌گران تاریخ تحت عنوان مرامنامه نهضت جنگل در آثار خود آورده‌اند ربطی به آرمان‌های نهضت جنگل و میرزا کوچک خان ندارد.

مرامنامه مذکور در هشت صفحه منتشر شده است. صفحه اول جلد یا شناسنامه است که با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز شده است و عنوان «مرامنامه و نظامنامه ایران ـ کمیته اتحاد اسلام ـ گیلان» را بر پیشانی دارد. تاریخ انتشار آن، سال ۱۳۳۶ق ( مطابق ۱۲۹۶ش) درج شده است. بی‌تردید بازخوانی این مرامنامه فضای جدیدی را برای جنبش جنگل به محققین عرضه خواهد کرد و وجهی دیگر از نهضت جنگل را به نمایش خواهد گذاشت. با پیدا شدن این مرامنامه، تغییرات زیادی در مطالعات پیرامون نهضت جنگل و میرزاکوچک به وجود خواهد آمد.

بازخوانی اهداف نهضت جنگل در چشم‌انداز مرامنامه اتحاد اسلام

امروزه اساسنامه‌ها و مرامنامه‌هایی که گروه‌های سیاسی تدوین می‌کنند بیانگر آرمان‌ها و اهدافشان است. در گذشته مرامنامه‌نویسی یکی از فعالیت‌های رایج گروه‌های سیاسی بود. مرامنامه مبین اهداف هر گروه و مرزبندی‌هایش با جریان‌های سیاسی ـ اجتماعی دیگر بوده است. بنابراین یکی از راه‌های شناخت نهضت جنگل بازخوانی آرمان‌ها و اهداف این نهضت از زبان مرامنامه است. در ابتدای این سند بعد از مقدمه به مهم‌ترین آرمان‌های جنبش جنگل به شرح زیر اشاره شده است:

۱. حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و رفع تجاوزات اجانب

۲. تحکیم مبانی حکومت ملی

۳. محافظت از اصول و قوانین مقدس اسلام

هیچ کدام از بندهای این مرامنامه با اصول اسلامی تعارض ندارد بلکه به اجرای قوانین مقدس اسلام تصریح شده است. این نکته مبین این مسئله است که نویسندگان مرامنامه، از مجتهدین و علما بوده‌اند و نیز کسانی که دغدغه اجرای احکام اسلامی را پی‌گیری می‌کردند؛ به همین خاطر یکی از ۳ شعار اصلی‌ای که مطرح کردند اسلام‌خواهی است.

با توجه به شکل و ترکیب کمیته اتحاد اسلام که مجتهدین طراز اول در آن حضور داشتند، به روشنی معلوم می‌شود که قلم و محتوای این مرامنامه کاملاً با افکار آن‌ها سازگار است و بدیهی است غرض این نهضت تشکیل حکومت مردمی بر پایه شعائر دینی و احکام و مقدسات دین مقدس اسلام است؛ چه اینکه در اعلام حکومت توسط نهضت جنگل، قوانین اسلام را در قالب جمهوری عرضه کردند و شعار تشکیل جمهوری اسلامی و انقلابی در رأس شعارهایشان قرار گرفت.

این آرمان‌ها در رهبری نهضت جنگل آنقدر مشهود بود که حتی ابراهیم فخرایی که میانه خوبی با روحانیت و اهداف اسلامی نهضت جنگل ندارد می‌نویسد:

مرکز ثقل و مغز متفکر جنگل را هیئت اتحاد اسلام تشکیل می‌داد که افرادش به استثناء چند نفر، همه از علما و روحانیون بوده‌اند. این وضع که تعدادی از روحانیون زمام کار را به دست گرفته کارگردانی و رهبری امور انقلاب را عهده‌دار شده‌اند به مذاق عده‌ای گوارا نیامد و ترتیبی دادند که هیئت اتحاد اسلام به کمیته تبدیل شود و در نتیجه این تغییر نام، افراد غیر روحانی نیز توانستند به عضویت رسمی هیئت اتحاد اسلام در آیند و اکثریت اعضاء را به دست آورند.[۵]

وی همچنین در سراسر کتاب به این مسئله اشاره می‌کند که «خود میرزا به طوری که قبلاً گفته‌ایم یک مرد دینی بیش نبود که همه مظاهر انقلاب را از دریچه دیانت می‌نگریست.»[۶]

شاید به همین اعتبار بود که فخرایی و سایر مورخین سکولار نهضت جنگل، تلاش کردند در نگارش تاریخ این نهضت به نوعی ریشه‌های اسلامی آن را پنهان ساخته و تاریخ این نهضت را بر اساس ایدئولوژی خود تدوین نمایند؛ چون از اساس معتقد نبودند که روحانیت با تکیه بر آموزه‌های اسلامی بتواند یک جنبش بزرگ اجتماعی و سیاسی را رهبری کند. چنان که مصطفی شعاعیان نیز در کتاب خود که مورد تقدیر فخرایی قرار گرفته است به این اعتقاد کینه‌توزانه نسبت به روحانیت و اسلام اعتراف می‌کند و می‌نویسد: «روحانیت عقب‌مانده‌تر، کودن‌تر و نا‌آگاه‌تر از آن بود که بتواند به پیشقراول نهضتی انقلابی در عصر مبارزه با استعمار ـ ارتجاع مبدل شود.»[۷] اما رهبری میرزا در نهضت جنگل و رهبری مرحوم آیت‌الله کاشانی در نهضت ملی شدن صنعت نفت و از همه مهم‌تر رهبری امام در نهضت پانزده خرداد سال ۴۲ بی‌اعتباری تمامی این تحلیل‌های استعماری را به اثبات رساند و ناتوانی و فقر تئوریک جریان‌های غیرمذهبی را در شناخت مسائل ایران و جهان نشان داد.

شاید حکومت پهلوی به همین اعتبار، اجازه نشر کتاب سردار جنگل را به یکی از کارگزاران خود داد چون بی‌میل نبود که در حافظه تاریخی ملت ایران از نهضت جنگل به عنوان یک نهضت با گرایش‌های اسلامی ناب چیزی باقی نماند. شاید جعل مرامنامه حزب دموکرات به نام مرامنامه نهضت جنگل توسط فخرایی و دیگران تحت تأثیر چنین القائاتی صورت گرفته باشد.

در مقدمه مرامنامه نهضت جنگل به علل عقب‌ماندگی و پریشانی ملت ایران به درستی اشاره شده است که چگونه بعد از مشروطه «دشمنان خارجی با کمک و مظاهرت خائنین داخلی، آنی از دسیسه‌کاری و نیرنگ‌بازی در اعدام استقلال و تسریع دوره استرقاق ما غفلت و تأنی روا نداشته‌[اند].» این قسمت اشاره به جنایت‌های انگلیس و روسیه در طول تاریخ ۱۲ ساله بعد از مشروطه دارد. این دو کشور متجاوز، ایران را اشغال کرده و با کمک شبه‌روشنفکران وابسته، شروع به چپاول ایران کردند. در این مقدمه به روشنفکران سکولار که به ایادی غرب و شرق تبدیل شده و برای منافع آن‌ها تلاش می‌کند نیز اشاره شده است.

در ادامه نوشته است که این تجاوزها باعث شده تا ایران پیشرفت نکند و زیر چکمه استعمارگران، زندگی فلاکت‌باری داشته باشد. از علاقه‌مندان به «اسلامیت، ایرانیت، جبار منتقم و روح مقدس مؤسس آئین مطهر اسلام» کمک طلبیده تا دست به دست هم داده و ایران را از شر استعمارگران و خائنین داخلی نجات دهند. جالب است که چه قسم افرادی را برای مبارزه دعوت می‌کند و داشتن چه شروطی مثل پایبندی به خدا، پیامبر، اسلام و ایران را برای کسانی که به مبارزه دعوت می‌کند، ذکر کرده است.

بعد از آن به علل و انگیزه‌های ایجاد نهضت جنگل و کمیته اتحاد اسلام اشاره شده و گفته شده که «از سه سال قبل تا امروز در زوایای جنگل گیلان قیام به احیای ایران» کرده‌اند و در راه بیداری افکار مردم نیز از هیچ کوششی فروگذار نکرده‌اند. در نهایت از افراد مختلف دعوت می‌کنند که برای مبارزه با هم متحد شده تا کشور ایران را از این اوضاع اسف‌انگیز نجات دهند.

در صفحه ۳ اصلی‌ترین قسمت یعنی متن مرامنامه درج شده است. عنوان آن «مرامنامه جمعیت اتحاد اسلام ایران» است. این مرامنامه ۱۲ بند دارد که مهم‌ترین اصول آن در ۳ بند اول گنجانده شده است.

همان طور که گفته شد بند اول این مرامنامه به «حفظ استقلال و تمامیت ملکی ایران و رفع تجاوزات اجانب» اختصاص دارد. با مطالعه شرایط ایران در آن روزگار به این نتیجه می‌رسیم که اصلی‌ترین مشکل ایران نبود استقلال بود. در آن زمان جنگ جهانی اول به وقوع پیوست و ایران به رغم اعلام بی‌طرفی در جنگ، از سوی دو کشور جنایت‌پیشه یعنی انگلیس و روسیه مورد تهاجم نظامی قرار گرفت. اسلام نمی‌پذیرد که کشور اسلامی مورد ظلم واقع شود و مورد تهاجم قرار گیرد. این اشغال، استقلال ایران را خدشه‌دار کرده و غرور ملی ایرانیان را جریحه‌دار می‌کرد. البته اشغال نظامی، زمینه‌ساز بستن قراردادهای استعماری، سوء‌استفاده از منابع کشور و حتی استعمار را به دنبال داشت. این مسئله که به خاطر ضعف دولت مرکزی بود، باعث شد تا جنبش‌هایی مثل نهضت جنگل، قیام شیخ محمد خیابانی، قیام دلیران تنگستان و قیام کلنل پسیان به وجود آید که شعار و انگیزه اصلی و اولی همه این‌ها دفع استعمار و تجاوزات آن‌ها از ایران بود.

البته نهضت فقط به فکر مقابله با اجانب نبود؛ بلکه می‌دانست که باید دست خائنین داخلی را نیز کوتاه کند چرا که همین خائنین هستند که زمینه استفاده اجانب را از منافع ایران فراهم می‌کنند. نهضت به طور صریح مقابله با خائنین داخلی را در بند ۸ مرامنامه گنجانده تا با این عمل ثابت کند که یکی از دغدغه‌های اصلی نهضت مقابله با این گروه است: «تشکیل محاکم برای محاکمه خائنین، بدون ملاحظه رتبه و مقام.»این بند را می‌توان مکمل بند اول دانست. افزودن این بند به مرامنامه، نهایت جدیت نویسندگانش در برخورد با خائنین را می‌رساند. آن‌ها قائل بودند که بخشی از مشکلات کنونی کشور ناشی از عملکرد خیانت‌بار مسئولین دولتی بود. البته روشنفکران نیز به خوبی این مسئله را ثابت کرده بودند که در راه تأمین منافع غرب از هیچ تلاشی کوتاهی نمی‌کنند. امضای قرارداد استعماری ۱۹۱۹ که دو سال بعد از تاریخ این مرامنامه صورت گرفت، از خیانت‌های این قشر به کشور و مردم بود.

بند ۲ از مرامنامه کمیته اتحاد اسلام به «تحکیم مبانی حکومت ملی» پرداخته است. حضور رژیم منحط قاجار در رأس امور کشور باعث شده بود تا ایران بیش از یک قرن در خوابی عمیق به سر برده و از پیشرفت باز بماند. علاوه بر این، ضعیف بودن دولت مرکزی به کشورهای سلطه‌گر این اجازه را می‌داد تا هر زمان که خواستند به ایران حمله کنند و با حربه‌های نظامی از دولت ایران امتیاز بگیرند. در زمان نهضت جنگل، داشتن یک دولت قدرتمند آرزوی هر ایرانی شده بود که بتواند جلوی تهاجم سلطه‌گران را گرفته و کشور را رو به پیشرفت ببرد.

بند سوم مربوط به «محافظت [از] اصول و قوانین مقدسه اسلام با رعایت احترام [به] سایر ادیان» است. این بند یکی از ۳ شعار اصلی نهضت است که در آن به طور صریح سخن از محافظت از قوانین اسلامی رفته است. با این تفاصیل معلوم می‌شود که جایگاه دغدغه‌های اسلام‌خواهی در میان نهضت جنگل در چه حدی بوده است و نهضتی که از اصل و اساس، «اتحاد اسلام» نامیده شود به معنای دغدغه اصلی صاحبان آن برای اسلام است. کمی جلوتر در شرط اول از شرایط عضویت اعضای کمیته اتحاد اسلام نوشته شده که «عضو باید مسلمان… بوده…» این قید جز اسلام‌خواهی و اولویت «مسلمان بودن» بر سایر شروط عضویت، معنای دیگری ندارد.

بند ۴ به «ایجاد نظام ملی متحدالشکل برای اجرای مقصود» اشاره دارد که با توجه به نداشتن ارتش منظم، متحدالشکل و قدرتمند این مسئله از دغدغه‌های نهضت بود. البته بند ۱۱ این مرامنامه هم که «نظام، ملی و اجباری است» را می‌توان مکمل این بند دانست که در صدر تحقق این دو بند در صدد ایجاد ارتشی قدرتمند در ایران است.

بند ۵ مربوط به «اعمال مظاهرت تامه در رفع تعدیات و اجحافات از طبقه برزگران و صنعتگران و سوداگران و عمله‌جات» است. با توجه به وضعیت قشرهای مستضعف مثل برزگران، سوداگران و کارگران که زیر فشار و تعدی زورگویان و حتی حکومت قرار داشتند باید برای آن‌ها فکری اساسی می‌شد. حمایت از قشر مستضعف که در انقلاب اسلامی ایران نیز جایگاه به خصوصی دارند، مورد تأکید نهضت جنگل هم بوده و از دغدغه‌های اصلی نهضت بوده است.

در بند ۶ مسئله «تکریم عموم فرق آزادی‌خواه بدون ملاحظه نژاد و ملیت» نوشته شده است. این بند اشاره دارد که تلاش برای آزادی انسان‌ها از یوغ استبداد و استعمار، امری مطلوب است و باید به این تلاش ارج نهاده شود. طبیعی است که این تلاش مقید به نژاد و ملیت خاصی نیست و هر‌کس در راه رهایی انسان‌ها تلاش کند کار ارزشمندی انجام داده است.

بند ۷ که شامل «نسخ و القای تحمیلات و عوارضات غیر قانونی» است اشاره به اوضاع آن زمان ایران دارد که بعضی از ثروتمندان، مسائلی را به رعایا و فقرا تحمیل می‌کردند و با عناوین مختلف از آن‌ها پول می‌گرفتند. این بند در صدد است تا این مسئله را در ایران ریشه‌کن کرده و گرفتن عوارض و مالیات و غیره را در چارچوب قانون تعیین کنند و انجام دهند.

بند ۹ به «اصلاح ادارات طبق اصول بیم و امید» پرداخته است. این بند به ریشه‌کن کردن فساد اداری باز می‌گردد؛ به این معنا که اگر کارمند اداره‌ای کار خود را خوب انجام داد تشویق شود و اگر بد انجام داد تنبیه شود. در صورتی که بین کارمند خوب و بد فرقی نباشد یا در بعضی از مواقع کارمند بد هم تشویق شود، این مسئله فسادزا است و ادارات و جامعه را دچار فساد خواهد کرد. این بند در صدد اصلاح ادارات طبق تشویق خادم و تنبیه خطاکار است.

بند ۱۰ مربوط به«تعلیم اجباری و حفظ خصایص ملت» است. اغلب مردم ایران در زمان نهضت جنگل بی‌سواد بودند و این بی‌سوادی در بعضی مواقع باعث ایجاد فساد در جامعه می‌شد. تشویق به علم‌آموزی و یادگیری سواد از مسائلی است که در اسلام به آن تأکید زیادی شده است. به همین خاطر از شعارهای اصلی نهضت جنگل، ایجاد فضایی برای تحصیل همه مردم و حتی اجباری شدن مقداری از سواد است. قسمت دوم این بند که به حفظ خصائص ملت اشاره دارد در صدد است تا آداب و رسوم رایج میان مردم را حفظ کند که بخشی از این آداب و رسوم، فرهنگ اسلامی است که آن را میان مردم ترویج کنند.

آخرین بند مرامنامه که بند ۱۲ است به این امر اختصاص یافته است: «مالیات از عایدات، مأخوذ خواهد شد.» این بند به یکی از راه‌های اصلی حفظ و استمرار حیات دولت اشاره دارد و شاهراه اصلی تأمین اقتصادی دولت را از راه مالیات دانسته است و یکی از اصلی‌ترین وجوه گرفتن مالیات، مالیات از عایدات است. این بند ما را متوجه این موضوع می‌کند که اعضای کمیته اتحاد اسلام در صدد بودند تا حکومت تشکیل دهند و به حدی در این امر جدی بودند که از راه ممر درآمد دولت نیز غافل نبودند.

از صفحه ۴ عنوان «تشکیلات جمعیت اتحاد اسلام ایران» وجود دارد و مربوط به نظامنامه ساختار جمعیت اتحاد اسلام و جزئیات آن است. در ابتدای نظامنامه، به تأسیسات جمعیت اتحاد اسلام عبارت از کمیته مرکزی، کمیته‌های ایالتی و ولایتی و کمیته‌های محلی اشاره شده است. در همین صفحه شرایط عضویت در این جمعیت و نحوه تشکیل کمیته ذکر گردیده و در صفحه بعد نحوه برگزاری انتخابات برای تشکیل کمیته با عنوان «ترتیب انتخاب» بیان شده است. از صفحه ۶ به وظایف کمیته‌ها پرداخته شده و در پایان با یک تتمیم، مرامنامه به پایان رسیده است. در مجموع ۲۴ بند به عنوان نظامنامه تشکیلات جمعیت اتحاد اسلام ذکر شده است.

این نظامنامه ساختار تشکیلات هیئت اتحاد اسلام را در ایران ـ و نه فقط در گیلان ـ تشریح کرده است که بعد از تشکیل حکومت، باید از چه ساختاری تبعیت کنند و چگونه به اداره حکومت بپردازند. اما آنچه در این متن دیده می‌شود ناشی از عزم نویسندگان این سند، برای ایجاد حکومت دینی در سرتاسر ایران است. آن‌ها ساختار کمیته اتحاد اسلام را نه برای اداره گیلان بلکه برای اداره ایران نوشتند. پس قرار نبود که نهضت محدود به دایره گیلان باقی بماند بلکه حکومت اسلامی را برای همه ایرانیان در نظر داشتند. در مقدمه مرامنامه نوشته‌اند که «از سه سال قبل تا امروز در زوایای جنگل گیلان قیام به احیای ایران و اعاده حیثیت تاریخی این سرزمین نموده‌[ایم].» همان‌طور که نوشته‌اند گیلان اولین قدم و پایگاه اولیه برای رسیدن به ایران بود. در بندهای متعدد نظامنامه مثل بندهای ۹ و ۱۰، حرف از کمیته‌‌های ایالتی و ولایتی است که چون گیلان تنها یک ایالت محسوب می‌شد پس حرف از کمیته‌های ایالتی و ولایتی، باطل بود؛ پس معلوم است که همه ایران مدنظر است. اگر هم در جایی حرف از مرکزیت گیلان است، قید موقت در آن لحاظ شده است؛ مثل بند ۱۱ و ۲۳ نظامنامه که محل کمیته مرکزی را موقتاً گیلان دانسته است. آن‌ها دغدغه ایجاد حکومت در سراسر ایران را داشتند و تلاش‌شان هم معطوف به این مسئله بود که جمهوریت دینی را برای همه مردم ایران بخواهند.

با این ترتیب، این سند تاریخی در مجموع دارای یک مقدمه، یک مرامنامه در ۱۲ بند و یک نظامنامه در ۲۴ بند است. محل انتشار آن مشخص نیست ولی با توجه به اینکه مطبعه جنگل، در کسما قرار داشت و روزنامه جنگل در همین زمان در این ناحیه منتشر می‌شد، می‌توان گفت که این مرامنامه نیز در آنجا منتشر شده است.

معرفی مرامنامه فخرایی

پس از آشنایی با مرامنامه کمیته اتحاد اسلام یک سؤال باقی می‌ماند و آن اینکه نسبت مرامنامه فخرایی با نهضت جنگل چیست و آیا این مرامنامه هم توسط نهضت نگارش یافته است؟

برای اینکه به این سؤال جواب دهیم باید ابتدا با ابراهیم فخرایی ـ مؤلف کتاب سردار جنگل ـ آشنا شویم. بنا به ادعای ابراهیم فخرایی، وی یکی از اعضای نهضت جنگل بود که در یک دیدار در اواخر سال ۱۲۹۷ش شیفته میرزاکوچک شده و به نهضت پیوست.[۸] بعد از شهادت میرزاکوچک مدت کوتاهی بازداشت بود و بعد از آن به خدمت دستگاه رضاخان در آمد و در عرصه سیاست‌های فرهنگی، همگام با رژیم رضاخان تلاش کرد و در مجلات مختلف با این مشی می‌نوشت و مجله فروغ را با همین نگاه در رشت منتشر می‌کرد.[۹] او در این دوره به خوبی به رژیم رضاخان و بعد پسرش محمدرضا خدمت کرده و کوچک‌ترین تخطی نمی‌کرد. او در دوران بازنشستگی شروع به نوشتن چند کتاب کرد که اولین و مهم‌ترین آن‌ها کتاب سردار جنگل است.

فخرایی در سال ۱۳۴۴ این کتاب را منتشر کرد و در آن، مرامنامه‌ای را به عنوان مرامنامه نهضت جنگل درج کرده است.[۱۰] او مرامنامه‌اش را در سه صفحه از کتاب سردار جنگل آورده است. این مرامنامه در ۹ ماده و ۳۴ بند تنظیم شده است. تا به امروز مرامنامه فخرایی، معروف‌ترین سندی بود که پیرامون آرمان‌ها و اهداف نهضت جنگل، وجود داشته و مورد مطالعه و دقت قرار می‌گرفت تا جایی که در بسیاری از آثاری که پیرامون نهضت جنگل نگاشته شده از کتاب سردار جنگل نقل شده و نیز پیرامون آن مقالاتی نوشته شده و مسئولین کشوری هم در طول این سال‌ها در پیام‌هایی که برای نکوداشت میرزا کوچک می‌فرستادند از این کتاب و این مرامنامه استفاده می‌کردند.

برای اینکه میزان صحت انتساب این مرامنامه را به نهضت بدانیم، باید مرامنامه را در دو محور محتوا و سند مورد بررسی قرار دهیم.

بررسی محتوایی مرامنامه فخرایی

مرامنامه فخرایی بندهایی را در خودش جا داده که در زمان خود، به‌ظاهر تحسین آزادی‌خواهان را بر می‌انگیخت. به‌ عنوان نمونه در امور سیاسی، قوای عالیه را در دست نمایندگان ملت و همچنین وزرا را منتخب نمایندگان ملت و پاسخگو به آنان دانسته است. در حقوق مدنیه به مصونیت شخص و مسکن از هر نوع تعرض، و حقوق بازنشستگی برای افراد ۶۰ ساله می‌توان اشاره کرد. نحوه برگزاری انتخابات، اقتصاد، معارف، روحانیت، اوقاف، قضاوت، دفاع، کار و حفظ‌الصحه از سایر اموری است که در این مرامنامه بدان اشاره شده است.

البته این مرامنامه دارای چند اشکال اساسی است که با روح اسلامی نهضت در تعارض است. این نوع اشکالات از نهضتی که در رأس آن «هیئت اتحاد اسلام» و بعد «کمیته اتحاد اسلام» که متشکل از مجتهدین برجسته‌ای چون آیت‌الله سیدعبدالوهاب صالح ضیابری، آیت‌الله سیدمحمود روحانی، آیت‌الله شیخ علی علم‌الهدی، آیت‌الله میرزا محمدرضا حکیمی و روحانی صاحب‌نامی چون میرزاکوچک بودند، سازگاری ندارد. یکی از مهم‌ترین اشکالات مرامنامه مذکور مربوط به ماده پنج مرامنامه است.

در ماده پنجم مرامنامه فخرایی که به «معارف، روحانیت و اوقاف» اختصاص دارد، بند ۱۸ به «انفکاک روحانیت از امور سیاسی و معاشی»[۱۱]پرداخته است. انفکاک روحانیت از امور سیاسی به معنای جدایی دین از سیاست است. روحانیت که متولیان دین در جامعه هستند و با حضور به‌موقع در عرصه مسائل سیاسی و اجتماعی، کشور را بارها از افتادن به دامن استعمارگران حفظ کرده‌اند، با توجه به این بند دیگر نباید در امور سیاسی ورود کنند. از نتایج این امر آن است که دین یک امر شخصی و فردی شده و دیگر در امور جامعه هیچ جایگاهی نخواهد داشت و به دینی خنثی تبدیل می‌شود که برای مستکبرین هیچ خطری ندارد. در بند بعد مرامنامه به این مسئله تصریح شده که دین باید یک امر کاملاً شخصی شود: «دیانت چون از عواطف قلبیه است باید مصون از تعرض باشد.»[۱۲] استعمارگران بعد از اینکه از روحانیت شیعه، احساس خطر کردند و وجود دینی پویا که دائماً با زندگی فردی و اجتماعی مردم در تماس است را برای خود مضر می‌دیدند دست به ایجاد شبهات زده تا روحانیت را از ورود به مسائل اجتماعی و سیاسی بازدارند.

با وجودی که فخرایی در جای جای کتاب به این حقیقت اعتراف می‌کند که میرزا کوچک خان یک عالم دینی بود و از زاویه دین به انقلاب نگاه می‌کرد و بنابر اقتضائات مبارزه، لباس روحانیت را به لباس رزم مبدل کرده بود، چطور می‌توان پذیرفت که او به جدایی دین از سیاست قائل بوده و این بند را پذیرفته است؟! در صورتی که کسی قائل باشد که این تفکر در نهضت جریان داشت، دیگر نمی‌توان نهضت جنگل را از نوع نهضت‌های دینی دانست. چگونه می‌توان پذیرفت نهضتی که مؤسسین آن مجتهدین بودند و در رأس آن روحانی خوشنامی چون میرزاکوچک قرار داشت و سال‌ها به قصد ایجاد حکومت دینی تلاش کرد، دچار تفکر جدایی دین از سیاست بود؟!

اشکالات دیگری از نظر تعالیم اسلامی در مرامنامه وجود دارد که که موضوع بررسی این مقاله نیست و نشان می‌دهد که این مرامنامه نمی‌تواند توسط جمعیت اتحاد اسلام و در رأس آن رهبر نهضت جنگل یعنی میرزا کوچک خان صادر شده باشد.

بررسی سندی مرامنامه فخرایی

بعد از بررسی اجمالی محتوایی مرامنامه فخرایی نوبت به بررسی صلاحیت سندی این مرامنامه و انتساب آن به نهضت جنگل می‌رسد. البته قبل از ورود به بحث باید گفته شود که یکی از عمده دلایلی که باعث شده تا پیرامون مرامنامه نهضت جنگل تشکیک شود این است که هیچ مرامنامه‌ای در روزنامه جنگل که محل نشر افکار نهضت بود، درج نشده است.

۱. فخرایی مرامنامه‌ای که در کتابش آورده را مرامنامه فرقه (حزب) اجتماعیون می‌داند. او در مقدمه این مرامنامه چنین می‌نویسد:

آسایش عمومی و نجات طبقات زحمتکش ممکن نیست مگر به تحصیل آزادی حقیقی و تساوی افراد انسانی، بدون فرق نژاد و مذهب در طول زندگانی و حاکمیت اکثریت، به واسطه منتخبین ملت پیشرفت این مقاصد را فرقه «اجتماعیون» به موارد ذیل تعقیب می‌نمایند.[۱۳]

الف. در این متن که فخرایی آن را به عنوان مقدمه مرامنامه ذکر کرده، تصریح شده که این مرامنامه مربوط به «فرقه اجتماعیون» است. فرضاً بپذیریم که این مرامنامه مربوط به فرقه اجتماعیون است، سؤال این است: چه دلیلی وجود دارد که منظور از فرقه اجتماعیون همان نهضت جنگل است؟ اگر سایرین به نهضت جنگل، فرقه اجتماعیون می‌گفتند و یا حداقل در برهه‌ای از زمان، آن‌ها نام اجتماعیون را بر خود گذاشته بودند، باید به این مسئله در جایی از کتب و اسناد اشاره شده باشد. جالب است که در هیچ جا از همین کتاب سردار جنگل ـ که خود فخرایی نوشته ـ نهضت جنگل «فرقه اجتماعیون» نامیده نشده است. نه تنها در این کتاب بلکه در اسناد و آثار دیگری هم که درباره نهضت نوشته شده، هیچ کدام از نهضت جنگل با عنوان «فرقه اجتماعیون» نام نبرده‌اند.

ب. دو حزب اجتماعیون و دموکرات از زمان مشروطه دوم در ایران فعالیت می‌کردند و برای همه شناخته‌شده بودند. سران این دو حزب اکثراً از فراماسون‌ها و روشنفکران سکولار بودند. طبیعی است که اگر میرزا کوچک، روش سیاسی این دو حزب را می‌پذیرفت و فعالیت‌های آن‌ها را قبول داشت، می‌توانست عضو یکی از این دو حزب شود و تحت نام آن‌ها به طور رسمی مبارزه کند. در این صورت دیگر نیازی نبود تحت نامی غیر از این احزاب، مبارزه خود را پی‌ریزی کند و «هیئت اتحاد اسلام» را تأسیس کند.

با توجه به این دو دلیل، نمی‌توان پذیرفت که منظور از فرقه اجتماعیون، نهضت جنگل است.

۲. در متن مرامنامه فخرایی هیچ اشاره‌ای به نهضت جنگل نشده و اگر کسی این مرامنامه را فارغ از کتاب سردار جنگل بخواند، هیچ دلیلی یا نشانی دال بر انتساب این مرامنامه به نهضت نمی‌بیند.

۳. فخرایی در کتاب سردار جنگل، اسناد زیادی را منتشر کرده است و در بسیاری از موارد اصل این اسناد را ـ که بعضی از آن‌ها ارزش چندانی ندارد ـ منتشر کرده است. ولی درباره مرامنامه نهضت ـ که مهم‌ترین سند نهضت است ـ نه تنها اصل این سند را منتشر نکرده بلکه آنچه را هم که نقل کرده هیچ منبعی برای نقل خود ذکر ننموده است.

۴. با کمی جست‌وجو در می‌یابیم که مرامنامه فخرایی، مرامنامه فرقه اجتماعیون هم نیست بلکه مرامنامه حزب رقیبش یعنی حزب «دموکرات عامیون» است که با حذف مقدمه و اعمال تغییراتی جزئی در کتاب سردار جنگل به عنوان مرامنامه جنگل آورده شده است. آوردن مرامنامه دموکرات‌ها به اسم اجتماعیون باعث شده تا ذهن‌ها از سوی مرامنامه حزب دموکرات منحرف شود و کسی سراغ این مرامنامه نرود تا آن را با مرامنامه جنگل تطبیق کند. نسخه اصلی مرامنامه حزب دموکرات نیز در آرشیو مؤسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان موجود است. با مقایسه تطبیقی این دو مرامنامه به این نتیجه می‌رسیم که مرامنامه‌ای که در کتاب سردار جنگل چاپ شده، همان مرامنامه حزب دموکرات است که مقدمه‌اش حذف شده و متن بازنویسی شده و تغییرات جزئی‌ در آن صورت گرفته است.

چاپ پنجم مرامنامه فرقه دموکرات در سال ۱۳۲۹ق یعنی مطابق ۱۲۸۹ش در تهران انجام شده است ـ که این تاریخ ۴ سال پیش از آغاز نهضت جنگل است ـ و تاریخ تدوین اصل این مرامنامه مدتی پیش از این تاریخ بوده است.

حزب یا همان فرقه دموکرات یکی از دو حزب فعال کشور در زمان مشروطه و نهضت جنگل بود. این حزب تندروترین جریانی بود که در ایران فعالیت می‌کرد و رهبری آن به دست مهره‌های برجسته انگلوفیل چون تقی‌زاده بود. اعضای این حزب مخالفین‌شان را با برچسب‌هایی چون «مرتجع» می‌کوبیدند و با هر وسیله‌ای حتی ترور، آن‌ها را از سر راه خود بر می‌داشتند. ملک‌الشعرای بهار قسمت‌هایی از مرامنامه این حزب را چنین بیان می‌کند: انفکاک قوه سیاسی از قوه روحانی، ایجاد نظام اجباری، تقسیم املاک بین رعایا، قانون منع احتکار، تعلیم اجباری، بانک فلاحتی، ترجیح مالیات غیر مستقیم بر مستقیم.[۱۴] فریدون آدمیت هم به بخش‌هایی دیگر از این مرامنامه اشاره کرده است.[۱۵]

این مرامنامه ظاهراً یک متن مترقی است و در آن به مسائل بسیاری چون انتخابات، آزادی‌های فردی و اجتماعی، زنان، تعلیمات عمومی، مالکیت اراضی و… اشاره شده است، چرا که این مسائل در آن زمان بسیار نو و جذاب به شمار می‌رفتند. البته باید گفت که همان‌طور که انتظار می‌رفت این مرامنامه نیز از فکر و قلم روشنفکران ایرانی تراوش نکرده بلکه ترجمه مقلدانه از متون احزاب غربی است فلذا دچار کاستی‌هایی می‌باشد. عین‌السلطنه سالور در این‌باره می‌نویسد: «مرامنامه حزب دموکرات فرانسه یا انگلیس را ترجمه کرده[اند] چه ربط به ایران و مردم ایران و وضع ایران و مزاج مملکت دارد؟!»[۱۶]

تطبیق مرامنامه فخرایی با مرامنامه فرقه دموکرات

در اینجا برای آنکه میزان شباهت مرامنامه فخرایی با مرامنامه حزب دموکرات مشخص شود به اجمال بعضی از بندهای مرامنامه فخرایی را با نسخه اصلی مرامنامه حزب دموکرات تطبیق می‌دهیم.

۱. مرامنامه فخرایی در ۹ ماده به این ترتیب تنظیم شده است: امور سیاسی، حقوق مدنیه، انتخابات، اقتصاد، معارف ـ روحانیت ـ اوقاف، قضاوت، دفاع، کار، حفظ‌الصحه.[۱۷]

مرامنامه فرقه دموکرات هم در ۷ فصل تنظیم شده است: سیاسی، حقوق مدنیه، قانون انتخابات، قضاوت، امور روحانی و معارف، دفاع ملی، اصول اقتصادی.[۱۸]

همان‌طور که می‌بینید تمام ۷ فصل از مرامنامه فرقه دموکرات در مرامنامه فخرایی هم وجود دارد با این تفاوت که فخرایی دو ماده کار و حفظ‌الصحه را به آن افزوده است. اکثر اصول مرامنامه فخرایی نیز به همین ترتیب در مرامنامه فرقه دموکرات ذکر شده است.

۱. اولین بند از مرامنامه فخرایی که به امور سیاسی اختصاص دارد از این قرار است: «حکومت عامه و قوای عالیه در دست نمایندگان ملت جمع خواهد شد.»[۱۹] اولین بند از مرامنامه حزب دموکرات هم به همین معنا است: «قدرت عالیه دولت جمع خواهد شد در دست مجلس شورای ملی که فقط آن [مجلس] حق وضع قوانین [را] خواهد داشت.»[۲۰]

۲. در سومین بند از مرامنامه فخرایی که ذیل مواد مربوط به امور سیاسی نگاشته شده است، آمده: «کلیه افراد بدون فرق نژاد و مذهب از حقوق مدنیه به طور مساوی بهره‌مند خواهند بود.»[۲۱] در مرامنامه فرقه دموکرات، این ماده به عنوان ماده سوم از مرامنامه و ماده اول از حقوق مدنیه ذکر شده است: «تساوی همه افراد ملت در مقابل دولت و قانون بدون فرق نژاد، مذهب و ملیت.»[۲۲]

۳. بند ۴ مرامنامه فخرایی به «آزادی تامه افراد انسان در استفاده کامل از قوای طبیعی خود»[۲۳] اختصاص دارد. این بند شباهتی به ماده سوم حقوق مدنیه مرامنامه فرقه دموکرات دارد که «آزادی کلام، مطبوعات، اجتماعات، جمعیت‌ها، تعطیل[۲۴]».[۲۵]

۴. مرامنامه فخرایی در بند ۷ از این قرار است: «آزادی فکر، عقیده، اجتماعات، مطبوعات، کار، کلام، تعطیل.»[۲۶] این مسئله در بند ۵ از مرامنامه فرقه دموکرات و در ماده سوم از حقوق مدنیه ذکر شده است: «آزادی کلام، مطبوعات، اجتماعات، جمعیت‌ها، تعطیل.»[۲۷] دقت کنید که چقدر در الفاظ یکی هستند.

۵. دو بند ۱۶ و ۱۷ مرامنامه فخرایی که به «معارف، روحانیت و اوقاف» اختصاص دارد از این قرار است:‌ «تعلیمات ابتدایی برای کلیه اطفال مجانی و اجباری است.» و «تحصیلات متوسطه و عالیه برای اطفالی که استعداد داشته باشند مجانی و حتمی است.»[۲۸] این دو بند مستخرج از بند دوم از امور روحانی و معارف مرامنامه فرقه دموکرات است: «تعلیم مجانی و اجباری برای همه افراد ملت.»[۲۹]

۶. ماده ۱۸ مرامنامه فخرایی که یکی از مواد جنجالی این مرامنامه است از این قرار است: «انفکاک روحانیت از امور سیاسی و معاشی.»[۳۰] این بند را می‌توان مطابق با بند اول از امور روحانی و معارف مرامنامه فرقه دموکرات دانست: « ماده اول ـ انفکاک کامل قوه سیاسی از قوه روحانیه.»[۳۱]

بند ۱۹ مرامنامه فخرایی: «دیانت چون از عواطف قلبیه است باید مصون از تعرض باشد.»[۳۲] این بند مطابقی در مرامنامه فرقه دموکرات ندارد ولی می‌توان حدس زد که ترجمانی دیگر از انفکاک سیاست و دیانت است و برای رفع حساسیت‌ها، این بند را به طور خاص افزوده‌اند تا بگویند که اگر دین را جدای از سیاست دانستیم در عوض باید مصون از تعرض باشد.

اگر چه شباهت‌های دیگری نیز در بندهای این دو مرامنامه وجود دارد که به منظور پرهیز از اطاله کلام از ذکر آن خودداری می‌کنیم ولی با کمی دقت در مرامنامه فخرایی و مقایسه آن با مرامنامه فرقه دموکرات نمی‌توان تردید کرد که این مرامنامه از مرامنامه فرقه دموکرات اقتباس شده است و سنخیتی با آرمان‌ها و اهداف نهضت جنگل ندارد.

نتیجه

با تفصیلاتی که ذکر کردیم مرامنامه کمیته اتحاد اسلام مرامنامه‌ای است که در زمان نهضت منتشر شده و انتشار مجدد آن باعث می‌شود که وجوه اسلامی نهضت به خوبی شناخته شود. اما درباره مرامنامه فخرایی، با توجه به اشکالات سندی و محتوایی که در آن وجود دارد، چند فرض محتمل است:

۱. بعد از ورود روس‌های بلشویک به گیلان، اعضای نهضت می‌خواستند از روس‌ها عقب نمانند، فلذا با دستکاری جزئی مرامنامه حزب دموکرات، مرامنامه به‌ظاهر جدیدی را تدوین و منتشر کردند. در کتاب تاریخ انقلاب جنگل ـ که از فخرایی نقل کرده ولی او هم مثل فخرایی منبعی ذکر نکرده ـ گزارشی در تأیید این احتمال وجود دارد:

جنگلی‌ها پس از ورود روس‌های انقلابی به ایران، برای آنکه در مقابل فرقه و مرام کمونیزم دارای مرام و تشکیلات حزبی باشند خود را اجتماعیون نامیده و مرامنامه زیر را به اکثریت تصویب نمودند.[۳۳]

این احتمال به سه دلیل مردود است:

الف. جنگلی‌ها مرامنامه اتحاد اسلام را از سال ۱۲۹۶ش داشتند و این مرامنامه، هم مرامنامه و هم نظامنامه تشکیلات کمیته اتحاد اسلام بود و در متن آن ساختار دقیق و ارزشمندی از تشکیلات را برای آینده نهضت ترسیم کرده بود؛ با وجود این مرامنامه مترقی، دیگر چه نیازی بود تا در زمان ورود بلشویک‌ها (سال ۱۲۹۹ش) مقابل فرقه و مرام کمونیزم احساس کمبود کنند و مرامنامه مترقی اتحاد اسلام را که به صورت کاملاً بومی و با فکر اسلامی نوشته شده بود را نادیده گرفته و مرامنامه دیگری بنویسند؟!

ب. اگر جنگلی‌ها می‌خواستند با الهام از «فرقه اجتماعیون» خود را اجتماعیون بنامند پس چرا مرامنامه حزب «دموکرات» را که رقیب سرسخت اجتماعیون بود برای الگوگیری انتخاب کردند؟! عقل حکم می‌کند که مرامنامه فرقه اجتماعیون عامیون را برای الگو انتخاب کنند!

و اگر گفته شود که جنگلی‌ها بدون توجه به فرقه اجتماعیون، خودشان را اجتماعیون نامیدند؛ در این صورت باید پرسید که هیچ اسمی در آن زمان یافت نمی‌شد که بر خود بگذارند تا بعدها به خاطر انتساب به حزبی بدنام مورد اتهام قرار نگیرند؟!

ج. همان‌طور که گفتیم اگر نهضت جنگل خود را اجتماعیون نامیده بود، باید در اسنادی که بر جای مانده و آثاری که درباره نهضت نوشته شده به این مسئله اشاره می‌شد که چنین نیست.

۲. جناح میرزاکوچک به مرامنامه اتحاد اسلام اعتقاد داشتند و آن را برای اهداف خود نوشته بودند ولی جناح مقابل که به ریاست احسان‌‌الله خان بود مرامنامه فخرایی را تدوین کرده بود.

این احتمال نیز به دو دلیل مردود است:

الف. سران حزب دموکرات چون تقی‌زاده و حسینقلی‌خان نواب به انگلیسی بودن شهره عام و خاص بودند و سیاست‌های این حزب مطابق منافع انگلیس تنظیم می‌شد. ولی جناحی که در نهضت به سرکردگی احسان‌الله به وجود آمد، به ضدیت با انگلیس تظاهر می‌کرد و با هر چیزی که به انگلیس منسوب می‌شد می‌جنگید. این جناح برگرفته از سیاست‌های شوروی بود که کاملاً با انگلیس تضاد داشت. با این اوصاف استفاده از مرامنامه حزب دموکرات ـ که در آن موقع بیش از پنج بار چاپ شده بود و در دسترس همه بود ـ از جناح احسان‌الله خان بسیار بعید است؛ چرا که وجهه ضد انگلیسی آن‌ها را مخدوش می‌کرد.

ب. جناح احسان‌الله خان زمانی که با کودتای کمونیستی فضای نهضت را به دست گرفته و میرزا کوچک به جنگل عقب نشسته بود، دست به انتشار مرامنامه‌ای دیگر زدند. این مرامنامه که «مرام فرقه انقلابیون ایران» نام دارد تاریخ انتشار ندارد با امضای کمیته مرکزی انقلاب است.[۳۴]متن «پروگرام یا دستور حوزه‌های انقلابی» هم با امضای همان کمیته در ۶ جدی (دی ماه) ۱۲۹۹ش منتشر شد.[۳۵] با توجه به اینکه معمولاً نظامنامه یا پروگرام یا دستورنامه همراه با مرامنامه یا اندکی بعد از آن منتشر می‌شد پس می‌توان گفت که مرامنامه فرقه انقلابیون هم در اوایل دی ماه ۱۲۹۹ش یا اندکی قبل از آن منتشر شده است. پس با این اوصاف نمی‌توان گفت که مرامنامه فخرایی، به دست جریان احسان‌الله خان تدوین شده چرا که آن‌ها وقتی دستشان رسید، مرامنامه دیگری تدوین کردند که هیچ شباهتی با مرامنامه فخرایی ندارد.

  


[۱]. دانش‌آموخته سطح ۳ تاریخ، حوزه علمیه قم.

[۲]. ابراهیم فخرایی، سردار جنگل، تهران، جاویدان، ۱۳۷۶، ص۵۹-۵۶.

[۳]. مرامنامه کمیته اتحاد اسلام، ص۲.

[۴]. روزنامه جنگل، ۱۳۳۶، ش۲۸، س۱، ص۲.

[۵]. ابراهیم فخرایی، همان، ص۹۶.

[۶]. همان، ص۵۲.

[۷]. مصطفی شعاعیان، نگاهی به روابط شوروی و نهضت انقلابی جنگل، تهران، بی‌نا، ۱۳۴۹، ص۴۸.

[۸]. ابراهیم فخرایی، نمادی از یک زیست، مندرج در یادگارنامه فخرایی، زیر نظر رضا رضازاده لنگرودی، تهران، نو، ۱۳۶۳، ص۴۷.

[۹]. همان، ص۶۳-۶۱، ۸۰-۷۹، ۸۴.

[۱۰]. ابراهیم فخرایی، سردار جنگل، همان، ص۵۸-۵۶.

[۱۱]. همان، ص۵۸.

[۱۲]. همان.

[۱۳]. همان، ص۵۶.

[۱۴]. ملک‌الشعرای بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران، ۱۳۵۷، ج۱، ص۱۲-۸.

[۱۵]. فریدون آدمیت، فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران، تهران، پیام، ۱۳۶۳،‌ ص۱۲۶-۱۲۲.

[۱۶]. قهرمان میرزا سالور عین‏السلطنه، روزنامه خاطرات عین‏السلطنه، مصحح مسعود سالور و ایرج افشار، تهران، اساطیر، ۱۳۷۴، ج‏۵، ص۳۵۱۸.

[۱۷]. ابراهیم فخرایی، همان، ص۵۹-۵۶.

[۱۸]. مرامنامه فرقه سیاسی دموکرات ایران عامیون، مطبعه حبل‌المتین، تهران، ۱۳۲۹، ص۱۵-۱۰.

[۱۹]. ابراهیم فخرایی، همان، ص۵۶.

[۲۰]. مرامنامه فرقه سیاسی دموکرات ایران عامیون، همان، ص۱۰.

[۲۱]. ابراهیم فخرایی، همان، ص۵۷.

[۲۲]. مرامنامه فرقه سیاسی دموکرات ایران عامیون، همان، ص۱۱.

[۲۳]. ابراهیم فخرایی، همان، ص۵۷.

[۲۴] . به نظر می‌رسد واژه «تحصیل» درست باشد.

[۲۵]. مرامنامه فرقه سیاسی دموکرات ایران عامیون، همان، ص۱۱.

[۲۶]. ابراهیم فخرایی، همان، ص۵۷.

[۲۷]. مرامنامه فرقه سیاسی دموکرات ایران عامیون، همان، ص۱۱.

[۲۸]. ابراهیم فخرایی، همان، ص۵۷.

[۲۹]. مرامنامه فرقه سیاسی دموکرات ایران عامیون، همان، ص۱۲.

[۳۰]. ابراهیم فخرایی، همان، ص۵۸.

[۳۱]. مرامنامه فرقه سیاسی دموکرات ایران عامیون، همان، ص۱۲.

[۳۲]. ابراهیم فخرایی، همان، ص۵۸.

[۳۳]. محمدعلی گیلک (خمامی)، تاریخ انقلاب جنگل، گیلکان، رشت، ۱۳۷۱، ص۵۲۷ / گیلک در کتابش، اغلب ‌نامه‌ها و اسنادی که فخرایی آورده را ذکر کرده ولی هیچ منبعی بیان نکرده است.

[۳۴]. مرام فرقه انقلابیون ایران، (چاپ سنگی)، با امضای کمیته مرکزی انقلاب ایران و مهر کمیته انقلاب ایران.

[۳۵]. پروگرام یا دستور حوزه‌های انقلابی، (چاپ سنگی)،‌ به تاریخ ۶ جدی ۱۲۹۹، با مهر کمیته انقلاب مرکزی شوروی رنجبران ایران.

مرامنامه کمیته اتحاد اسلام و بازخوانی آرمان‌های اسلامی نهضت جنگل، میثم عبداللهی، فصلنامه پانزده خرداد، دوره سوم، س۱۱، ش۳۷و۳۸، پاییز و زمستان ۱۳۹۲،

نوشته مرامنامه کمیته اتحاد اسلام و بازخوانی آرمان‌های اسلامی نهضت جنگل اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

پاسداشت شاعر برجسته گیلانی؛ رضا نیکوکار/ شاعری که رهبری وادار شدند کتابش را تا انتها بخوانند

$
0
0


%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9b-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1-11به گزارش خبرگزاری فارس، هشتاد و چهارمین «عصرانه ادبی فارس» بزرگداشت رضا نیکوکار عصر  روز ۱۴ آذر ۱۳۹۵ در خبرگزاری فارس برگزار شد. در این مراسم شاعرانی چون کامران شرفشاهی، علی‌محمد مودب، علیرضا قزوه، حسین قرایی، میلاد عرفان پور، اشکان صمصام و جمعی از شعرای کشوری و گیلانی حضور داشتند.

رضا نیکوکار اهل رشت است. او هم در اشعار آئینی موفق است و هم در سرودن اشعار اجتماعی و عاشقانه. بیشتر غزل سرا است و تاکنون یک مجموعه شعر به دست چاپ سپرده است. رضا نیکوکار در جشنواره شعر فجر سال ۹۰ در بخش شعر کلاسیک به عنوان شاعر برتر شناخته شد.

این برنامه از ساعت ۱۵ در سالن اجتماعات خبرگزاری فارس، واقع در خیابان انقلاب، میدان فردوسی، کوچه شاهرود پ ۱ برگزار و ورود برای عموم آزاد بود. در ادامه مشروحی از سخنان سخنرانان این برنامه را به نقل از خبرگزاری فارس، با هم می بینیم.

%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9b-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1-5

*جاری شدن اشعار یک شاعر به ذهن و زبان مردم مهم است

کامران شرفشاهی در این مراسم با اشاره به اینکه رضا نیکوکار از رویش‌های شعر فارسی محسوب می‌شود، گفت: نیکوکار در شعر آیینی از جمله افرادی است که مایه امیدواری ما است. او در موضوعات رضوی اشعار بسیاری دارد و این نکته مهمی است که اشعار یک شاعر به ذهن و زبان مردم جاری شود.

وی افزود: شخصیت متین و باوقار نیکوکار نیز مثال‌زدنی است و او را یک شخصیت افتاده و متواضع یافتم که دنبال حاشیه‌سازی و موج‌سواری نیستم و این نکته مهمی است که شاعر خلوت خودش را داشته باشد و وقت خود را در این بازی‌ها تلف نکند.

*از نبود عدالت نشر تا شاعرانی که پس از به شهرت رسیدن خود را به تهران می‌رسانند

شرفشاهی، گفت: حضور او در شهرستانی که خاستگاه او است نکته مهمی به شمار می‌رود. در حالی که برخی از شاعران به محض مطرح شدن خود را به تهران رساندند و به خیلی از آلودگی‌ها تن دادند و همین سبب شد از صحنه خارج شود. مانند شهابی که درخشش می‌گیرد و به سرعت خاموش می‌شود.

او اضافه کرد: تاکنون دو مجموعه از نیکوکار منتشر شده اما متأسفانه در جامعه عدالت نشر در خصوص همه به صورت یکسان وجود ندارد. کسانی که فاقد قریحه و ذوق هستند به زور پول کتاب چاپ می‌کنند در حالی که آثارشان ماندگار نیست اما کسانی که صاحب حرف و  اثر هستند حقشان آن طور که شایسته است ادا نمی‌شود که در این بین شهرستانی‌ها حقشان بیشتر ضایع می‌شود.

%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9b-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1-6

*درخواست از قالیباف برای توجه به یک شاعر مبارز

علی‌محمد مؤدب در بخش دیگری از این مراسم، گفت: رضا نیکوکار از آن دسته‌ای است که به بادهای موسمی توجه نداشته و سخنش را با دلش سنجیده و هر چه دلش گفت بگو گفته است.

وی افزود: در مسیر که می‌آمدم به حرمت و شان شاعران مرده و زنده فکر می‌کردم و به دو شاعر فقید یکی فرخی یزدی که دهانش را دوختند و امروز متاسفانه اثری از قبر او نیست و دیگری نیز نسیم شمال شاعر برجسته عهد مشروطیت که در ابن بابویه مدفون است فکر می‌کردم؛ اما سنگ قبر ساده او که می‌تواند او را محترم بدارد هم تخریب شده و وجود ندارد.

شاعر مجموعه «دست‌خون» گفت: خوب است آقای قالیباف به عنوان شهردار تهران برای فرخی یزدی در بوستان فداییان که مدفن او در آنجاست و متاسفانه گم شده است تابلو یا تندیسی ایجاد کنند که یاد این شاعر گرامی داشته شود. شاعری که با سخنش مجاهده کرد.

او اضافه کرد: اولین نفری که شهرت شعر «زائری بارانی‌ام آقا به دادم می‌رسی» را به نیکوکار اطلاع داد من بودم و آن شعر به قدری صاحب شهرت شده که در سالگرد ولادت و شهادت امام رضا (ع) دست به دست می‌چرخد.

*آستان قدس به داد شاعر بارانی امام رضا(ع) برسد

این شاعر با ارائه پیشنهادی گفت: پیشنهاد می‌کنم آستان قدس رضوی عنوانی به نام خادمان فرهنگی و هنری امام رضا(ع) ایجاد کنند و به این عزیزان عنایت بیشتری داشته باشند. رونق تولید در فرهنگ و هنر آیینی و انقلابی نیاز به توجه جدی‌تر و حمایت عملیاتی دارد. زوار امام با زمزمه شعر نیکوکار در صحن‌ها می‌چرخند ولی کسی به داد این شاعر بارانی نمی‌رسد و شرمنده‌ام که بگویم چنین مولف گرانقدری هنوز در چهل سالگی شغل مناسبی ندارد. ایشان ناراحتی جسمی‌ای دارند که نمی‌توانند خیلی کارها را انجام بدهند اما در این سال‌ها با دشواری‌ها ساخته و با عزت و شرافت زیسته ولی بنظرم آستان قدس که به ویژه در دوره تولیت آیت‌الله رئیسی به فرهنگ رویکرد خوبی دارد می‌تواند به شاعر یکی از معروف‌ترین شعرهای رضوی روزگار ما توجه بیشتری داشته باشد.

وی افزود: چیزی که از هر زمانه‌ای باید بماند ادبیات و معماری است.اما متأسفانه به این دو پدیده مهم بی‌توجهی و بی‌اعتنایی شده است و در این جا خواهش می‌کنم که مدیران ما ضمن فعالیت‌های عمرانی به جنبه فرهنگی معماری توجه بیشتری کنند. هر چند ادبیات هم بسیار نیاز به توجه دارد چرا که ادبیات بالاتر از معماری است و این کاخ بنا به قول فردوسی از همه بلندتر و محکم‌تر است و چیزی که از هر دورانی می‌ماند سخن سنجیده و صادقانه در آثار ادبی است.

مؤدب گفت: قدر دانستن جوانان راهی است که باید در آن حرکت کنیم هر چند تکریم بزرگان نیز ضروری است و همیشه بوده اما آنهایی که در جوانی خود را ثابت کردند اهمیت دارد زیرا در تکریم بزرگان ما معمولاً خودمان را بیشتر معرفی می‌کنیم و از بزرگی آنها بهره‌مند می‌شویم اما معرفی و حمایت از جوانان نخبه به خصوص آنهایی که در شهرستان‌ها هستند مهم است.

وی در پایان گفت: اگر جوانان را تکریم نکنیم نمی‌توانیم در آینده شاهد قله‌های رفیع باشیم وقتی یک شعر از یک شاعر می‌ماند می‌تواند پایه و مبنای مردم‌شناسی، شناخت فرهنگ و … از یک دوره قرار بگیرد. مدیران فرهنگی باید به جوانان به چشم یک ثروت ملی نگاه کنند و اگر می‌خواهیم شاهد امثال فردوسی باشیم باید به همین جوانان فعال بها بدهیم.

%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b13-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%da%a9

کتاب «خواب مشترک» از اشعار رضا نیکوکار، که رهبر معظم انقلاب می خواستند آن را تا آخر بخوانند.

*رهبر انقلاب فرمودند کتابتان را تا پایان می‌خوانم

در بخشی از این مراسم، شعرخوانی رضا نیکوکار در محضر رهبر انقلاب پخش شد که پس از اتمام غزلی که به پیامبر اسلام (ص) تقدیم شده بود رهبر انقلاب فرمودند غزل شما من را وادار کرد که کتابتان را تا آخر بخوانم.(شعر را اینجا بخوانید)

 

%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9b-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1-2

*شاعری که در آستانه ۴۰سالگی همچنان شغل ندارد

اشکان صمصام با اشاره به سابقه آشنایی با نیکوکار، گفت: نیکوکار الگوی بسیاری از دوستان شاعر در شهر رشت بوده  است او هنرمندی است که در آستانه ۴۰ سالگی به سر می‌برد اما از یک شغل ساده بی‌بهره است و این سخنان را در حالی می‌گویم که این درد دل‌های او با من بوده است و بی ‌اجازه او این سخن را گفتم. می‌طلبد که مسئولان برای این موضوع و به طور کلی معیشت هنرمندان اندیشه کنند.

%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9b-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1-8

*کشوری که اختلاس کردن در آن مرسوم است شاعرش بیکار می‌ماند

علیرضا قزوه در ادامه هشتاد و چهارمین عصرانه ادبی فارس، گفت: تجلیل از چهره‌های معاصر باید از وظایف ما باشد و چهره‌های خوب مانند نیکوکار در کشور هستند و می‌توان گفت که با نگاه به این جوانان می‌توان گفت که آینده شعر کشور رضایت‌بخش است.

وی با اشاره به شاعران گیلانی، گفت: از عصر صفوی به این طرف شعر گیلان بزرگان بسیاری را به خود دیده که مایه افتخار شعر فارسی بوده‌اند.

دیر مرکز آفرینش‌های حوزه هنری، گفت: مشکل‌مان و فضای دشوار شعر معاصر این روزها خودش را بیشتر نشان می‌دهد که این مسأله برای جمهوری اسلامی خوب نیست که شاعری در محضر رهبر انقلاب شعر بخواند و مورد توجه قرار بگیرد ولی با مشکلاتی روبه‌رو باشد.

او اضافه کرد: من شناختی از وزیر ارشاد ندارم ولی امیدوارم که برای بیمه هنرمندان قدمی بردارد این برای دولتی که داعیه فرهنگ دارد خوب نیست. آن هم در شرایطی که حقوق نجومی گرفتن باب شده، شاهدیم که اهالی فرهنگ با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند. ما  حاضریم به صورت رایگان به مدیران مشاوره بدهیم تا مشکلات را برطرف کنند. ما امروز می‌بینیم که وضعیت زبان فارسی و همچنین ادبیات فارسی در جهان متولی ندارد که اینها ضعف محسوب می‌شود و می‌طلبد که دولت به این موضوعات نیز توجه کند.

قزوه،‌ گفت: من مشکلات شعرا و نویسندگان را می‌بینم و تلاش می‌شود که این گره‌ها باز شود ما هنوز مشکل صنف داریم و شاعران جایی به عنوان صنف ندارند. ما لااقل باید به اندازه کشورهای جهان سوم استقلال یافته از شوروی سابق به مشاهیر توجه کنیم. در حالی که در کشور ما نفت به فراوانی وجود دارد و اختلاس کردن مرسوم است که اگر یکی از آن اختلاس‌ها را صرف این بچه‌ها می‌کردیم وضعشان بهتر بود.

وی در پایان، گفت: آینده نیکوکار را خوب می‌بینم و معتقدم غزل پخته‌ای دارد هر چند باید بیشتر مطالعه کند تا بتواند دغدغه‌های اصیل را در شعرش وارد کند.

%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9b-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1-12

*صله امام رضا(ع) به یک شاعر

رضا نیکوکار در پایان این مراسم، ضمن قدردانی از برگزارکنندگان آن، گفت: من خود را شاگرد کوچک دنیای ادبیات می‌دانم و این جا، جای حرف زدن من نیست. 

او با اشاره به شعری که در مورد امام رضا (ع) سروده، گفت: این شعر صله امام رضا (ع) و لطف ایشان بوده است. 

نیکوکار با اشاره به رفتار نهادهای فرهنگی، گفت: امسال روز میلاد امام رضا (ع) یک نهادی در شهر ما حاضر شد مبلغی را به شاعری بدهد که برای آنها شعرخوانی کند در صورتی که ما حاضریم نصف آن را به عنوان وام دریافت کنیم و می‌بینیم که برخی به چشم تجارت به شعر می‌نگرند. 

وی افزود: گیلان در شعر جوان گزینه‌های خوبی دارد که نیاز به راهنمایی دارد. 

نیکوکار با اشاره به برخی سخنانی که تحت عنوان شاعران جشنواره‌ای زده می‌شود، گفت: برخی برچسب‌هایی تحت این  عنوان به شاعران می‌زنند که باید گفت که جشنواره‌ها هم محلی برای رقابت محسوب می‌شود و من اگر برای نان مجبور نبودم حاضر نمی‌شدم کیلومترها برای حضور در جشنواره‌ای مسافت طی کنم.

او در پایان با اشاره به شعر «زائری بارانی‌ام»، گفت: شاعری در کنگره شعر رضوی با همین شعر که متعلق به من است برگزیده شد خودم در برنامه‌ای این شعر را خواندم که مجری مراسم بعد از برنامه به من گفت این شعر برای تو نیست زیرا شب گذشته یک مجری آن را در تلویزیون خوانده است و همین سبب شد که دیگر از من در برنامه‌هایش دعوت نکند. حتی مادرم روزی این شعر را برایم خواند و گفت اگر می‌توانی از این اشعار بگو که من گفتم این شعر خودم است و در کتابم چاپ شده است.

%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9b-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1-16

در پایان این مراسم، از فعالیت‌های ادبی رضا نیکوکار از سوی خبرگزاری فارس، مؤسسه شهرستان ادب و حوزه هنری تقدیر به عمل آمد. همگی با این شاعر ارزشمند عکس یادگاری گرفتند. 

نوشته پاسداشت شاعر برجسته گیلانی؛ رضا نیکوکار/ شاعری که رهبری وادار شدند کتابش را تا انتها بخوانند اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

پیکر خلبان شهید غلامرضا میرزایی در رشت تشییع میشود

$
0
0

پیکر خلبان شهید غلامرضا میرزایی کوچصفهانی پنج شنبه ۱۳۹۵/۹/۱۸ ساعت ۹ صبح از مقابل سپاه ناحیه مرکزی در پل عراق رشت به سمت گلزار شهدای رشت تشییع می شود.

گفتنی است در ساعت ۴:۳۰ بامداد  ۷ آذر ۱۳۹۵ یک فروند بالگرد MI17 نیروی هوافضای سپاه که در اختیار مأموریت‌های شرکت نفت خزر بود، در اقدامی فداکارانه برای نجات یکی از کارکنان زحمتکش این شرکت که دچار عارضه قلبی شده بود، برای امدادرسانی به سکوی نیمه‌شناور امیرکبیر واقع در ۲۰ کیلومتری بندر امیرآباد استان مازندران اعزام شد.

این بالگرد پس از سوار کردن بیمار، مدت کوتاهی پس از برخاستن از سکو در مسیر ساحل دچار سانحه شده و در دریای خزر سقوط کرد و پنج سرنشین آن به لقاءالله پیوستند.

شهید میرزایی در این پرواز در قسمت کمک خلبانی مشغول انجام وظیفه بود.

%d8%aa%d8%b4%db%8c%db%8c%d8%b9-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7%db%8c%db%8c

نوشته پیکر خلبان شهید غلامرضا میرزایی در رشت تشییع میشود اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

بهایی گری و سرویس اطلاعاتی بریتانیا در نهضت جنگل

$
0
0

عبدالله شهبازی

شبکه بهائیت در شکست و سرکوب نهضت جنگل نقش‌ اطـلاعاتی‌ و خـرابکارانه بـسیارمؤثر و مرموزی ایفا کرد، نقشی که تاکنون مورد بررسی کافی قرار‌ نـگرفته‌ است. احسان الله خان دوستدار، چهره سرشناس تروریستی که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتای سرخ»را بر ضد‌ میرزا‌ کوچک خان هـدایت کـرد، به یـکی از خانواده‌های سرشناس بهائی‌ ساری (خانواده دوستدار) تعلق داشت[۱]و سردار محیی (عبد‌الحسین‌ خان معز السـلطان)، همدست او،[۲] از اعـضای خاندان اکبر‌ بود‌ که‌ برخی از اعضای آن، به ویژه میرزا کریم خان‌ رشتی، به‌ رابطه با اینتلجنس سـرویس انـگلیس شهرت فـراوان دارند. حداقل دو تن از برادران میرزا کریم‌ خان‌ رشتی و سردار محیی، مبصر الملک‌ و سعید المـلک، را‌ بـه‌ عـنوان‌ بهائی فعال می‌شناسیم.[۳] فتح الله اکبر(سردار منصور و سپهدار‌ رشتی) برادر دیگر ایشان است که در آستانه کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ رئیـس الوزرا‌ بـود‌ و نـقشی مهمی در هموار کردن‌ راه کودتا ایفا نمود.[۴]

عبدالحسین سردار محیی‌ رشتی‌ از‌ مشروطه‌خواهان گیلان [۷۶۸-۱ ع]

عبدالحسین سردار محیی‌ رشتی‌ از‌ مشروطه‌خواهان گیلان [۷۶۸-۱ ع]

در این‌ میان نقش احسان الله خان‌ دوستدار، به‌ عنوان یکی از بـرجسته‌ ترین ترویستهای تـاریخ معاصر ایران، حائز اهمیت فراوان است. مأمور اطلاعاتی اعزامی حزب بلشویک‌ به‌ جنگل در گزارشی به بـاکو‌ ارزیـابی‌ خـود‌ را از میرزا‌ کوچک‌ خان واحسان الله خان‌ دوستدار‌ چنین بیان می‌دارد:

«ثابت قدمی فوق‌العاده میرزا کوچک‌ خان‌ و دقـت‌ فـوق‌العاده، علاقه‌ و هـمدردی او نسبت به اطرافیان و وضع وخیم روستائیان و خویشاوندان، احترام شدید اطرافیان و علاقه به او را بـرانگیخته اسـت … زندگی کوچک خان خیلی ساده است، او در اتاق ساده‌ای زندگی می‌کند، همراه‌ رفقای خود و مجاهدها روی تشک کاه می‌خوابد، هیچ‌ گونه مبل و زرق و بـرقی کـه مخصوص خان هاست، وجود ندارد. او زندگی کاملا متواضعانه ‌ای دارد، سیگار نمی‌کشد: خوشگذرانی نمی‌کند، مشروب نمی‌خورد و از ساعت شش صـبح تـا نصف شب‌ کار‌ می‌کند.»

مأمور اطلاعاتی حزب بلشویک، در مـقابل تـصویری بـه غایت منفی از احسان الله خان به دست می‌دهد و عـلت کـودتای او بر ضد میرزا کوچک خان را تعصبات بهائیگری وی می‌داند:

«احسان الله‌ خان … دارای شخصیت ضعیف، خودخواه، دارای نظرات اغـراق‌آمیز وآدمـی شهرت‌پرست است. او جزو فرقه بـابی‌ها (یکی از فـرقه‌های ایران) است و پدرزن او مـیرزا حـسن خـان یکی از مقامات‌ مهم‌ این فرقه اسـت. از مـشخصات ویژه‌ او عدم‌ ابتکار و نداشتن آگاهی سیاسی است. احسان الله معتاد و الکی است به طـوری که مـصرف ودکای او در روز پنج بطری و مصرف تریاکش تـا‌ دو‌ مثقال است و این مقدار‌ زیـادی‌ اسـت. او در اثر نفوذ گروه سردار مـحیی سـریعا ترقی کرده است. … او می‌خواست کوچک خان را به مرام باب جلب کند ولی کوچک خان اعتراض کـرد کـه حالا وقت پرداختن به مذهب نـیست؛ لازم اسـت‌ بـرای‌ آزادی وطن از انگلیسی‌ها و از ظـلم شـاه کار کرد. این امر سـبب شـد که این بابی، که به تدریج شبکه دسایس خود را تنیده بود، با دارودسته خود از اردوی کوچک خـان خـارج شود. … [سردار‌ محیی]این شخص‌ بی ‌اراده و بی‌ فکر [احسان الله خان] را مـطمئن کـرده بود کـه بـا بـرقراری کمونیزم در ایران، بهائیگری در ایـران موفق خواهد شد‌ و آن را مذهب رسمی اعلام خواهندکرد. این موضوع برای هر فرد‌ بهائی‌ اغوا کننده‌ است. این وعـده احـسان الله خان را کاملا اغوا کرد که بـه مـنظور انـتقام از تـعقیب دیـرینه بهائی‌ها توسط ‌‌مـسلمانان‌، شـعارها و اعلامیه‌ هایی انتشار دهد. … این بابی کهنه‌ مغز، باور کرده بود که کمونیزم اجازه خواهد داد‌ بهائیگری‌ در‌ ایران توسعه یـابد و مـذهب رسـمی کشور شود. این بود عللی که احسان الله خان را از‌ کـوچک خـان دور مـی‌کرد و مـوجب شـد بـه دشمنان او بپیوندد.»[۵]

پس از شکست نهضت‌ جنگل،که به طور عمده‌ در‌ نتیجه دسایس احسان الله خان و سردار محیی روی داد این دو به شوروی گریختند و در دوران استالین به اتهام وابستگی به سرویس اطلاعاتی بریتانیا دستگیر و اعدام شـدند. تورج اتباکی اتهامات وارد‌ براحسان الله خان را چنین بیان کرده است.

عاملیت سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا و ایران، طرفداری پروپا قرص از فاشیسم، مبلغ تبلیغات زهرآگین در میان ایرانیان ساکن اتحاد شوروی، عامل تحویل برخی از انقلابیون ایرانی به مقامات‌ ایرانی، عنصری‌ ضد بلشویک کـه بـا سازماندهی یک گروه سی نفره از کارگران حوزه‌های نفتی تدارک عملیات تخریب را در حوزه نفتی باکو دیده بود.[۶]

احسان الله خان دوستدار

احسان الله خان دوستدار

این اتهامی است که درباره دیگر قربانیان ایرانی‌ دوران‌ استالین کمتر تکرار شد. اتهام سران حزب کمونیست ایران، مانند بـهرام آقـایف و دیگران، «ماجراجویی» و «چپ روی ضد لنینی»بود. بنابراین، اتهام ارتباط بـا سـرویس اطلاعاتی بریتانیا بیهوده بر احسان الله خان وارد نشد. پیشینه عملکرد احسان الله خان و دوستانش‌ در‌ ایران گواه آن است که سازمان‌ اطلاعاتی‌ شوروی‌ در مورد احسان الله خان به بیراهه نرفته است.

علاوه‌بر دو نـمونه فـوق (احسان الله خان و سردار محیی)، موارد مـتعددی از حـضور مأموران بهائی‌ اینتلیجنس‌ سرویس‌ بریتانیا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. یک نمونه، میرزا شفیع‌ خان‌ نعیم، بهائی گیلانی، است که در انزلی به دست جنگلیها به قتل رسید.[۷]

غلامحسین ابتهاج [۲۰۳۹-۴ ع]

غلامحسین ابتهاج [۲۰۳۹-۴ ع]

نمونه دیگر، غلامحسین ابتهاج (پسر ابراهیم‌ خان‌ ابتهاح‌ الملک و بـرادر ابـو الحسن ابتهاج) است که به وسیله انقلابیون جنگل‌ دستگیر شد. جنگلی‌ها قصد محاکمه و مجازات او را داشتند ولی با وساطت احسان الله خان دوستدار و میرزا رضا‌ خان‌ افشارآزاد‌ شد.[۸]

میرزا رضا خان افشار نیز بهائی بود[۹] و نقش مخرب و مـرموزی‌ در‌ حـوادث نهضت جنگل ایـفا کرد. او در زمان آغاز نهضت پیشکار مالیه گیلان بود. به همراهی با جنگلی‌ها پرداخت و مسئول‌ مالی «کمیته‌ اتحاد اسلام »شد. او سپس ۴۸ هـزار تومان از پول کمیته را به سرقت برد‌ و به‌ تهران گریخت و بعدها به آمـریکا رفـت. افشار پس از بـازگشت از آمریکا مترجم هیئت آمریکایی‌ میلسپو‌ شد‌ و در دوران سلطنت رضا شاه مشاغل مهمی چون حکومت گیلان (۱۳۰۷)، حکومت کرمان (۱۳۱۰)، مسئول راهسازی کشور (۱۳۱۱) و استانداری اصفهان‌ را‌ بـه ‌ ‌عـهده داشت.[۱۰]

نمونه دیگر عبدالحسین نعیمی است که در حوالی سال ۱۹۲۰‌ میلادی‌ در‌ صفوف جنگلی‌ها حضور داشت. او بـه عـنوان نـماینده «کمیته نجات ایران»، که ریاست آن را احسان الله خان دوستدار‌ به‌ دست داشت، در اولین کنگره حزب کمونیست ایران (در انزلی) شرکت کـرد و پیام این کمیته را‌ قرائت‌ نمود.[۱۱] عبد‌الحسین نعیمی پسر میرزامحمد نعیم، شاعر معروف بهائی (اهل روسـتای فروشان سده اصفهان)، است. میرزامحمد نـعیم پس از مـهاجرت‌ به‌ تهران در سفارت انگلیس به کار پرداخت. عبدالحسین نعیمی، نیز، چون پدر، کارمند سفارت انگلیس در‌ تهران‌ بود.[۱۲] در‌ گزارش مورخ۱۳۴۵/۷/۱۰ ساواک تهران به ریاست ساواک (نصیری) و مدیر کل اداره سوم (مقدم) چنین آمده است:

عبدالحسین نعیمی‌ در‌ سالهای‌ ۱۳۲۰ الی ۱۳۲۴ رئیس کمیته محرمانه سـفارت انگلیس در تهران بوده و با‌ همکاری‌ دبیر اول سفارت انگلیس [الن چارلز ترات] در امور سیاسی خارجی و داخلی ایران نقش مؤثری داشته و خانم‌ لمبتون … یکی‌ از دوستان و همکاران نزدیک و مؤمن عبدالحسین نعیمی بوده. آقای نعیمی در‌ سال ۱۳۲۵‌ یا ۱۳۲۶ از سفارت انـگلیس کـنار رفته‌ و همکاری‌ خود را در امور سیاسی به طور مخفیانه و غیر‌ محسوس با سرویس اطلاعاتی سفارت انـگلیس در تـهران ادامه می‌داده است و در ظاهر‌ به‌ کسب و تجارت می‌پرداخته است. آقای‌ نعیمی‌ اکنون‌ از مالکین بزرگ به‌ شمار‌ می‌رود و همکاری مخفیانه‌ خود‌ را با دوستان انگلیسی در تهران حفظ کرده است … [۱۳]

در دوران محمدرضا پهلوی، یکی از دختران‌ عـبدالحـسین نـعیمی، به نام ملیحه، همسر سپهبد پرویز خسروانی (از‌ عـوامل‌ کـودتای ۲۸‌ مـرداد‌ ۱۳۳۲‌ و عضو فرقه بهائی) بود[۱۴] و دیگری، به‌ نام محبوبه، به همسری محسن نعیمی (دبیر مؤید) درآمد. در حوالی سال ۱۳۴۶ او و شوهرش به آفریقا مهاجرت کردند‌ و به ارکان بهائیت در این منطقه‌ بدل شدند.[۱۵]

—————————————————-

پاورقی ها: 

[۱] . درباره خاندان بهائی دوسـتدار (ساری) مراجعه شـود به: تاریخ‌ ظهور‌ الحق، ج ۸، ق ۲، ص۸۱۸٫ آرامش دوستدار (یا بابک بامدادان)، نویسنده کتاب درخششهای‌ تیره، برادرزاده‌ احسان الله‌ خان‌ دوستدار(پسر‌ عطاء الله خان دوستدار) است.

[۲] . سردار مـحیی‌ در دولت «کودتای سرخ» احسان الله خان، وزیر پست و تلگراف بود.

[۳] . تاریخ ظهور الحق، ج ۸، ق ۲، صص ۷۷۶-۷۷۷٫

[۴] . درباره خاندان‌ اکبر (خان اکبر) و نقش ایشان در تحولات‌ مـعاصر‌ ایـران‌ بنگرید‌ به: «میرزا‌ کریم خان رشتی، چهره‌ مرموز‌ تاریخ معاصر ایران» ظهور و سقوط سلطنت پهـلوی، ج ۲، صـص ۵۵-۹۸٫

[۵] . مجموعه اسناد به دست آمده از آرشیوهای اتحاد شوروی سابق‌ در‌ باکو، تصویر سند در اختیار نگارنده است.

[۶] . بابک امیر خسروی [و] محسن حیدریان. مهاجرت سوسیالیستی و سـرنوشت ایـرانیان. تهران، نشر پیام امروز، ۱۳۸۱٫ ص ۸۱٫

[۷] . تاریخ ظهور الحق. ج ۸، ق ۲، صص ۷۸۵-۷۸۶٫

[۸] . بنگرید به:«ظهور‌ و سقوط سلطنت پهلوی.ج ۲،زیرنویس ص ۸۲٫

[۹] . درباره تعلق احسان الله خان دوستدار و رضا‌ افشار‌ به بهائیت بنگرید به: ابراهیم فخرایی. سردار‌ جنگل. تهران، جاویدان، ۱۳۵۴٫ صص‌ ۱۴۰-۱۴۱٫

[۱۰] . بنگرید به: ظهور‌ و سقوط‌ سلطنت پهلوی. ج ۲، زیرنویس ص ۸۲٫

[۱۱] . تقی شاهین (ابراهیموف). پیدایش‌ حـزب‌ کـمونیست ایران. ترجمه ر. رادنیا. تهران، گونش، ۱۳۶۰، ص ۲۱۱٫ (به نقل از: آرشیو انستیتوی تاریخ آکادمی علوم آذربایجان شوروی.)

[۱۲] . تاریخ ظهور‌ الحق. ج ۸، ق ۱، صص ۳۶۲-۳۷۴؛ تذکره شعرای بهائی، ج‌ ۳، ص ۴۸۴-۴۸۶٫

[۱۳] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. ج ۲، ص ۴۵۵٫

[۱۴] . همان مأخذ، ص‌ ۴۵۴٫

[۱۵] . تذکره شعرای‌ بهائی. ج ۳، ص ۴۸۶٫

منبع: «جستارهایی از تاریخ بهائیگری در ایران»، عبدالله شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، پاییز۱۳۸۲، ش۲۷، ص۴۶-۵۱٫ با تصرف.

نوشته بهایی گری و سرویس اطلاعاتی بریتانیا در نهضت جنگل اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

نشست نقد و بررسی کتاب جستارهایی در باب تشکل دینی برگزار شد

$
0
0

نشست نقد و بررسی کتاب جستارهایی در باب تشکل دینی نوشته حسن مقدمی شهیدانی عصر روز پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۵ با حضور جمعی از فعالان تشکیلاتی در شهر مقدس قم برگزار گردید.

نویسنده این کتاب از اعضای هیئت علمی مطالعات مبارزات اسلامی گیلان و از نویسندگان سایت رنگ ایمان به شمار می رود و این کتابش را به دو تن از شهدای مدافع حرم شهید سیداسماعیل سیرت نیا و شهید حامد کوچکزاده که از فعالین فرهنگی رشت که در تشکل های دینی عمرشان را سپری کرده بودند تقدیم کرده است.

در ابتدای جلسه، نویسنده شرح مختصری از فرایند سامان یافتن این کتاب را ارائه کرد. از منظر نویسنده٬ این اثر مختصر که از تدوین مجموعه یادداشت های او و برخی از دوستانش فراهم آمده٬ تنها به عنوان گام نخست در عرصه تحقیقات تشکیلاتی محسوب می شود و در حقیقت باید آن را مجموعه ای از تأملات تشکیلاتی بر شمرد که به دلیل خلأیی که در این عرصه وجود داشته٬ توسط نشر معارف به بازار نشر عرضه شده است.

نویسنده آنگاه به طرح مسائل و محورهایی در مقوله کار تشکیلاتی اشاره کرد که برخی از این محورها به شرح زیر است:

۱- معرفی برخی منابع (کتاب٬ مقاله و مجله) در زمینه تشکل دینی.

۲- دلالت های تشکیلاتی برخی آیات و اصطلاحات قرآنی و حدیثی.

۳- نسبت سنجی کار تشکیلاتی با مسئله تمدن سازی.

۴- تعاریف و مبانی کار تشکیلاتی.

۵- پیشینه تاریخی مقوله تشکل دینی و ضرورت تامل در موضوعات هویتی مرتبط.

وی ابراز امیدواری کرد که مخاطبان این اثر٬ در پژوهش و تولید متن پیرامون آن اهتمام کنند.

×××

در بخش دیگری از این نشست٬ جناب آقای «دکتر داود فیض افرا» به نقد و بررسی اثر پرداخت.

او انتخاب موضوع در زمان حاضر را بسیار هوشمندانه و دقیق خواند و از قلم نوشتاری گیرا و جذاب این کتاب تقدیر کرد.

دکتر فیض افرا تولید متن در برخی موضوعات از جمله شبکه وکالت و شرطه الخمیس و… را نیز از نکات برجسته این اثر برشمرد.

وی همچنین دعوت نویسنده از افراد مختلف برای نگارش یادداشت های مرتبط با مقوله تشکل دینی را نمونه ای از فعالیت تشکیلاتی برشمرد که در نوع خود جالب است.

ایشان در بخش بعدی به بیان نکات انتقادی پرداخت و در این زمینه٬ موضوع محوری و نه مسئله محوری را یکی از انتقادات وارد بر اثر دانست.

دکتر فیض افرا همچنین به مسئله نگاه کاربردی اشاره کرد و ضمن تأکید بر آنکه این کتاب گام نخست محسوب می شود٬ نیاز نگاه کاربردی به مقوله تشکل دینی را مطرح کرد. که از جمله می توان به آسیب های کار تشکیلاتی٬ جایگاه شناسی روحانیت و برشماری نقش آن در کار تشکیلاتی٬ و… اشاره کرد.

نپرداختن به برخی موضوعات از جمله تشکیلات فدائیان اسلام و هیئت های مذهبی نیز از جمله خلأهای کتاب عنوان شد.

×××

در بخش پایانی نشست نیز جناب آقای سید ابوالحسن حسینی از دانش آموختگان رشته مدیریت که خود بیش از یک دهه تجربه فعالیت در تشکل های موفق مختلف را نیز داشته٬ به بیان نکاتی پیرامون کتاب پرداخت.

حسینی ضمن تأکید بر نکات مثبت اثر که در سخنان دکتر فیض مطرح شده بود٬ انتقاداتی را به اثر وارد دانست.

وی عدم برخورداری اثر از یک نظام معنایی مستقل و همچنین عدم برخورداری از انسجام محتوایی لازم را از جمله ایرادات کتاب دانست.

سید ابوالحسن حسینی ضمن تمجید از برخی مقالات کتاب از جمله «تجارب تشکیلاتی روحانیت شیعه در تاریخ معاصر» و همچنین «نهضت میرزاکوچک خان٬ مینیاتوری از جمهوری اسلامی»٬ به ناهمگون بودن سطح علمی برخی مقالات نیز ایراد وارد کرد. وجود تکرار و تأکید مکرر و غیر ضرور بر بعضی مباحث نیز انتقاد دیگر جناب حسینی به کتاب جستارهایی در باب تشکل دینی بود.

حسینی تأکید کرد که جای بعضی موضوعات مهم در این کتاب خالی است که از جمله می توان به «فعالیت تشکیلاتی امام خمینی در دوران مبارزه»٬ «نقش و جایگاه تشکیلاتی هیئت های مذهبی در تاریخ معاصر» و… اشاره کرد.

×××

در پایان نویسنده ضمن تشکر از منتقدین٬ و با پذیرش اشکالات مطرح شده٬ تصریح کرد که به دلیل آنکه این یادداشتها در رسانه های رسمی کشور منتشر شده بودند٬ و برای مراعات امانت٬ از ویرایش محتوایی برخی مقالات منصرف شده اما تلاش دارد در ویرایش های بعدی با دعوت از صاحب نظران عرصه کار تشکیلاتی٬ به تولید محتوای غنی تر در این موضوع بپردازد. وی همچنین تاکید کرد که این تنها گام نخست است و انتظار دارد مخاطبان اثر در این موضوع مهم دست به قلم شوند. حاضرین نیز در حاشیه جلسه نکات و سوالات خود را مطرح کردند.

مراکز فروش کتاب:

این اثر در فروشگاه های نشر معارف با نام «پاتوق کتاب» در سراسر کشور، و برخی پایگاه های اینترنتی٬ و فروشگاه مرکزی انتشارات بوستان کتاب قم عرضه می شود.

 

نوشته نشست نقد و بررسی کتاب جستارهایی در باب تشکل دینی برگزار شد اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

مهندس گیلانی در عراق به شهادت رسید/ مهندس کوروش قویدل در نیروگاه در حال ساخت کرکوک، هدف تروریستها قرار گرفت

$
0
0

به گزارش رنگ ایمان از خبرگزاری تسنیم در رشت ، سرهنگ عباس بایرامی اعلام کرد:  شهید کوروش قویدل، تکنسین برق گیلانی در حال مأموریت در نیروگاه برق در حال ساخت در کرکوک عراق بود که صبح دیروز (جمعه ۳۰ مهرماه) بر اثر حمله تروریستی عوامل داعش به این نیروگاه، به همراه ۳ تن دیگر از هموطنانمان به فیض شهادت رسید.

وی با بیان اینکه پیکر مطهر شهدای حادثه تروریستی نیروگاه کرکوک عراق هنوز وارد کشور نشده است، افزود: به محض ورود پیکر شهدا به خاک کشور، تاریخ انتقال پیکر شهید قویدل به زادگاهش در گیلان و زمان و مکان تشییع و خاکسپاری این شهید بزرگوار اطلاع رسانی می‌شود.

معاون هماهنگ کننده سپاه قدس گیلان خاطرنشان کرد: شهید کوروش(قاسم) قویدل، اهل روستای سنگ بست از توابع شهرستان ماسال، متأهل و ساکن تهران بوده است. از این شهید عزیز یک فرزند دختر به یادگار مانده است.

%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%82%d9%88%db%8c%d8%af%d9%84

به گزارش خبرگزاری تسنیم، بامداد روز جمعه در حادثه تروریستی داعش در منطقه شمال غرب کرکوک یکی از کارگاه‌های مربوط به نیروگاه‌سازی که در آن پیمانکاران ایرانی هم مشغول فعالیت بودند، مورد حمله انتحاری و تیراندازی قرار گرفت که منجر به شهادت و زخمی شدن تکنیسین‌های ایرانی نیز شد.

نوشته مهندس گیلانی در عراق به شهادت رسید/ مهندس کوروش قویدل در نیروگاه در حال ساخت کرکوک، هدف تروریستها قرار گرفت اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

حجت الاسلام و المسلمین حسن مظفری درگذشت

$
0
0

به گزارش املش ما، حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسن مظفری مدیر کل اسبق اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گیلان صبح دیروز ۲۹ آذر ۱۳۹۵ در سن ۷۴ سالگی دار فانی را وداع گفت.

حجت الاسلام و المسلمین حسن مظفری تحصیلات دینی را در حوزه قم طی کرده بود و دارای سابقه مبارزات در راه پیروزی انقلاب اسلامی بود در دوران نهضت امام خمینی(ره)  بود.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در استان گیلان دارای مسئولیت های مهمی بود و از ۲۲ شهریور ۱۳۶۲ لغایت ۱ مهر ۱۳۷۴ به مدت ۱۲ سال مسئولیت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان را بر عهده داشت.

پیکر حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسن مظفری، روز سه شنبه ٣٠ آذر ٩۵ در شهرستان املش تشییع و در گلزار شهدای املش به خاک سپرده خواهد شد.

موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان، این ضایعه را به بازماندگان و فرزندان ایشان خصوصا روحانی فاضل جناب حجت الاسلام و المسلمین رضا مظفری تسلیت می گوید و برای ایشان صبر و اجر را از خداوند متعال، درخواست می کند.

نوشته حجت الاسلام و المسلمین حسن مظفری درگذشت اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.


شرح حال حجت الاسلام حسن مظفری

$
0
0

مهدی نقیبی

حسن قنبرزاده معروف به مظفری به سال ۱۳۲۱ در روستای جورکاسر املش متولد شد. پس از تحصیلات ابتدائی به تهران عزیمت کرد و در مدرسه عالی سپهسالار سابق (شهید مطهری) به تحصیل علوم دینی پرداخت. آنگاه راهی قم شد و تحصیلات خود را تا سطح عالی نزد اساتید حوزه علمیه از جمله آیت اللّه محفوظی به اتمام رسانید. وی منظومه حکمت را نزد استاد انصاری شیرازی فراگرفت. در تفسیر قرآن و نهج البلاغه از محضر درس اساتید عالیقدری نظیر آیت اللّه مشکینی، آیت اللّه جوادی آملی و استاد حسین نوری بهره گرفت.

در سال ۱۳۵۰ به علت شرکت در فعالیتهای سیاسی بازداشت شد؛ ابتدا در قم و سپس در زندان قزل قلعه تهران زندانی گردید. پس از آزادی بار دیگر فعالیتهای سیاسی را از سر گرفت و به همین سبب در اواخر سال ۱۳۵۳ دستگیر و در زندان کمیته مشترک محبوس گردید. در سال ۱۳۵۴ از زندان آزاد شد و در سال ۱۳۵۶ بار دیگر در رودسر دستگیر گردیده در دادگاه نظامی رشت محکوم به ۶ ماه اقامت اجباری در املش شد.[۱] درباره فعالیت های او در راستای نهضت امام خمینی، چند سند در کتب مرتبط با انقلاب اسلامی درج شده است که می توانید به آنها رجوع کنید.[۲]

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به منظور تشکیل کمیته در استان گیلان، مأموریت یافت و از قم به گیلان عزیمت کرد و مأموریتش را در املش و کلاچای و رودسر انجام داد و با تشکیل سپاه در رودسر همکاریش را با سپاه پاسداران آغاز کرد و برای ادامه تحصیلات و مطالعات به قم بازگشت. پس از یک سال مجددا رهسپار گیلان شد و در سازمان تبلیغات اسلامی به فعالیت پرداخت. همزمان سرپرستی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی را به عهده گرفت و در سال ۱۳۶۲ با سمت مدیریت کل این سازمان به خدمات صادقانه خود ادامه داد. وی در این سمت منشأ خدمات زیادی به مردم گیلان بوده و مورد علاقه و احترام خاص عموم می‌باشد.[۳]

او از ۲۲ شهریور ۱۳۶۲ لغایت ۱ مهر ۱۳۷۴ به مدت ۱۲ سال مسئولیت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان را بر عهده داشت.[۴] وی در این مدت، نگاه پژوهشی درباره موضوعات مرتبط با گیلان شناسی در او برجسته بود و در راه تلاش بسیاری کرد.

مجموعه مفصل و ۵ جلدی کتاب گیلان، از جمله کتابهایی است که با حمایت او در همین دوران، منتشر گردید و خودش به عنوان عضو مشاوران این مجموعه نیز فعالیت می کرد.[۵] نیز جلد اول کتاب تاریخ جامع بندر انزلی نوشته عزیز طویلی با حمایت او و نیز با مقدمه اش، آغاز می شود.[۶]

حجت الاسلام رضا مظفری فرزند مرحوم حجت الاسلام حسن مظفری

حجت الاسلام حسن مظفری دغدغه داشت که برای معرفی مفاخر گیلان کاری بزرگ انجام دهد و آنها را از این مظلومیت خارج گرداند. به همین خاطر سالها به تحقیق و تتبع پرداخت و مقداری فیش تهیه کرده بود که به خاطر کارهای اجرایی، ادامه کار را به فرزندش رضا مظفری که طلبه ای جوانی در حوزه قم بود سپرد. حجت الاسلام رضا مظفری تحقیقات ارزشمندی بر آنها افزود و قرار شد که یک مجموعه چهار جلدی با عنوان «مشاهیر گیلان» منتشر شود. جلد اولش در سال ۱۳۷۲ و با مقدمه حسن مظفری و با حمایت ارشاد گیلان منشر شد و جلد دوم در زمستان ۱۳۷۶ بیرون آمد و سایر جلدها بیرون نیامد و این کار که امید بسیاری به آن می رفت، برای همیشه متوقف شد.[۷]

کتابها و جزواتی نیز در دوران مسئولیتش در ارشاد گیلان، منتشر کرد مانند یادنامه آیت الله مهدی مهدوی لاهجانی در سال ۱۳۷۱ که به قلم رضا مظفری بود[۸] و همچنین یادنامه شهید انصاری سال ۱۳۶۴[۹] و شرح حال طلبه شهید قدرت قنبری(مظفری) اشاره کرد.[۱۰]

اولین کنگره ملی میرزا کوچک با ریاست حجت الاسلام حسن مظفری به مدت سه روز، که روزهای ۹ و ۱۰ آذر ۱۳۶۸ در فومن و ۱۱ آذر در رشت برگزار گردید. این کنگره با حضور چندین نفر از وزرا، نمایندگان مجلس، اساتید برجسته کشوری و سخنرانی آیت الله رضا استادی از اعضای مجلس خبرگان و از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، آیت الله علی دوانی از اساتید حوزه  قم و از مورخین نامدار معاصر، آیت الله عباس محفوظی از اعضای مجلس خبرگان و از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، و آیت الله صدر واثقی از اساتید حوزه قم و نویسندگان معاصر، آیت الله احسانبخش امام جمعه رشت، آیت الله قربانی امام جمعه لاهیجان و… برگزار شد. گفتنی است که بعد از مدت کوتاهی، کتابی از سخنرانی ها و مقالات ارائه شده در این کنگره، با همت دبیر کنگره منتشر گردید.[۱۱]

حجت الاسلام حسن مظفری بعد از یک دوره بیماری و بستری شدن در خانه، صبح روز ۲۹ آذر ۱۳۹۵ در سن ۷۴ سالگی دار فانی را وداع گفت و پیکرش را در روز سه شنبه ٣٠ آذر در شهرستان املش تشییع و در گلزار شهدای املش به خاک سپردند.

—————————————-

پی نوشت ها:

[۱] . کتاب گیلان، ج‌۱، به سرپرستی: ابراهیم اصلاح عربانی، گروه پژوهشگران ایران، تهران، سوم، تابستان۱۳۸۴، ص۱۵؛ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۲، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، اول، پاییز۱۳۸۹، ص۹۴٫

[۲] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۲، ص۷۵، ۸۷، ۹۴، ۱۲۷، ۱۲۸، ۱۳۴، ۱۳۷، ۱۴۲، ۲۰۶، ۲۳۶، ۲۴۵، ۲۵۱٫

[۳] . کتاب گیلان، ج‌۱، ص۱۵٫

[۴] . مدیرکل اسبق ارشاد گیلان درگذشت، سایت خبری املش ما، کد خبر : ۷۲۷۸۹، تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۹/۲۹ – ۶:۵۰. به آدرس:

http://amlashma.ir/72789/

[۵] . کتاب گیلان، ج‌۱، ص۱۵٫

[۶] . تاریخ جامع بندر انزلی، ج۱، عزیز طویلی، مولف، ۱۳۷۰، اول، صفحات آغازین.

[۷] . مشاهیر گیلان، ج۱، رضا قنبرزاده (مظفری)، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان، رشت، اول، تیر۱۳۷۲، ص۷-۱۴؛ مشاهیر گیلان، ج۲، رضا مظفری، مشهور، قم، اول، زمستان۱۳۷۶٫

[۸] . آخرین یادگار: یادنامه مرحوم آیت ا… مهدوی لاهیجانی، رضا قنبرزاده (مظفری)، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان، رشت، ۱۳۷۱٫

[۹] . خط سرخ شهادت: به مناسبت چهارمین سالگرد شهادت استاندار مکتبی گیلان مهندس علی انضاری، اداره کل ارشاد اسلامی گیلان، اول، تیر۱۳۶۴٫

[۱۰] . شهید ثقه الاسلام قدرت قنبری (مظفری)، چاپ ارشاد اسلامی.

[۱۱] . سخنرانیهای اجلاسیه کنگره بزرگداشت روحانی مجاهد میرزا کوچک جنگلی، گیلان ـ آذر ۱۳۶۸، اداره کل ارشاد اسلامی استان گیلان، اول، ۱۳۶۹، ص۱-۹٫

نوشته شرح حال حجت الاسلام حسن مظفری اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

استعفای مهدی مجرد در هاله ای از ابهام

$
0
0

حسن کربلایی

این اقدام یعنی استعفا مراحلی دارد که می بایستی روال طبیعی خود را طی کرده و سپس رسانه ای شود. یک کارمند یا یک مدیر در ابتداء با رئیس یا روسای خود موضوع کناره گیری و استعفا را در میان می گذارد، پس از شنیدن دلایل استعفا، ممکن است موافقت بشود و یا نشود. اگر موافقت شد بایستی نفر بعدی مشخص شود تا به تدریج کلیه امور به نفر جایگزین محول  گردد، پس از این مرحله بایستی  فرد مستعفی  با در دست داشتن  یک ورقه ای که اسامی مسولین واحدها در آن نوشته شده، به واحدها و معاونتهای آن مجموعه یا سازمان و یا نهاد، مراجعه کرده و از یک به یک آنان امضاء گرفته و هر معاونت یا واحدی اعلان کند که فرد مستعفی بدهی ندارد و می تواند تسویه حساب کند. امضاء آخر مربوط به مدیر دستگاه و سپس حسابداری است و برای مدیر اداری دستگاه نوشته می شود که پایان فعالیت، یا ماموریت یا خدمت وی را به وی ابلاغ نماید.

اکنون سوال بنده به عنوان یک شهروند این است که برای شخص مهدی مجرد مسول دفتر اقای قربانی کدام یک از این مراحل طی شده. به هرحال درآمدهایی و هزینه هایی طی پانزده سال گذشته وجود داشته،  ساختمانهایی ساخته شده،  وجوهاتی اخذ شده، حقوقهایی داده شده، چکهایی داده شده، وامهایی اخذ شده، پیش پولهایی گرفته شده، بدهیهایی به سازمان ها  داشته اند، شاکیانی وجود دارد، بدهکارانی هستند، مبالغی بلا عوض داده شده، مبالغی از قم، تهران و استان در اختیار مجرد قرار گرفته، حسابهای بانکی باید یک به یک روشن شود، اقساط عقب افتاده، بدهی اقساط به بانک ها، چکهایی بی محل در دست مردم، دعواهای حقوقی کسانی که مغازه های آدینه را خریداری کردند، چک بیست میلیارد تومانی امام جمعه که در اختیار شهردار رشت است، کارخانجات و پمپ گاز و بنزین، مایملک مصلی، تفکیک اموال شخصی مجرد و اقای قربانی از املاک و داراییهای غیر شخصی، مهرها و اسناد معتبر زمین ها، خانه ها، املاک، اموال و داراییها منقول و غیرمنقول و بسیاری موارد دیگر بایستی پیگیری، رصد، محاسبه و مطالبه و اعلام گردد. آیا این مراحل در دفتر اقای قربانی انجام شده؟ به هرحال مواردی درباره مجرد و بعضی از افراد و فرزندان اقای قربانی مطرح شده و مورد سوال است و بایستی تکذیب یا تایید شود.

بعضی دوستان  در مصاحبه های خود به بنده درس ولایت پذیری می دهند،  افرادی مثل بنده ذوب در ولایت  و ضمنا مدافع ولایت هستیم و همه حرف ما از اول این بوده که با اعمال و رفتار و گفتار بد و نا پسند، کسی حق ندارد جایگاه ولایت و ولایتمداری را خدشه دار کند، اگر در بیتی، اداره ای، نهادی و یا مجموعه‌ای نا اهلان و نامحرمان رخنه کرده باشند باید شناسایی، مجازات و طرد شوند. امیدوارم همه دوستان و رفقا در این قضایای اخیر در دفتر امام جمعه رشت، به وظایف دینی و سیاسی و ولایی خود آشنا بوده و بدون تساهل و تسامح به وظیفه عمل کنند. من از فلاح شجاعی که دوست قدیمی بنده هم هست سوال میکنم اقای فلاح شما الان چه چیزی را تحویل گرفتید؟ آیا غیر از میز و چند خودکار و احتمالا جند نیروی خدماتی و دفتری، چیز دیگری در اختیار شماست، البته اگر پاسخ مرا دادید، بنده از شما بابت موارد فوق الذکر سوالاتی هم دارم.

 

نوشته استعفای مهدی مجرد در هاله ای از ابهام اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

۱۲ دی، روز قیام مردم رشت علیه طاغوت / هزاران نفر از مردم گیلان در۱۲ دی ۱۳۰۵ در مقابله با فشارهای رضاخانی قیام کردند و جان خود را فدا کردند

$
0
0

میثم عبدالهی

فضای گیلان بعد از سال‌ها فعالیت پیشروانه در مشروطه و هفت سال مبارزه در نهضت جنگل، سرتاسر آماده انقلاب و قیام بود. رضاخان بعد از به شهادت رساندن میرزاکوچک، زبده‌ترین نیروهایش را برای سرکوبی بقایای نهضت جنگل و علمای مبارز به کار گرفت. او ابتدا علی‌اکبر درخشانی را راهی گیلان کرد و سپس در۲۰ دی ۱۳۰۱ش محمدحسین آیرم را به گیلان فرستاد که چند سال بعد به ریاست شهربانی کل کشور رسید. از سال ۱۳۰۴ش فضل‌الله بصیر‌دیوان ـ که بعدها زاهدی نام گرفت و عامل کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شد ـ ریاست تیپ مستقل شمال و فرمانداری رشت را بر عهده گرفت که عملاً ریاست گیلان بر عهده‌اش بود.[۱]

دولت استعمارگر انگلیس هم که دل پرخونی از نهضت میرزاکوچک و مردم گیلان داشت، درصدد برآمد تا ریشه چنین وقایعی را از گیلان برکَند. دولت انگلیس «آلن چارلز تُرات» یکی از موفق‌ترین عوامل اطلاعاتی خود را راهی گیلان کرد. او از ۳ اسفند ۱۳۰۲ش تا ۱۰ خرداد ۱۳۰۷ش ریاست کنسولگری انگلیس در رشت را بر عهده داشت.[۲]

مردم رشت هم که آیت الله شیخ باقر رسولی را دارای شجاعت و صراحت می‌دیدند، قصد داشتند او را به عنوان نماینده دوره ششم به مجلس شورای ملی بفرستند. آیت الله رسولی به درخواست مردم رشت پاسخ مثبت داد تا جلوی اقدامات ضددینی رژیم و مصوبات مجلس را بگیرد. همراه با ایشان، یکی از چهره‌های مجتهد و مبارز دیگر یعنی آیت الله شیخ علی علم‌الهدی فومنی که علاوه بر نهضت جنگل، سابقه مبارزه در مشروطه را داشت، برای انتخابات ششمین دوره مجلس شورای ملی نامزد شد. از طرف زاهدی و ترات هم احمد عمارلویی و شریعت گیلانی نامزد شدند و این انتخابات به رقابتی بین مردم و رژیم بدل شد.[۳]

آیت الله رسولی که در مسجد بادی الله به اقامه جماعت می‌پرداخت از فرصت منبرهای این مسجد برای افشاگری و رساندن پیامش به مردم استفاده می‌کرد.

حسن‌خان ظهیرالملک ـ حاکم جنایت‌کار مازندران و خوزستان که در میان حامیان رژیم رضاخان هم وجهه خوبی نداشت ـ به عنوان حاکم گیلان در روز ۱۱ آبان ۱۳۰۵ وارد رشت شد. او هم یکی از نیروهای برجسته‌ای بود که رضاخان فقط برای سرکوبی مردم رشت و کمک به زاهدی در مقابله با آیت الله رسولی از آن استفاده کرد چرا که بعد از گذشت چهار ماه و با انجام ماموریتش در سرکوبی قیام آیت الله رسولی، در ۱۷ اسفند همان سال، حکمرانی‌اش به پایان رسید و به مرکز بازگشت.[۴]

با حضور زاهدی و ظهیرالملک در رشت، توزیع تعرفه‌ها آغاز شد و در ۱۶ آبان، ۲۱۱ برگه دادند و رای اخذ کردند. اما همزمان با توزیع تعرفه‌ها، زاهدی ادامه رقابت با مردم را به مصلحت رژیم ندید و دست به مقابله با مردم زد و شروع به قلع و قمع حامیان آیت الله رسولی کرد. او عده زیادی از آنها را دستگیر، زندانی و تحت شکنجه قرار داد تا با این حربه، بقیه را از پیگیری مطالبات‌شان منصرف سازد. زاهدی با لجاجت بر موضعش پای می‌فشرد و به هیچ قیمتی تسلیم خواست مردم نمی‌شد. مردم شروع به اعتراض کردند و آیت الله رسولی تحصنی را آغاز کرد که سایر روحانیون شهر نیز او را همراهی کردند. مردم بازارها را بستند و شهر را به حالت تعطیل در آوردند و ده‌ها هزار نفر به تحصن‌کنندگان پیوستند. در گزارشات آمده است که حتی یک کارگر و باربر هم کار نمی‌کرد و حمام‌ها هم تعطیل شده بود و مردم، شهر را سیاهپوش کردند، گویا حادثه‌ای چون عاشورا در حال وقوع بود. اعتراضات مردم به شهرهای مجاور هم تسری یافت و اوضاع گیلان بسیار ملتهب بود.[۵]

آیت الله رسولی و سایر علمای بزرگ رشت چون آیت الله سیدمحمود روحانی و آیت الله شیخ محمدحسن صیقلانی که به وضعیت انتخابات رشت اعتراض داشتند، در روز ۲۲ آبان ۱۳۰۵ در تلگرافخانه متحصن شده و تلگرافی به مستوفی الممالک نخست وزیر فرستادند و از اینکه زاهدی مانع برگزاری انتخابات شده شکایت کردند. همراه با ایشان جمع زیادی از مردم رشت نیز تحصن کردند و تلگرافی به رئیس مجلس و بعضی از علمای پایتخت ارسال کردند و در آن خواستار شرایط عادلانه و عادی برای برگزاری انتخابات رشت شدند. شیخ علی علم‌الهدی، شیخ محمدمهدی رسولی (رئیس العلما)، میرزا محمدرضا چکوسری، شیخ علی صالحی، مهدی موسوی عضدی، محمدتقی شریعتی، محمدصادق لشت نشایی، شیخ محمد زاهد، شیخ محمد واعظ، شیخ کاظم صادقی فومنی، شیخ علی حافظ الشریعه، میرزاقاسم سمیعی، شیخ اسدالله اخوان، سیدجواد فاطمی و سیدحسین موسوی از علمایی بودند که این نامه را امضا کردند.[۶]

نمایندگان مجلس، محمود علامیر ـ احتشام السلطنه ـ وزیر داخله را به مجلس احضار کردند و درباره وضع رشت از او سوال پرسیدند و او جواب داد که «من عاجز هستم از اینکه به این وضعیت خاتمه بدهم.»[۷] اما این تحریکات و فتنه‌انگیزی‌ها یک طرفش به وزارت داخله ارتباط داشت. رجبعلی منصور ـ منصورالملک ـ معاون وزیر داخله به رشت رفت و در آنجا بلوایی به پا کرد که به قیام خونین مردم تبدیل شد. منصور، داماد ظهیرالملک حاکم گیلان نیز بود و او را در این سرکوبی کمک رساند. منصورالملک از سوی شخص رضاشاه دستور داشت تا برای کشتار و هر نوع جنایتی به زاهدی چراغ سبز نشان دهد و خودش کمک‌کارش باشد و در تمام ماجرای سرکوب و دستگیری‌ها، در کنار زاهدی بود. در همین اوضاع بود که زاهدی، آیت الله رسولی را ربود و به جنگل‌های دور دست فومن تبعید کرد و توهین‌های بسیاری به ایشان کرده، شلاقش زد، ریش ایشان را تراشیده و عده‌ای از نزدیکان آیت الله رسولی را نیز به جنگل‌های طالش تبعید کرد.[۸]

خبر دستگیری آیت الله رسولی و اهانت به ایشان کافی بود برای اینکه اوضاع به هم بریزد. مردم که به خاطر دستگیری آیت الله رسولی و اهانت به ایشان، خشمگین شده بودند به تظاهرات پرداختند. در روز ۱۲ دی‌، سه هزار نفر خود را آماده کردند که به هر نحوی شده اجازه ندهند آرای فرمایشی از صندوق خوانده شود. زاهدی دستور داد نیروهای تیپ شمال به مردم حمله کنند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و بسیاری از تظاهرکنندگان را دستگیر کردند. در همین موقع به دستور زاهدی انتخابات برگزار شد و بعد از آن انجمن نظارت بر انتخابات، مشغول قرائت آرای ساختگی شدند. چندین هزار نفر از مردم کفن‌پوش به سمت محل شمارش آرا رفتند. ماموران شروع به تیراندازی کردند، درگیری خونینی بین مردم و دسته‌های مسلح سرباز و پلیس رخ داد و عده‌ای از مردم به شهادت رسیدند. مردم وارد محوطه انجمن نظارت شده، اعضای انجمن را از آنجا بیرون کردند و صندوق را به آتش کشیدند.[۹]

منصور که بعد از این وقایع کار خودش را تمام شده می‌دید به سوی تهران رهسپار شد. او در ۱۶ دی نزد رضاخان در کاخ گلستان رفته و گزارش انتخابات رشت را به او داد. مسئله انتخابات رشت بازتاب گسترده‌ای در کشور یافت و به یک بحران بزرگ برای رژیم رضاخان تبدیل شد. رضاخان درصدد برآمد تا با فرستادن نماینده، این بحران را به شکل آبرومندانه‌ای ختم کند. او به دو نماینده‌اش محسن صدر ـ صدرالاشراف ـ رئیس دیوان عالی و حسین سمیعی ـ ادیب السلطنه ـ شهردار تهران توصیه کرد: «غائله انتخابات [را] باید به هر نوع است رفع کنید ولی نه به طور محاکمه؛ که مابین مردم و قوای دولتی و حیثیت قشونی را مراعات بکنید!»[۱۰] صدرالاشراف می‌نویسد: «این امر درست حکایت کج دار و مریز بود، زیرا قوای نظامی نه تنها در امری که از حقوق خاصه ملت است دخالت کرده بود، بلکه به زور سرنیزه و تبعید و حبس و چوب زدن به اشخاص موثر، سلب آزادی از مردم کرده و می‌خواهد دو نفر را به زور بر مردم تحمیل کند.»[۱۱]

این نمایندگان در حالی وارد رشت شدند که مردم تمام بازارهای رشت را سیاه‌پوش کرده و روی آن عبارت «مرگِ آزادی» را نوشته بودند و شهر در حال تعطیل عمومی بود. آنها قصد داشتند با مردم دیدار عمومی داشته باشند تا با صحبت با آنها از خشم مردم بکاهند. زاهدی بر خلاف وعده‌ای که داده بود در جایی که صدرالاشراف مشغول گفتگو با مردم بود، میرمحمود مدنی مدیر روزنامه ترغیب را دستگیر کرد! اینگونه اقدامات زاهدی، تمام تلاش‌های نمایندگان را نقش‌برآب می‌کرد، اما آنها توانایی مقابله با زاهدی را نداشتند، چون او بیش از آنها مورد حمایت رضاخان بود! و به قول صدرالاشراف «کمک زیاد در ترقیات رضاشاه کرد و طرف توجه او بود.»[۱۲]

در مجموع اوضاع به گونه‌ای پیچیده شد که برای رژیم قابل حل نبود، تا جایی که رضاخان به زاهدی تلگراف فرستاد که تا مدتی از اقدامات خشونت‌بار اجتناب کند. این مسئله باعث شد که بین مردم و دولت گفتگویی انجام شود. نتیجه مذاکرات این بود که متحصنین از اعتصاب و تحصن خارج شوند و بی‌گناهانی که به دست زاهدی، زندانی و تبعید شده بودند خصوصا آیت الله رسولی آزاد شوند و به رشت بازگردند.[۱۳]

با صلاحدید حسین سمیعی و محسن صدر، انتخابات رشت هم در این دوره باطل اعلام شد و در تلگرافی که از وزارت داخله به حکومت رسید، علت این امر «اختلاف مردم در انتخاب کاندیداها!» اعلام شد و نه تنها زاهدی برای جنایاتش در رشت، محاکمه نشد، بلکه هرگز حرفی از دخالت‌های زاهدی در انتخابات به میان نیامد. اما این پیروزی بزرگ و شیرین با پایمردی مردم رشت حاصل شد که انتخابات، باطل اعلام شد و هیچ کدام از نمایندگان دربار، در این دوره از مجلس شورای ملی به عنوان وکیل رشت به مجلس نرفتند. آیت الله رسولی که زیر فشار و شکنجه مزدوران رضاخان قرار داشت، با تغییر فرمانده تیپ شمال در سال ۱۳۰۶ش، آزاد شد و با استقبال گسترده مردم وارد رشت شد و به درخواست مردم، امامت جماعت مسجد خواهر امام (س) رشت را که از مساجد بزرگ این شهر است بر عهده گرفت و به ارشاد مردم از طریق منبر پرداخت.[۱۴]

منابع:

  1. اسناد روحانیت و مجلس(۴)، منصوره تدین‌پور، کتابخانه مجلس شورای اسلامی، اول: تهران،۱۳۷۹٫
  2. تاریخچه بلدیه رشت از مشروطه تا ۱۳۲۰، محمود نیکویه، فرهنگ ایلیا، اول: رشت،۱۳۸۷٫
  3. خاطرات صدرالاشراف، محسن صدر(صدرالاشراف)، وحید، اول: تهران،۱۳۶۴٫
  4. دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، صادق احسانبخش،‌ صادقین،‌ اول: رشت،۱۳۸۰٫
  5. در کوچه و خیابان، عباس منظرپور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دوم: تهران،۱۳۸۴٫
  6. دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس، لویی رابینو، ترجمه غلامحسین میرزاصالح، نشر تاریخ ایران، اول: تهران،۱۳۶۳٫
  7. روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، باقر عاقلی، گفتار، دوم: تهران،۱۳۷۲٫
  8. روزشمار تاریخ معاصر ایران، حسن فراهانى‏، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سیاسى‏،‌ اول: تهران، ‌۱۳۸۵٫
  9. روزنامه اطلاعات، تهران.
  10. روزنامه خاطرات سیدمحمد کمره‌ای، تصحیح محمدجواد مرادى‌نیا، اساطیر، اول: تهران،۱۳۸۴٫
  11. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، حسین فردوست و عبدالله شهبازی، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، بیست و ششم: تهران،۱۳۸۷٫
  12. علما و رژیم رضاشاه (نظری بر عملکرد سیاسی، فرهنگی روحانیون در سال‌های ۱۳۰۵ـ۱۳۲۰)، حمید بصیرت‌منش، عروج، سوم: تهران،۱۳۸۵٫
  13. مذاکرات مجلس شورای ملى، دوره‏۶٫
  14. مشاهیر گیلان، ابراهیم فخرایی، بازخوانی و ویرایش: هادی میرزانژاد موحد، با همکاری غلامرضا فروتن، فرهنگ ایلیا، اول: رشت،۱۳۹۴٫
  15. «میرزا احمدخان عمارلوئی و انتخابات دوره ششم گیلان»، علی امیری، فصلنامه پیام بهارستان، دوره دوم،‌ س۳،‌ تابستان۱۳۹۰، ضمیمه ش۱۲،‌ ویژه‌نامه تاریخ مجلس۲٫
  16. «میرزا احمدخان عمارلوئی و انتخابات دوره ششم گیلان»، علی امیری، فصلنامه پیام بهارستان، دوره دوم،‌ س۳،‌ تابستان۱۳۹۰، ضمیمه ش۱۲،‌ ویژه‌نامه تاریخ مجلس۲٫
  17. «نمادی از یک زیست»، ابراهیم فخرایی، یادگارنامه فخرایی، به کوشش رضا رضازاده لنگرودی، نشر نو، اول: تهران،۱۳۶۳٫

 ————————————————————–

[۱]. روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج‏۲، ص۶۱۱؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۳٫

[۲]. دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس، ص۱۴۳؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۴۷ـ۴۸٫ ترات چند سال بعد، در زمان جنگ جهانی دوم، ریاست کل سرویس اطلاعاتی انگلیس (MI6) را در ایران بر عهده داشت و تحت پوشش کاردار سفارت انگلیس در تهران به فعالیت می‌پرداخت. وی از برجسته‌ترین عوامل سیستم جاسوسی بریتانیا در تاریخ معاصر ایران است و بعضی محققان، او را در زمره مهم‌ترین چهره‌های جاسوسی معاصر جهان غرب قرار داده‌اند. برای اطلاعات بیشتر درباره او، ر.ک: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۴۷ـ۵۳٫

[۳]. دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۳۹۷؛ مشاهیر گیلان، فخرایی، ص۱۰۱؛ «میرزا احمدخان عمارلویی و انتخابات دوره ششم گیلان»، فصلنامه پیام بهارستان، دوره دوم،‌ س۳، تابستان۱۳۹۰،‌ ضمیمه شماره۱۲، ویژه نامه تاریخ مجلس۲، ص۸۱۲٫

[۴]. روزنامه اطلاعات، س۱، ش۶۸، ۱۱آبان۱۳۰۵، ص۲؛ همان، ش۱۷۰، ۱۷اسفند۱۳۰۵، ص۱؛ روزشمار تاریخ ایران، ج۱، ص۲۱۵و۲۱۹؛ روزنامه خاطرات سیدمحمد کمره‌ای، ج۲، ۱۶۲۰٫

[۵]. خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۴؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۴ـ۲۵۵؛ روزنامه اطلاعات، س۱، ش۷۲، ۱۶ آبان۱۳۰۵، ص۲؛ همان، ش۷۳، ۱۷آبان۱۳۰۵، ص۲؛ همان، ش۷۴، ۱۸آبان۱۳۰۵، ص۲؛ همان، ش۷۸، ۲۳آبان۱۳۰۵، ص۱٫

[۶]. روزنامه اطلاعات، س۱، ش۷۷، ۲۲آبان۱۳۰۵، ص۲؛ اسناد روحانیت و مجلس، ص۶۹ـ۷۰٫

[۷]. مذاکرات مجلس، دوره‏۶، ۱ آذر ۱۳۰۵، ص۴۲۹٫

[۸]. روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۱۹، ۱۳دی۱۳۰۵، ص۱؛ «نمادی از یک زیست»، ابراهیم فخرایی، یادگارنامه فخرایی، ص۹۸؛ مشاهیر گیلان، فخرایی، ص۱۰۱؛ خاطرات میرزا احمدخان عمارلوئی، ص۱۳؛ دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۲۵۶؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۴ـ۲۵۵؛ در کوچه و خیابان، ص۱۴۳ـ۱۴۴٫

[۹]. «نمادی از یک زیست»، ابراهیم فخرایی، یادگارنامه فخرایی، ص۹۸؛ روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۱۹، ۱۳دی۱۳۰۵، ص۲؛ همان، ش۱۲۰، ۱۴دی۱۳۰۵، ص۱؛ مشاهیر گیلان، فخرایی، ص۱۰۱؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۵٫

[۱۰]. خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۵٫

[۱۱]. خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۵؛ روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۲۱، ۱۵دی۱۳۰۵، ص۲؛ همان، ش۱۲۲، ۱۶دی۱۳۰۵، ص۱٫

[۱۲]. خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۴ـ۲۸۶؛ روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۳۸، ۶ بهمن۱۳۰۵، ص۲٫

[۱۳]. روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۴۲، ۱۲بهمن۱۳۰۵، ص۱٫

[۱۴]. مشاهیر گیلان، فخرایی، ص۱۰۱؛ روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۴۲، ۱۲ بهمن۱۳۰۵، ص۱؛ خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۶؛ روزنامه پرورش، ش۲۳۲، ۱۱ بهمن۱۳۰۵، به نقل از تاریخچه بلدیه رشت از مشروطه تا ۱۳۲۰، ص۱۶۶؛ علما و رژیم رضاشاه، ص۴۳۶٫

 

 

نوشته ۱۲ دی، روز قیام مردم رشت علیه طاغوت / هزاران نفر از مردم گیلان در۱۲ دی ۱۳۰۵ در مقابله با فشارهای رضاخانی قیام کردند و جان خود را فدا کردند اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

مبارزات اسلام خواهانه مردم، برندسازی شود/ مسولین و تشکلهای فرهنگی هویت حق طلبانه گیلانیان را معرفی کنند

$
0
0

امیرحجت مرادی

سال گذشته روز ۱۲ دی به عنوان روز رشت نام گذاری شد، گویا این روز از آن جهت به عنوان روز رشت نامگذاری شده است که در این روز، رشت به عنوان مرکز گیلان تعیین شده است؛ مناسبتی که شاید چندان به عنوان یک اتفاق مهم و ارزشمند نشاید که برای تعیین روز شهر مد نظر قرار داد.

با تعیین این روز به عنوان روز رشت، در سال گذشته جشن هایی در سطح شهر توسط شهرداری برگزار شد که متاسفانه شاهد اجرای برنامه هایی هنجارشکن و مغایر با ارزش های اسلامی و نیز عرف بودیم که البته بیانگر نوع نگاه و سیاست های فرهنگی  مدیریت شهری نیز بود و اگر چه این صحنه ها موجب آزردگی جامعه متدین و انقلابی گردید اما رهاورد آن پرده برداری از ماهیت جریان حاکم بر شهرداری رشت است، جریانی که در پشت اقدامات  عمرانی در عرصه فرهنگ، کاملا سکولار می اندیشد.

اما ۱۲ دی یادآور اتفاق دیگری نیز هست و آن روز قیام مردم رشت به رهبری آیت الله رسولی از علمای رشت در مقابله با دیکتاتوری رضاخان است؛ اتفاقی که می تواند به عنوان یک سمبل مبنای صحیحی برای انتخاب  ۱۲ دی به عنوان روز رشت شناخته شود.

تاریخ گیلان مشحون از مبارزات حق طلبانه و اسلام خواهانه بوده است؛ این سرزمین پایگاه تشیع و حریم امن خاندان و نوادگان اهل بیت عصمت و طهارت بوده است، ایستادگی برابر خاندان غاصب اموی و عباسی تا هزیمت عباسیان در دوران آل بویه و نیز در زمان  تاخت و تاز اقوام بیگانه به ایران، همواره خطه گیلان شاهد ایستادگی مردم گیل و دیلم بوده است.

در دوران معاصر نیز نقش بی بدیلی در نهضت مشروطه داشته؛ حضور  میرزا کوچک در راس قشونی از گیلان و پیشتازی گیلانیان در فتح تهران تا حضور آیت الله شهید خمامی به عنوان حامی مشروطه مشروعه از دیگر صفحات درخشان تاریخ مبارزات حق طلبانه و اسلام خواهانه گیلان است؛ اگر چه این نقش؛ امروزه در صفحات تاریخ مشروطه مورد بی توجهی قرار گرفته است.

پس از آن نیز قیام جنگل برگرفته از مبانی دینی و اسلام خواهی اوج این مبارزات در دوره معاصر است.

اما اتفاق ۱۲ دی رشت از آن جهت قابل توجه است  که در دوران استبداد رضاخانی واقع شده است و نشانگر همان ایستادگی تاریخی مردم گیلان است. در دورانی که به واسطه سرکوب شدید مخالفان، تقریبا دیگر صدای مخالفی شنیده نمی شد، مردم رشت به دعوت یک عالم دینی علیه استبداد رضاخانی قیام کرده و البته به خاک و خون کشیده می شوند اما مانع از برگزاری انتخابات فرمایشی رضاخانی می شوند. البته این قیام آخرین برگ از برگ های زرین مبارزات مردم گیلان نبوده و در دوران پهلوی دوم و سال های منتهی به نهضت امام خمینی باز شاهد مبارزات مردم بوده ایم که البته در همه این ها محوریت با علما و روحانیت است و شاهدی بر اسلام خواهی این مبارزات.

به نظر می رسد لازم باشد هم دست اندرکاران امور و هم تشکل های فرهنگی و نهادهای ذیربط نسبت به تبیین حادثه پر افتخاری که در این روز اتفاق افتاده همت کنند و در این روز با یادآوری این حادثه و دیگر عرصه های مبارزاتی گیلانیان و مردم رشت، ماهیت و هویت حق طلبانه و اسلام خواهانه را در دورانی که مورد تهاجم قرار گرفته است خصوصا برای نسل جدید تبیین کنند.

نکته دیگر اینکه امسال شهرداری رشت به جهت پرهیز از تبعات برنامه های سال قبل، برنامه های روز رشت را لغو کردند اما بر برندسازی به عنوان یک سیاست محوری برای شهر رشت تاکید دارند؛ به نظر می رسد در کنار دیگر خصوصیات شهر رشت نظیر شهر خلاق یا مساله خوراک و غذاهای محلی و امثال آن بر سوابق مبارزاتی مردم رشت هم برندسازی کنند.

نوشته مبارزات اسلام خواهانه مردم، برندسازی شود/ مسولین و تشکلهای فرهنگی هویت حق طلبانه گیلانیان را معرفی کنند اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

ماجرای ازدواج آیت الله مدرس چهاردهی

$
0
0

اشاره: آیت الله میرزا محمدعلی مدرس چهاردهی (۱۲۵۲ق ـ  ۱۳۳۴ق) که در خاندان علم و تقوا دیده به جهان گشود، خود از فقیهان و متفکران بزرگ اسلامی در تاریخ معاصر به حساب می آید که بسیاری از بزرگان حوزه علمیه نجف از محضر درسی ایشان کسب فیض نموده و راه ترقی را طی نمودند. علاوه بر آن، سالها در قسمت بالای سر حرم امیرالمومنین علیه السلام به اقامه جماعت پرداخت و بسیاری از طلاب و زهاد نجف به ایشان اقتدا می کردند. ایشان علاوه بر تدریس و تربیت طلاب، صاحب تالیفات بسیاری نیز می باشد. علاوه بر آن، در زهد و عبادات معروف اهل نجف بود و داستانی را در ادامه درباره زهد ایشان و ازدواج او با دختر یک تاجر معروف رشتی خواهید خواند. رنگ ایمان این داستان را از زبان آقای مرتضی مدرسی چهاردهی نوه آیت الله میرزا محمدعلی مدرس چهاردهی نقل می کند که نشان از روح بلند و روحیه کریمانه مرحوم آیت الله مدرس چهاردهی دارد.

نوه ایشان نقل می کند: آقا سید محمد خلخالی حکایت کرد برای من [مرتضی مدرسی نوه آیت الله چهاردهی] که گفت به آقا میرزا محمدعلی چهاردهی گفتم که در حدود چهل سال از عمر شما می گذرد، چرا همسری برای خود اختیار نمی‏نمایی؟!

میرزای چهاردهی چند تکه نان خشک شده را که‏ در روی تاقچه حجره بود برداشت و خرد نموده و خورد و آبی هم روی آن‏ نان آشامید بعد گفت «چه زنی حاضر است با این‏حال با من به سر برد.» بالاخره بعد از مدتها خداوند، رحمت الهی را بر وی عطا نمود و دختری از بزرگترین‏ و شریف‏ترین زنان گیلان به وی ارزانی داشت.

نوه آیت الله مدرس چهاردهی نقل می کند که مرحوم آقا شیخ اسد الله مجتهد زنجانی که از معاریف شاگردان و خواص‏ آقا میرزا محمدحسن شیرازی ـ مجتهد معروف شیعه در سامرا بود ـ برایم حکایت‏ کرد که درآن اوقاتی که میرزای شیرازی در نهایت عزت و شوکت‏ ریاست تمام شیعیان جهان را داشت، در یکی از روزهایی که در محضر میرزا بودم، دیدم یکی از تجار معروف رشتی بنام حاج حسن«جدید الاسلام» به حضور میرزا آمد و پول زیادی از بابت وجوهات شرعیه آورد. میرزا گفت‏ در نجف اشرف نزد آقا میرزا محمدعلی رشتی رفته‏اید؟ و کمکی به ایشان‏ نموده‏اید یا نه؟ حاج حسن گفت او را ندیده‏ام و نمی‏شناسم! میرزا گفت‏ زیارت شما قبول نیست، حتما به نجف مراجعت کنید و تمام این پول‏ها را به ایشان تقدیم دارید.

بالاخره میرزا امر نمود و حاج حسن به نجف رفت و آقا میرزا محمدعلی را که در حوزه علمیه، مدرس معروفی بود ملاقات نمود و پول‏ها را به او داد و یگانه دختر خود را تقدیم او داشت و آقا میرزا محمدعلی‏ آن را به همسری اختیار نمود و از لحاظ مادی خاطرش آسوده شد.

گویند حاج حسن هر سال مبلغ هنگفتی از پول و کالا برای آقا میرزا محمدعلی داماد خود می فرستاد و در یکی از سالها حاج حسن برای زیارت و دیدار دختر و داماد معروف خود به نجف رفت. دید در خانه میرزای چهاردهی بساطی نیست و همه ثروت را به فقرا و طلاب انفاق نموده‏اند. حاج حسن ناچار شد که‏ تمام پول و کالاها را به نام دختر خود ارسال دارد تا دامادش کمتر تصرفی در اموال‏ زن خود نماید. گویند با این وصف، بارها می دیدند که میرزا محمدعلی به خانه مراجعت‏ نموده در حالی که لباسهایش را به فقرا و نیازمندان هدیه کرده بود و هرچند روزی این قضیه تکرار می‏شد که بارها دختر حاج حسن به شوهر خود آقا میرزا محمدعلی می گفت: من و فرزندان خود را هم در ردیف‏ مستحقین قرار دهید و انفاقی که به آنها می‏نمائید، به ما هم بنمائید؛ میرزا در جواب‏ می گفت: «خدا بزرگ است، فرزندان من هم خدایی دارند!…»

روزی که پدر عیال میرزا، مرحوم حاج حسن جدید الاسلام رشتی‏ وفات نمود و دخترش استطاعت مالی پیدا کرد، فورا عیال خود را با فرزند ارشد خود مرحوم حاج شیخ محمد، از طرف خود به خانه خدا فرستاد که سفر حج را بنمایند و خود از این فیض محروم بودند.

 

منبع: مجله جلوه، خرداد ۱۳۲۶، ش۲۲، ص۵۳۱ـ۵۴۱٫ با تصرف و تلخیص.

نوشته ماجرای ازدواج آیت الله مدرس چهاردهی اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

آقای جعفرزاده در روزهای ۸ و ۹ دی کجا بودند؟ آیا حضور در نمایندگی کمپانی های خارجی مهمتر از شرکت در بزرگداشت حماسه مردمی ۸ و ۹ دی می باشد؟!

$
0
0

سید حمید نوری

آقای غلامعلی جعفرزاده که نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامی هستند و در مناسبتهای مختلف و با بهانه های گوناگون به اظهار نظر درباره مسائل مختلف کشور و مردم می پردازد، و الحمدلله در نقاط مختلف استان نیز حضوری فعال دارد و البته بعد از کسب تکلیف از حضرات دولت و اخذ دستورات لازمه[۱] در بسیاری از موارد به امورات نهادها و دستگاههای مختلف نیز می پردازد؛ امسال و در سالروز حماسه بزرگ و تاریخی ۸ دی در گیلان و ۹ دی در کشور، از حضور ایشان در مراسمات، جلسات و تجمعاتی که برای بزرگداشت این رویداد مهم تشکیل شد خبری نبود.

با اندکی جستجو در صفحاتی که آقای جعفرزاده در فضای مجازی دارد که با حجم انبوه به انعکاس برنامه ها و سخنان ایشان می پردازند؛ کاملا مشخص است که ایشان در روز ۹ دی در رشت حضور داشتند؛ اگرچه معلوم نیست در روز ۸ دی و تجمع مردمی در میدان شهرداری رشت کجا بوده اند و چه کار مهمی داشتند که در این حرکت مردمی حضور پیدا نکردند. ایشان در روز ۹ دی هم با اینکه در شهر رشت برنامه های سخنرانی برقرار بوده است، در هیچ کدام از این مراسمات حضور پیدا نکردند و در صبح همین روز در راستای تقویت اقتصاد ملی و حرکت در مسیر اقتصاد مقاومتی ـ همانطور که خودشان نوشته اند ـ «در مرکز دید زایس رشت- اولین و تنها نمایندگی رسمی فروشگاهی زایس در ایران و یکصد و چهارمین شعبه ی جهانی زایس آلمان حضور یافته»[۲] و البته این را افتخاری برای ایران و گیلان می داند. همچنین در راستای تقویت ورزش همگانی! در «جلسه هماهنگی پانزدهمین دوره رقابت های شطرنج بین المللی جام خزر»[۳] نیز حضور پیدا کرده است.

ناگفته نماند که در روز ۷ دی برنامه ای تصویری از ایشان برای پخش در شبکه سراسری ضبط شد ولی همان را هم با زبان نیشدارِ همیشگی خود منعکس کرده است که «امیدوارم دخل و تصرف ها به حداقل برسد !! و آنچه گفتم پخش شود»[۴] ولی در ذیل همین مطلب نیز حتی یک خط درباره وقایع فتنه و حماسه ۹ دی و سالروز بزرگداشت آن سخنی نگفته است و اصولا ایشان که در هر مسئله ای صاحب نظر هستند و به اظهار نظر و صدور بیانیه و دعوت به مناظره نیز می پردازند، چگونه می شود که درباره «سالروز اختراع اولین کبریت شیمیایی» مطلب بنویسد[۵] ولی درباره سالروز حماسه بی نظیر و خروش انقلابی مردم ایران و گیلان، سخنی به زبان نیاورند!!

در هر صورت فعلا آقای جعفرزاده ـ بد یا خوب[۶] ـ وکیل مردم رشت در مجلس شورا می باشد و ما این حق را داریم که به عنوان یک شهروند رشتی از ایشان سوال کنیم که چه چیزی باعث شده است شما در تجمع مردمی روز ۸ دی شرکت نکنید؟! آیا این کار را بی فایده می دانستید و یا همانطور که در روز رای گیری وزرای پیشنهادی دولت در مجلس گفتید « داستان فتنه تا کی باید زنده نگهداشته شود»[۷] این حضور حماسی را از مصادیق زنده نگه داشتن داستان فتنه می دانید که باید آن را خاموش کرد؟!

شاید هم با توجه به انتقادات، برخوردها و نکاتی که نیروهای ارزشی و حزب اللهی از شما بیان داشته اند، جرات حضور در این مراسم را نداشتید تا مبادا مورد مواخذه و انتقاد مجدد این مردم خداجو و مخلص قرار بگیرید.

بالاخره اگر شما قبول دارید که «حماسه ۹ دی نقطه عطفی در نظام اسلامی است»[۸] پس باید این نقطه عطف هر روز پررنگتر از گذشته ارج نهاده شوند و شما که خودتان پیشنهاد نامگذاری این روز را به عنوان «روز تبعیت از اصل ولایت فقیه»[۹] داده اید و خود را ولایی می دانید و در مجلس نیز در چنین فراکسیونی عضو هستید، پا را از سخنرانی فراتر نهید و در عمل از اصل ولایت فقیه دفاع کنید و نقد و دلسوزی نیروهای مومن و انقلابی را به جان بخرید و بدانید که تا برافراشته شدن پرچم لااله الا الله در فراز بلندترین قلل جهان مبارزه هست و تا مبارزه هست امتحان و فتنه وجود دارد و آنچه که ملاک حق از باطل است، راه علی است و بس.

 ———————————————————

[۱] . اشاره به جمله خود آقای جعفرزاده که در صفحه اینستاگرامش به آدرس jafarzadeh.iman.abadi که نوشته است: «امروز یکشنبه دوازدهم دی ماه دقایقی در مجلس نشستی با اقای دکتر نوبخت برقرار شد تا بتوانم بعضی از دستورات لازمه را اخذ نمایم و مواردی هم از اخرین وضعیت پروژه های استانی نیز به ایشان گزارش گردید» https://www.instagram.com/p/BOui4S8AEcV/?taken-by=jafarzadeh.iman.abadi

[۲] . به نقل از صفحه اینستاگرامی آقای جعفرزاده. https://www.instagram.com/p/BOoATqag2n8/?taken-by=jafarzadeh.iman.abadi

[۳] . به نقل از صفحه اینستاگرامی آقای جعفرزاده. https://www.instagram.com/p/BOnAirvArPR/?taken-by=jafarzadeh.iman.abadi

[۴] . به نقل از صفحه اینستاگرامی آقای جعفرزاده. https://www.instagram.com/p/BOi0DDZAS8b/?taken-by=jafarzadeh.iman.abadi

[۵] . https://www.instagram.com/p/BOsIIwHAnKZ/?taken-by=jafarzadeh.iman.abadi

[۶] . کنایه ای که آقای جعفرزاده به حجت الاسلام پروایی نماینده محترم مردم در مجلس خبرگان رهبری در بیانیه ای که برای دعوت به مناظره با ایشان مطرح کرده اند: http://www.shahedeshomal.ir/62278/

[۷] . http://www.isna.ir/news/95081107428/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%88%D8%B2%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C

[۸] . http://www.shahedeshomal.ir/%d8%ad%d9%85%d8%a7%d8%b3%d9%87-9-%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%86%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%aa%d8%a8%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%81%d9%82/

[۹] . همان.

نوشته آقای جعفرزاده در روزهای ۸ و ۹ دی کجا بودند؟ آیا حضور در نمایندگی کمپانی های خارجی مهمتر از شرکت در بزرگداشت حماسه مردمی ۸ و ۹ دی می باشد؟! اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

چند سند درباره کشف حجاب در گیلان

$
0
0

میثم عبدالهی

 

کشف حجاب یکی از اموری بود که در دوران رژیم رضاخان در ایران اجباری شد. با توجه به مذهبی بودن مرد م ایران، ‌اجرای این امر در نقاط مختلف بازتاب های متفاوتی را به دنبال داشت. آنچه در این مقاله به دنبال آن هستیم، بازخوانی چند سند درباره نحوه اجرایی کردن کشف حجاب در گیلان و بازتاب های آن در این منطقه است. در ادامه چند سند ارائه می گردد که  بعضی از آنها از حیث محتوا، متناقض و متقاوت هستند:

سند ۱: در این سند فاطمی حاکم گیلان نامه ای به رئیس الوزرا (نخست وزیر) نوشته و اوضاع گیلان را درباره کشف حجاب تشریح می کند. فاطمی که مسئول پیاده کردن سیاست رضاخانی درباره کشف حجاب در گیلان است اوضاع گیلان و چگونگی پیشرفت این مسئله را توضیح می دهد. او می نویسد که با دلیل و منطق موفق شده که بدون هیچ گونه نارضایتی همه مردم و حتی علما را با خود همراه کند. او ادامه می دهد که همه مردم گیلان با طیب نفس به کشف حجاب رو آورده اند. متن نامه فاطمی به رئیس الوزرا به این شرح است:

[نامه] حکومت گیلان و طوالش به رئیس الوزراء، تاریخ ۴ بهمن ۱۳۱۴، نمره ۲۰۹۸۷

جناب آقای رئیس الوزراء در تعقیب راپورتهای هفته قبل حسب الامر جریان فعلی را نیز به عرض می رساند. اولاً در قسمت پهلوی [بندر انزلی] می توانم عرض نمایم تقریباً خاتمه یافته باید محسوب نمود. زیرا طبقات تجار و اشخاص درجه اول آنجا که همان روز ششم دی ماه [۱۳۱۴ ش] که دعوت شده بودند عموماً حتی اشخاصی مثل زمانی و رمضانی که تصور نمی شد در جلسه اول حاضر شوند آمده بودند. سایر طبقات آنجا هم متعاقب یکدیگر در مجالس جشن که دعوت شده حاضر و چادر را ترک کرده اند. برای نمونه از وضعیات آنجا و مخصوصاً طبقات عامه دو قطعه عکس لفاً تقدیم داشت. ثانیاً در رشت هم از طبقات ممتاز از تجار و اعیان تقریباً فراغت حاصل و هر یک که تا کنون عملی نکرده اند روی حاضر نشدن لباس بوده و الا مانعی دیگر در پیش نبوده. روز پنجشنبه هم در بلدیه جلسه خیلی مفصل برپا و بیانات لازمه به عمل آمد. امشب هم تأثر خیلی خوبی در سالون [سالن] بلدیه [شهرداری] داده خواهد شد. کانون بانوان هم با نهایت جدیت مشغول تعقیب و انجام وظیفه خود می باشد. از این به بعد درقسمت اصناف و طبقات دیگر اقدام می شود. برای فلاحین و زارعین هم دستور لازم داده شده که چادرهای سفید فعلی و زیر جامه های کوتاه را که غالباً از شهرهای سابق تقلید کرده اند ترک و به جای آن پیراهنهای یک پارچه بلند که از هر جهت محفوظ تر و زیباتر است تهیه نمایند و این نمونه را مخصوصاً ذات مقدس ملوکانه هم ملاحظه و تمجید فرمودند، به این جهت دستور داده شد که مراقبت نمایند در این موقع که برای عید می خواهند لباس تهیه نمایند از آن نمونه که پاره ای از قراء و دهات هم استعمال می نمایند تدارک کنند.

در لاهیجان و لنگرود هم به خوبی پیشرفت کرده و مخصوصاً در جلسه روز پنجشنبه [۲ بهمن ۱۳۱۴ ش] در لاهیجان جمعیت خیلی زیادی با خانمها دعوت شده بودند که خود بنده هم حضور داشتم و در این جلسه موضوعی که خیلی مهم بود نطق «منصوره خانم» دختر آقای آقا «سید عبدالوهاب مجتهد رشتی» بود که واقعاً خیلی خوب صحبت کرده و مردم هم وقتی دیدند دختر بزگترین مجتهد این خطه بدون حجاب حاضر شده واین طور بیانات می نماید دیگر تکلیف خود را می دانند.

عمده اقدامی که بنده نموده و موجب شده که در گیلان برطبق اطلاع کاملی که دارم بهتر از نقاط دیگر پیشرفت نموده این است که اولاً اقدامات را از طبقه بالا شروع کردم و ثانیاً با علما طوری رفتار کرده ام که علاوه بر اینکه قدمی برخلاف برنداشته اند. معناً هم موافقت کرده اند چنانچه آقا سید محمود [روحانی] هم دختر هیجده ساله خود را مخصوصاً امر داده که بدون حجاب به مدرسه برود و عکسهایی که از گیلان تقدیم می شود برخلاف پاره ای از ولایات به هیچ وجه مربوط به معلمات و محصلات نیست و همه از طبقات مختلفه مردم است. ولی در روزنامه ایران نمی دانم سهواً و یا عمداً عکسی که مربوط به خانمهای رشت بود به عنوان ایالت غربی آذربایجان انتشار داده بودند و تصور می نماید اگر جناب عالی صلاح بدانند و بخواهند کاملاً وضعیات پیشرفت ولایات به عرض برسد یکی دو نفر مفتش مخصوصاً مامور فرمایید که به هر نقطه رفته و حقایق را به عرض برسانند.

[امضاء]: فاطمی [مهر] حکومت گیلان و طوالش[۱]

 

سند ۲: این سند دقیقا نقطه مقابل نامه ای است که فاطمی حاکم گیلان در سند قبلی نوشته بود. ولی این سند نوشته حاکم گیلان نیست بلکه شرح حال مردم گیلان از زبان خودشان درباره اوضاع گیلان در کشف حجاب است. این نامه در فاصله زمانی ۱۱ اسفند ۱۳۲۰ش تا ۱۵ مرداد ۱۳۲۱ش نوشته شده است؛ یعنی در زمانی که رضاخان از کشور گریخته بود و به تازگی سلطنت به دست محمدرضا افتاده بود. در آغاز سلطنت محمدرضا که فضای باز سیاسی ایجاد شده بود و سیاست های رضاخان که منفور مردم شده بود با آن شدت پیگیری نمی شد، استفاده از زور و خشونت برای کشف حجاب لغو شد. در همین زمان کسی را به عنوان رئیس شهربانی برای گیلان نصب کردند که با شدت و زور سیاست کشف حجاب را دنبال می کرد و حکومت نظامی شدیدی در گیلان به راه انداخت. جمعی از مردم گیلان در این نامه شرح حال خود را برای سهیلی نخست وزیر وقت نوشتند و رفع تعدی های رئیس شهربانی را خواستار شدند. این نامه توصیف عجیبی از فضای آن روز گیلان ارائه می دهد. بعد از توصیفات این نامه انسان به فکر می افتد که وقتی مردم گیلان در زمان فضای باز سیاسی، در چنین شرایطی به سر می بردند، در زمان دیکتاتوری سیاه و خشن رضاخان تحت چه فشارهایی قرار داشتند؟! با این تفاصیل می توان دریافت که در آن اوضاع کسی حق کوچکترین اعتراضی را نداشتند. با همه این تفاصیل باز علمایی چون آیت الله نجفی جیلانی، آیت الله رسولی، شیخ محمد واعظ، شیخ علی علم الهدی فومنی، سید حسن بحرالعلوم و بسیاری از علمای دیگر در گیلان به مقابله با کشف حجاب پرداختند ولی هر کدام مدت ها در تبعید و یا در زندان های رضاخان زیر شکنجه قرار داشتند. اما متن نامه مردم گیلان به نخست وزیر به این شرح است:

عرض حال اهالی رشت به نخست وزیر [سهیلی]

به شرف عرض حضرت اشرف آقای سهیلی نخست وزیر ایران – دامت شوکته- در چند سال قبل فقط به زور و قدرت شخصی بدون استناد به مجوز قانون مقدس دیانتی، رشته محکمی که بالغ بر هزار و سیصد سال در ایران باقی و استمرار داشت پاره شده و چادرها از سر بانوان ایران به نام رفع حجاب برداشته شد که هنوز رویه فجیعانه که در طرز اجراء و عمل، قلوب طبقات مختلفه ایران را جریحه دار نموده در مناظر همگانی دفیله وار می گذرد و عموماً متأسف و در پیشگاه قانون و دیانت خجل و شرمسارند. از شهریور سال بیست بانوان به پاس احترام قانون و دیانت با جامه معروف به «چادر نماز» در کوچه ها و معابر نمودار و با این جامه که خودشان را مستور می داشتند در مساجد و معابر رفع حوائج ضروری می نمودند. این رویه در رشت هم بین بانوان معمول شده بود تا آنکه آقای «شوکت» به ریاست شهربانی رشت منصوب و وارد شد و ایشان همان افکار مالیخولیایی قدیم را تعقیب و به وسیله آگهی رسمی بانوان را به برداشتن همان جامه ابلاغ و به مخالفت امر خود بانوان را تهدید شدید نموده و در روز شروع به اجرای مقصود خود شهر رشت را به مثل یک شهر نظامی در آورده با پاسبان مسلح و صاحب منصبان شهربانی در خیابانها و معابر و کوچه ها با بانوان مزاحمت نموده و با سرنیزه همان جامه را از سر بانوان برداشتند دوباره منظره فجیعی را ایجاد و قلوب همگانی را آزرده و پریشان ساخت. ملت گیلان که به اطاعت کامل زمامداران امور افتخار داشته و همیشه اوامر و دستور نمایندگان مرکزی را محترم می شمردند و کوچکترین مخالفت را مخصوصاً با موقعیت فعلی جایز ندانسته با حال صبر و بردباری فکر شخصی غیر قانونی شهربانی را نیز تحمل نمودند. به آقای «آراسته» استاندار جدید گیلان و به آقای رئیس شهربانی نیز تذکر داده شد که با اوضاع اسف آور امروزی که اکثر بانوان و اهالی این سامان گرسنه و عریان و فاقد تمام وسایل زندگانی شده اند و با رعایت موقعیت کنونی که کوچکترین پیش آمد ضرر و زیان زیاد در بر خواهد داشت مقتضی است از اینگونه تعرضات غیر قانونی خودداری می شود. متأسفانه این تذکر مفید و موثر واقع نشده سهل است، حال تعرض با خشونت نیز افزوده گردیده است. اینک استدعا می نماییم که امر اکید و دستور صریح صادر فرمایند که این تعرضات غیر قانونی مرتفع و از اینگونه اقدامات خودسرانه جلوگیری به عمل آیدو در خاتمه بعد از تقدیم احترامات فائقه منتظریم به اهالی رشت منّتی گذاشته و با اقدام خدا پسندانه همگان را قرین تشکر و امتنان فرمائید.

[به امضای غروی، حاج یوسف اخوان صادقی، قاسم محسنی و ۱۳۷ نفر دیگر از اهالی رشت][۲]

 

سند ۳: مردم گیلان مدتها تحت شکنجه و آزار و اذیت ماموران شهربانی به خاطر کشف حجاب بودند. حتی بعد از رفتن رضاخان نیز این فشارها بر مردم گیلان کاسته نشد. به نامه قبلی مردم رشت به نخست وزیری (سند پیشین) نیز پاسخی داده نشد. مردم ستمدیده رشت به هر مسئولی که توانستند نامه نوشتند، ولی از این نامه ها هیچ اثری ظاهر نشد. نامه ای نیز به یکی از علمای وقت تهران آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی (که بعد ها رهبری قیام ملی شدن صنعت نفت را بر عهده گرفت) نوشتند. مردم در این نامه جنایات رئیس شهربانی گیلان و مامورین را در برخورد با مردم و کشف حجاب بیان کردند و خواستار جلوگیری از فشارها و شدت عمل مامورین درباره کشف حجاب شدند. متن نامه مردم رشت به آیت الله کاشانی به این شرح است:

نشان شیرو خورشید

مجلس شورای ملی

رونوشت نامه اهالی  رشت

پیوست شماره: ۱۷۴۲۸     مورخه:۲۷/۱/۱۳۲۲

بعد از آنکه آقای «پاسیار ۲ شوکتی» به شهر رشت ورود نموده اند؛ به عوض اینکه در مقابل بیچارگی اهالی، مرهم خوبی به دل مستمندان و بیچارگان بگذارد و مردم را جذب قلوب خودشان بنمایند، عکس العمل نموده و آگهی انتشار نموده اند در خصوص چند متر پارچه ای که زنان بینوا و بیچارگان محض پوشانیدن بدن خود از سرما و گرما به نام چادر استعمال می شود و بر سر خود می گذراند که مفاد آن این است که چون چادر بانوان با رنگ های مختلف است، در انظار جلوه خوبی نمی کند؛ لذا به مأمورین انتظامی دستور داده شد که جلوگیری از چادرها بشود. رفتار خشن و ناهنجار مأمورین بی رحم شهربانی مثال جلادهای دوره استبدادی که هر بیننده را به رقّت می آورد. مخصوصاً «پایور کشفی» که از هرگونه حرف های رکیک و حرکات زشت نسبت به هموطنان خود دریغ نکرده و با کمال بی نزاکتی و جسارت دست به سر و صورت زنان مردم نموده و چادر آنها را علاوه بر اینکه بر می دارند، هزاران حرف های رکیک هم استعمال می نمایند. از این لحاظ استدعا داریم ظلم و تعدی را که مأمورین شهربانی به بینوایان وارد می سازند و افکار و عقاید اهالی را محترم نمی شمرند، توجه فرموده و به حال یک مشت پیرزنان و بیچارگان رحم نماید و نگذارید به یک مشت ملت ستمدیده این قدر ستم روا دارند.

رونوشت برابر اصل است ـ رئیس اداره دبیرخانه مجلس شورای ملی[۳]

 

سند ۴: وقتی نامه مردم گیلان (سند پیشین) به دست آیت الله کاشانی رسید، ایشان نامه ای به وزیر کشور، حسین سمیعی نوشت و نسبت به اقدامات خثمانه شهربانی در رشت انتقاد کرد. ایشان خواستار جلوگیری از تعرض مأموران شهربانی به حجاب زنان گیلان شدند:

وزارت داخله

۱۴/۲/۲۲ [۱۳] سیاسی

عجب است با این وضعیات ناهنجار مملکت که ملت از هر حیث دچار زحمت و شدت و محنت است، در گیلانات مأمورین شهربانی و فرمانداری متعرض چادر زن های بیچاره که ستر عورت و ژندگی لباس خود را بدان می نمایند، با کمال سختی و شدت می شوند. معلوم نیست این تعدی و اجحاف مطابق کدام قانون و عقل و انصاف می باشد. اهالی شرحی به این جانب و ریاست وزراء نوشته اند که بعض آنها تقدیم مقتضی است. معجلاً دستور جلوگیری داده شود که مزاحمت ننمایند. انتظار نتیجه را دارم.

سید ابوالقاسم کاشانی [امضاء]

[حاشیه پایین صفحه]: به عرض رسید

[مهرها]: ثبت کل وزارت کشور، شماره ۱۵۲۹، تاریخ ۱۵/۲/۱۳۲۲

وزارت کشور، اداره سیاسی، شماره ۱۶۲۰، تاریخ ۲۴/۳/۲۲ [۴]

 

سند ۵: از آنجا که وزیر کشور حسین سمیعی خودش اهل رشت بود و نیز به خوشنامی و فرهنگ دوستی معروف بود،‌ انتظار می رفت که وی از درخواست آیت الله کاشانی استقبال کند و همشهریانش را از این ظلم برهاند. ولی او جواب نه چندان جالبی به آیت الله کاشانی می دهد و عملا دست رد به سینه وی می زند و از ماموران رژیم رضاخان در جنایات شان حمایت می کند. متن نامه سمیعی وزیر کشور به آیت الله کاشانی:

[نشان شیرو خورشید]

وزارت کشور

جناب مستطاب حجت الاسلام آقای آقا سید ابوالقاسم کاشانی

در جواب مرقومه مورخه ۱۴/۲/۲۲ راجع به شکایت محمدصادق زکی (ناخوانا) از مأمورین شهربانی رشت، اشعار می دارد، موضوع اصلاح وضع نسوان [زنان] و تربیت آنها یکی از اصلاحات اجتماعی است. زیرا جاهل و پرده نشین قادر به حفظ حیثیت و شرافت نبوده و نمی تواند کمکی برای عائله و شوهر خود باشد، و همیشه محتاج به یک قیم و صاحبی خواهد بود. علاوه بر جلوگیری از پیشرفت نهضت نسوان، جز عده معدودی به طور انفرادی که از ترقیّات و تمدن امروزی دورند، تاکنون شکایتی به طور دسته جمعی نشده و چون قاطبه اهالی این موضوع را حسن استقبال می کنند، این است که به مأمورین دستور داده شده است اشخاصی را که مانع پیشرفت این عمل باشند، تعقیب نمایند.

امضا وزیر کشور

[حاشیه پایین صفحه]: رئیس اداره[۵]

 

سند ۶: آیت الله کاشانی که جوابی در خور دریافت نکرده از پای نمی نشیند و نامه ای دیگر به نخست وزیر احمد قوام می نویسد و درخواست مردم گیلان را تکرار می کند. آنچه در زیر می آید نامه آیت الله کاشانی به نخست وزیر احمد قوام است:

[تاریخ]: ۱۴/۲/۲۲[۱۳]

خدمت جناب آقای نخست وزیر

شرحی که اهالی گیلان راجع به تعرض مأمورین شهربانی و فرمانداری به چادر زن ها که به وسیله ستر عورت و پارگی لباس خود را می نمایند، نزد اینجانب فرستاده، تقدیم می شود.

ظاهراً همه امور مملکت اصلاح شده فقط این مسئله با آن اصلاحات ناجور و مختل مانده که باید به این جدیت اصلاح شود. حقیقتاً این اقدام مخالف قانون در این موقع مملکت موجب حیرت است. مقتضی است دستور تلگرافی به عدم تعرض و جلوگیری از این مظالم صادر شود. ایام اقبال مستدام.

سید ابوالقاسم الحسینی الکاشانی [امضاء]

[حاشیه پایین صفحه]: ۱ـ به شهربانی نوشته شود عمل رفع حجاب را با مدارا و به نحو مقتضی عمل نمایند.

۲ـ جواب آقای کاشانی را هم تهیه نمایند. [امضاء]

به عرض می رسد. ۱۵/۲/۲۲

[حاشیه پایین صفحه سمت راست]: فوری است آقای [ناخوانا] ۲۲/۲/۲۲

[حاشیه پایین]: ۳۷۱۵ـ ۱۵/۲/۲۲[۶]

 

سند ۷: نخست وزیر به نامه آیت الله کاشانی جواب مطلوبی می نویسد و دستور می دهد که از شدت عمل مامورین در کشف حجاب کاسته شود. طی این نامه نگاری ها به اینجا ختم شد که برای مدتی موقتی از شدت عمل مامورین برای کشف حجاب کاسته شد،‌ هر چند برای همیشه متوقف نشد. متن جواب نخست وزیر به آیت الله کاشانی یه این شرح است:

[نشان شیر و خورشید]

دفتر نخست وزیر

تاریخ پاکنویس: ۲۵/۲ [۱۳۲۲] پاکنویس کننده: هراتی

اداره کل شهربانی

عین دادخواست اهالی گیلان که به وسیله جناب آقای آسید ابوالقاسم مجتهد کاشانی رسیده، به پیوست فرستاده می شود. مقتضی است دستور دهید مأمورین وابسته عمل رفع حجاب را با مدارا و نحو مقتضی عمل نمایند که منجر به تولید اشکالاتی نگردد و ضمن اعلام نتیجه، دادخواست را هم پس بفرستند.

[امضاء] نخست وزیر

به آقای حاج سید ابوالقاسم کاشانی

عرض می شود

عطف به نامه شریف متضمن دادخواست اهالی گیلان اشعار می دارد: برای رفع شکایت اهالی نامبرده دستور لازم داده شد. ایام سعادت برقرار [امضاء] نخست وزیر[۷]

———————————–

پاورقی ها:

[۱] . خشونت و فرهنگ: اسناد محرمانه کشف حجاب، مدیریت پژوهش انتشارات و اموزش، اول، ۱۳۷۱، سند۵۰۳، ص۲۸۲-۲۸۳٫

[۲] . خشونت و فرهنگ، اسناد محرمانه کشف حجاب، سند۵۰۴، ص۲۸۳-۲۸۴٫

[۳] . آیت الله کاشانی به روایت اسناد و خاطرات، به کوشش سیدمحمود کاشانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اول، ۱۳۸۶، ج۲، ص ۸۲٫

[۴] . آیت الله کاشانی به روایت اسناد و خاطرات، ج۲، ص ۸۴٫

[۵] . آیت الله کاشانی به روایت اسناد و خاطرات، ج۲، ص ۸۶٫

[۶] . آیت الله کاشانی به روایت اسناد و خاطرات، ج۲، ص ۸۸٫

[۷] . آیت الله کاشانی به روایت اسناد و خاطرات، ج۲، ص ۹۰٫

نوشته چند سند درباره کشف حجاب در گیلان اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.


شهدای ماسال و شاندرمن در عملیات کربلای ۵ + وصیتنامه

$
0
0

قربان صحرایی

اشاره:لشکر قدس گیلان در عملیات کربلای ۵ از جمله لشکرهای خط شکن و پیروز آن میدان به حساب می آید که تعداد ۲۵۳ شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرد. شهرستان ماسال و شاندرمن یکی از مناطق گیلان بود که با اهدای چندین شهید و جانباز در این عملیات دین خود به اسلام و انقلاب را ادا کرد. رنگ ایمان مشخصات ده شهید این منطقه و تصاویر آنها و مزارشان را به همراه فرازی از زندگی و وصیت برخی از آنها را منتشر می نماید.

پاسدار شهید سیدجواد محمودی

فرزند سید اسدالله متولد ۱۱ اسفند ۱۳۴۳ که در ۲۳ دی ۱۳۶۵ و در ۲۲ سالگی در عملیات کربلای ۵ در شلمچه به شهادت رسید. او در این عملیات، معاون فرمانده گردان حضرت حمزه (س) لشکر قدس گیلان را برعده داشت. مزار او در گلزار شهدای شهر ماسال قرار دارد.

فرازی از دلنوشته شهید:

من مریض عشقم و تو دوای دردمی، حسین جان

من از کودکی دلباخته قبر تو بودم، حسین‌جان

خاطره:

 سردار عبدالله‌پور از سرداران سپاه می‌گوید: شهید مهدی خوش‌سیرت، به شهید جواد بسیار اعتقاد داشت و در همان ابتدای ورود  ایشان به گردان حمزه، شهید مهدی، جواد را معاون خویش قرار داد. شهید جواد هم بسیار شجاعانه در نبردها ظاهر می‌شد. یادم هست زمانی که در عملیات کربلای۵، وقتی خبر دادند جواد محمودی، دوعیجی را فتح کرده فرماندهان لشکر قدس سردار [شهید حسین] همدانی باورشان نمی‌شد. در حالی‌که دلاورمردان گردان حمزه، دوعیجی را فتح کردند و پرچم اسلام را در آنجا به اهتزاز در آوردند.[۱]

بسیجی شهید، مرحمت فلاح زرین‌کار

فرزند ابراهیم متولد ۱۳۴۷ در شاندرمن. او در سن ۱۸ سالگی در عملیات کربلای ۵ حضور داشت و در ۲۳ دی ۱۳۶۵ در شلمچه به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای شاندرمن قرار دارد.

فرازی از وصیت‌نامه شهید:

من نیز بنا به وظیفه‌ای که مکتبم برایم مشخص کرده است می‌بایست در این امر شریک می‌شدم و به دعوت خدای سبحان که بندگانش را برای مبارزه با کفر و شرک خوانده است لبیک می‌گفتم و از طرفی چون جهاد بهترین وسیله برای تکامل انسان است، من جبهه را بهترین راه خودسازی نفس خود یافتم. بنابراین پدر و مادر و مدرسه را رها کردم تا در دانشگاه امام حسین علیه‌السلام شرکت کنم. اما پیامی به مردم حزب‌الله شاندرمن، از شما می‌خواهم که وحدت کلمه را حفظ کنید و با یکدیگر برابر و برادر باشید و هیچ موقع امام را تنها نگذارید[۲]

 

بسیجی شهید فرهاد هادی

فرزند مرتضی که در ۵ خرداد ۱۳۵۰ متولد شد. او در سن نوجوانی به عنوان یک بسیجی در عملیات کربلای ۵ حضور یافت و در ۲۳ دی ۱۳۶۵ در شلمچه به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهیدان شهر ماسال قرار دارد.

فرازی از مناجات‌های شهید:

کور باد آن چشم‌ها که غیر تو را بیند و برای غیر تو ببیند، کر باد آن گوشی که برای غیر تو بشنود و غیر کلام تو را بشنود، بریده باد آن دستی که برای غیر تو حرکت کند، بریده باد آن پایی که برای غیر تو رود، مُهر باد بر آن قلبی که غیر از منزلگه تو باشد، قلبی که تو عنایت کردی و آن‌را حرم‌الله خواندی، قلبی که حرم تو هست اگر اجنبی را راه دهد ختم شود.

خدایا تو را سپاس که دستم را گرفتی و به طرف خود کشاندی، خدایا تو را شکر که به پایم خلخال زدی و به سوی خود رهنمون نمودی، خدایا تو را حمد که به چشمم گفتی که غیر تو را نبیند، خدایا تو را شکر که به گوش من فرمان دادی کلام غیر تو را نشنود، خدایا تو را سپاس که به قلبم امر فرمودی «این جای من است، غیر من را راه نده»[۳]

بسیجی شهید عنایت یوسفیان

فرزند نورالله متولد ۱۳۴۹ در روستای چاله سرای شاندرمن. او نیز در سن ۱۶ سالگی توفیق مقام شهادت در منطقه شلمچه را در ۲۳ دی ۱۳۶۵ و در عملیات بزرگ کربلای ۵ پیدا نمود. این شهید به همراه شهید مرحمت زرین کار و شهید دانیال امامی دوستان نزدیکی برای هم بودند که هر سه توفیق مقام شهادت را کسب نمودند. پیکر پاک شهید یوسفیان در گلزار شهیدان شاندرمن آرام گرفت.

قبسی از زندگی‌نامه شهید:

در موردش می‌گویند: عنایت در سال ۱۳۶۴ برای اولین‌بار وارد جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد. هر بار حضور وی در جبهه‌ها ایمان وی را کامل‌تر می‌کرد. هیچ‌گاه ندیدیم او چیز خلافی بر زبان جاری سازد. همیشه شاد بود و روحیه‌ای بالا داشت. در سال ۱۳۶۵ مجدداً با سپاه محمد صلی‌الله علیه و آله و سلم عازم جبهه‌های نبرد برای عملیات کربلای۵ شد.[۴]

بسیجی شهید بهنام جلالیان

فرزند سعادت قلی متولد ۲۱ خرداد ۱۳۴۹ بود که در ۲۳ دی ۱۳۶۵ در عملیات بزرگ کربلای ۵ در شلمچه به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای شهر ماسال قرار دارد.

قبسی از زندگی‌نامه شهید:

وقتی که در مدرسه راهنمایی مالک اشتر ماسال درس می‌خواند به هنگام نماز، کارهای خود را کنار می‌گذاشت و به عبادت می‌پرداخت. شهید بهنام جلالیان در برگزاری مراسم یادبود شهدا همواره مهم‌ترین طرح‌ها را مطرح می‌کرد و در این زمینه فعالیت‌های بسیاری داشت. در کلاس دوم راهنمایی به بسیج دانش‌آموزی پیوست و فعالیت‌ خود را بهتر و باشکوهتر آغاز نمود و از این طریق به پایگاه بسیج وارد شد. او شبهایی را که به عنوان نگهبان در بسیج حضور داشت، تا صبح با خدای خویش به راز و نیاز می‌پرداخت.[۵]

فرازهایی از وصیت‌نامه شهید بهنام جلالیان:

پدر و مادرم آخرین وصیت من به شما: می خواهم موقعی که خبر شهادت مرا شنیدید خدا را شکر کنیدکه فرزندتان شهید شد و از خدا بخواهید این هدیه ناقابلتان را قبول کند و اصلاً ناراحت نشوید که فرزندتان شهید شد،زیرا مگر من بهتر از علی اکبر هستم که او به میدان رفت و شهید شد. خداوندا صبر عاجل به پدر و مادرم عنایت فرما

و اما شما ای برادرم در کارهایت خدا را فراموش مکن و از شما طلب مغفرت می کنم از شما می خواهم که مرا ببخشید و اگر شما را اذیت کردم حلالم کنید

 و اما خواهرانم به همراه مادر زینب وار صبور و شکیبا باشید. در حفظ حجابتان بکوشید چون حجاب شما کوبنده تر از خون سرخ من است و با این کارتان خنجری بر قلب دشمن فرود می آورید و از شما طلب مغفرت می کنم اگر اشتباهاتی نسبت به شما انجام داده ام مرا ببخشید و حلالم کنید.

و ای ملت دلاور به عنوان یک شهید گواهی بر صدق فی سبیل ا… با شما سخنی دارم امام را تنها نگذارید در نمازهایتان امام را دعا کنید و زمینه را برای انقلاب مهدی فراهم سازید و وحدتتان را حفظ کنید.

و اما دوستانم دست از اطاعت امام برندارید اوقات خود را بیهوده تلف نکنید و همواره مطالعه کنید و بدین وسیله اسلام عزیز را بشناسید و بشناسانید . نماز جمعه و جماعت را فراموش نکنید از همه شما التماس دعا دارم. امیدوارم یکایک شما مرا حلال کنید.[۶]

معلم شهید اردشیر محمدی

فرزند شیخ احمد متولد دوم فروردین ۱۳۳۶٫ او نیز در ۲۹ سالگی و در عملیات بزرگ کربلای ۵ در ۲۳ دی ۱۳۶۵ در شلمچه به شهادت رسید. پیکرش به زادگاهش منتقل شد و در گلزار شهیدان شهر ماسال به خاک سپرده شد.

فرازی از گفتارهای شهید:

عَلم حق هیچ‌گاه بر زمین نخواهد ماند. حتی اگر دست‌های علمدار با علمش بر زمین بیفتد، دست‌های دیگری این علم را بر دوش خواهد کشید. آنان که طالب علمداری‌اند باید مؤدب به آداب و مسلح به سلاح علمداری شوند. باید چشم‌ها را با آب بصیرت شست و تن‌ها را به لباس صبر آراست که اولین علمدار سپاه اسلام، حیدر کرار علیه‌السلام فرمود: «ألا و لا یَحمِلُ هذالعلَم إلا اهلُ البَصَرِ و الصَبر» آگاه باشید که کسی نمی‌تواند علم را بر دوش کشد، مگر آن‌که اهل بصیرت و صبر باشد. [۷]

بسیجی شهید جواد شیرین‌زاده

فرزند سهراب که در ۲۳ شهریور ۱۳۴۷ متولد شد. او نیز در ۲۳ دی ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵ در شلمچه در حالی که ۱۸ سال بیشتر نداشت به شهادت رسید. پیکر او در کنار همرزمانش در گلزار شهیدان شهر ماسال به خاک سپرده شد.

فرازی از وصیت‌نامه شهید:

برادران عزیز! شما پشتیبان ولایت فقیه باشید و دین خدا را در هیچ برهه از زمان تنها نگذارید و ادامه دهنده راه شهدایی که به خاطر دین خود از همه هستی و نیستی جهان چشم پوشیدند و در راه خدا جهاد کردند، پیرو راه ایشان باشید. پایگاه‌های مقاومت که به حق پشتیبان اسلام و انقلاب اسلامی است را گرم نگهدارید و نماز جمعه را فراموش نکنید و به یاد شهیدان کربلای معلی حسین علیه‌السلام و کربلای خونبار جنگ تحمیلی و ایران باشید و به یاد این سرداران اسلام دعا بخوانید که یاد ایشان آرام‌بخش دل‌های شماست. [۸]

بسیجی شهید عظیم علی‌پور

فرزند احدالله متولد ۱۱ اردیبهشت ۱۳۴۶٫ او نیز همچون دوستانش در ۲۳ دی ۱۳۶۵ در عملیات بزرگ کربلای ۵ در شلمچه به فیض شهادت رسید. پیکرش در گلزار شهیدان ماسال آرام گرفت.

فرازی از وصیت‌نامه شهید:

امروز نمی‌شود که دم از حزب‌الله زد و جبهه نرفت. امروز روزی است که ندای مظلومیت حسین علیه‌السلام بیش از هر زمانی شنیده می‌شود. ای کسانی که در روز عاشورا برای حسین علیه‌السلام گریه می‌کنید بشتابید به سوی میدان‌های نبرد. ما به تاریخ درس می‌دهیم. آری تاریخ می‌نویسد عزیزانی بودند که جان خود را عاشقانه فدای انقلاب کردند. عاشقان حسین علیه‌السلام بشتابید به سوی جبهه‌ها. به خدا قسم دنیا ارزش ندارد. این دنیا زودگذر است. نمی‌شود قیامت جواب مادران شهدا را داد.[۹]

طلبه بسیجی شهید حسین شیرین‌زاده

فرزند نعمت الله متولد ۳۰ مهر ۱۳۴۸ که در سن ۱۷ سالگی در ۲۳ دی دی ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵ در شلمچه به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای ماسال قرار دارد.

قبسی از زندگی‌نامه شهید:

شهید از نظر اخلاق و تهذیب نفس در سطحی فوق‌العاده بالا بود. او برای دوستان و خانواده خویش همچون یک مربی تربیتی بود و همه افراد جامعه و فامیل خویش را ارشاد می‌کرد به طوریکه حتی بچه‌های محل مجذوب اخلاق و کردار ایشان بودند. در نامه‌ای به خانواده خویش چنین می‌نویسد: با اینکه روحانیت یک وظیفه و مسئولیت خطیری در جامعه و جهان اسلام است ولی امروز اسلام مجاهد می‌خواهد که اگر روزی اسلام در خطر قرار گرفت برود از اسلام و آرمان‌های مقدسش دفاع کند. امروز جنگ ما هم برای اسلام است. چون اسلام در خطر قرار گرفته است می‌روم برای احقاق حق و سرافراز ماندن اسلام و قرآن کریم جانم را نثار کنم. و وجودم فدای اسلام و قرآن باد.[۱۰]

بسیجی شهید قنبر پورجعفری

فرزند زمان متولد اول تیرماه ۱۳۴۸ که در سن ۱۷ سالگی در ۲۳ دی دی ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵ در شلمچه به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای ماسال قرار دارد.

فرازی از وصیت‌نامه شهید:

و امّا ای مردم و ای یاوران اسلام! بر شما واجب شده که جلوی این خرمهره‌ها و فرزندان شیطان را بگیرید. همانطوری که نماز خواندن بر شما واجب است، این عمل هم مانند آن بر شما واجب است. خدای ناکرده نکند نسبت به این مسائل بی‌طرف بوده و اهمیّت ندهید. در این صورت به خون شهیدان خیانت کرده‌اید و خیانت به اسلام کرده‌اید و در جهان آخرت باید پاسخگوی شهیدان و امثال بهشتی‌ها و رجائی‌ها و مطهری‌ها باید باشید.[۱۱]

————————————————————-

[۱] . منبع: سالنامه اَلالَه پِشتَه، سال ۱۳۹۱٫

[۲] . منبع: سالنامه اَلالَه پِشتَه، سال ۱۳۹۱٫

[۳] . منبع: سالنامه اَلالَه پِشتَه، سال ۱۳۹۱٫

[۴] . منبع: سالنامه اَلالَه پِشتَه، سال ۱۳۹۱٫

[۵] . منبع: سالنامه اَلالَه پِشتَه، سال ۱۳۹۱٫

[۶] . به نقل از سایت هیات محبین ولایت ماسال: http://hmv.ir/defa/

[۷] . منبع: سالنامه اَلالَه پِشتَه، سال ۱۳۹۱٫

[۸] . منبع: سالنامه اَلالَه پِشتَه، سال ۱۳۹۱٫

[۹] . منبع: سالنامه اَلالَه پِشتَه، سال ۱۳۹۱٫

[۱۰] . منبع: سالنامه اَلالَه پِشتَه، سال ۱۳۹۱٫

[۱۱] . منبع: سالنامه اَلالَه پِشتَه، سال ۱۳۹۱٫

نوشته شهدای ماسال و شاندرمن در عملیات کربلای ۵ + وصیتنامه اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

زندگینامه سردار شهید اردشیر رحمانی

$
0
0

اردشیر رحمانی‌، پنجمین فرزند خانواده ای‌ متوسط‌ الحال و مذهبی‌ در ۲۶ بهمن ۱۳۴۰ مصادف با هشتم ماه رمضان در شهرستان رشت به دنیا آمد . پدرش – مهدی‌ رحمانی‌ – کارمند اداره مخابرات رشت بود. خانم زهرا مستمند نیازمهر – مادر وی‌ – درباره چگونگی‌ تولدش می‌ گوید:

پیش از تولد همواره آرزو می‌ کردم فرزندم سالم به دنیا بیاید . در روز تولد تنها بودم و او غریبانه به دنیا آمد.

به هنگام تولد اردشیر، خانواده رحمانی‌ در منزلی‌شخصی‌از سطح زندگی‌متوسطی‌برخوردار بودند. مادرش علاقه زیادی‌ به اهل بیت داشت و فرزندان خود را با عشق به آنان تربیت کرد . اکبر – برادر بزرگش – الگو و راهنمای‌ او بود . به گفته مادرش در بازی‌، جنب و جوش و شور و حال عجیبی‌ داشت و به دوچرخه سواری‌ و فوتبال علاقه مند بود. والدین او به تربیت فرزندان اهمیت بسیاری‌ می‌ دادند لذا با توجه به آلودگیهای‌ جامعه قبل از انقلاب بیشتر وقت خود را در خانه می‌ گذراند. وی‌ کودک باهوشی‌ بود . از خصوصیات بارز وی‌ در کودکی‌ جسارت و شجاعت بود . از ارتفاع نمی‌ ترسید. در برخورد با بچه های‌ محل شهامت زیادی‌ داشت و در درگیریها جا نمی‌ زد. به علاوه میل شدیدی‌ به فراگیری‌ و افزایش تواناییهای‌ خود داشت و بسیار مشتاق کوهپیمایی‌ بود.

در سال ۱۳۴۷ در دبستان رشیدی‌ رشت – که بعدها به نام شهید نجفی‌ تغییر نام یافت – تحصیلات ابتدایی‌ خود را آغاز کرد و در سال ۱۳۵۲ آن را به پایان برد . مادرش درباره چگونگی‌ درس خواندش می‌ گوید:

اردشیر خیلی‌ راحت، رفتن به مدرسه را پذیرفت و با اشتیاق و علاقه فراوان این دوران را با موفقیت سپری‌ کرد . وی‌ بسیار مشتاق شنیدن داستان زندگی‌ ائمه خصوصاً اما م علی‌ ( ع) بود و بعد از مطالعه کتاب درسی‌ و دانستنیها از مادرش می‌ خواست که داستان زندگی‌ پیامبران را برایش تعریف کند.

در خرید مایحتاج خانه و آشپزی‌، کمک مادر بود و بیشتر پولی‌ را که به دست می‌ آورد برای خواهران و برادران خود خرج می‌کرد. به گفته مادرش:” یک بار با دایی‌ خود که در منزل آنها زندگی‌ می‌کرد و تریلی‌ داشت برای‌ کار به انزلی‌ رفت و وقتی‌ برگشت برای‌ من و خواهرش یک رحل قرآن آورد . وقتی‌ گفتم این چیست؟ گفت:” این اولین مزد کار من است . آن را برای‌ شما یادگاری‌ آورده ام.”

اکبر رحمانی‌ – برادر بزرگ اردشیر – درباره خصوصیات اخلاقی‌ او می‌ گوید:

در محفل خانواده بسیار با محبت و دلسوز بود و در برخورد با میهمانان بسیار راحت و بی‌ تعار ف. فوق العاده به طیور و حیوانات علاقه مند بود و از آنها تیمار و پرستاری‌ می‌کرد. پدرم اسم او را کبوتر سفید گذاشته بود. در برخورد با دیگران خجول نبود و به راحتی‌ با افراد ارتباط برقرار می‌ کرد. در مدرسه دانش آموز زرنگ و فعالی‌ بود اما نه در حد عالی‌ ولی‌ مشکل درسی‌ نداشت ومعلمها در تمام مدت تحصیل فوق العاده به وی‌ علاقه مند بودند.

اردشیر رحمانی‌ بعد از اتمام دو ره دبستان، تحصیلات خود را از سال تحصیلی ۵۳- ۱۳۵۲ تا ۵۶ -۱۳۵۵ در مقطع راهنمایی‌ در مدرسه نظام الملک ( شهید عالی‌ فعلی‌ ) شهرستان رشت ادامه داد . سپس به دبیرستان شهید بهشتی‌راه یافت . از آدمهای‌ شلوغ و بی‌ محتوا و بی‌ منطق بیزار بود و دوست داشت که با ادلّه و استدلال سخن بگوید . از کسانی‌ که جز غیبت کردن و تهمت زدن کاری‌ نداشتند متنفر بود و به شدت با این گونه اعمال مبارزه می‌کرد و نهی‌ از منکر می‌ نمود. به هنگام عصبانیت سعی‌ می‌ کرد خشم خود را فرو نشاند و تا حد امکان عصبانی‌ نمی‌ شد. به هنگام بروز مشکلات در حل آنها پیشقدم می‌ شد. برادرش می‌گوید:

 

در خانواده اگر مشکلی‌ پیش می‌آمد که عمومی‌ ترین آن مادی‌ بود در جهت حل آن به پدر و مادر مساعدت می‌ کرد. در آن زمان هر دو خواهر تحصیل می‌ کردند و به آنها نیز کمک می‌ کر د. در امور تحصیلی‌ و یا مالی‌ و یا مشکلات اجتماعی‌ که برای‌ خانواده پیش می‌ آمد معمولاً قبل از من اقدام می‌کرد. در رابطه با دوستان بارها خودم دیدم که درصدد رفع مشکلات آنها بر می‌آمد؛ اگر مشکل درمانی‌ داشتند پیگیری‌ می‌ کرد و مسائل اجتماعی‌ و قضایی‌ و … را نیز دنبال می‌ کرد تا مشکلات آنان را حل کند. در مجموع صبر نمی‌ کرد که مشکلات بر او احاطه کند و بعد در صدد رفع آنها برآید.

به افراد بزرگتر احترام می‌گذاشت و در برخورد با والدین فوق العاده شوخ طبع بود. با این که نقش اساسی‌ در خانواده داشت ولی‌ همیشه سعی‌ می‌ کرد محوریت پدر و مادر در خانواده حفظ شود. زمانی‌ که در دبیرستان مشغول تحصیل بود و همزمان با شروع انقلاب کم کم توسط برادرش اکبر، وارد فعالیتهای‌ سیاسی‌ و مذهبی‌ شد . در راهپیماییها و مناسبتهای‌ مذهبی‌ و سیاسی‌ و پخش اعلامیه های‌ امام علیه شاه شرکت می‌ کرد. حتی‌ یک بار در تظاهرات دانش آموزی‌ توسط گروه ضربت دستگیر شد و او را به کلانتری‌ بردند. مادرش می‌ گوید:

وقتی‌ که توسط گروه ضربت دستگیر شد، نزدیک کلانتری‌ منتظر ماندیم . اولیای‌ بچه ها هم آنجا بودند و گفتند وقتی‌ بچه ها را گرفتند به داخل مینی‌ بوس ریختند و با قنداق اسلحه و لگد به جانشان افتادند. همه صلوات می‌ فرستادیم و مأموران نیز کار ما را عقب می‌انداختند. بالاخره ساعت دو بعد از نیمه شب بچه ها را آزاد کردند . اردشیر را به خانه آوردیم . به او غذا دادیم و خوابید . به هنگام خواب آهسته لباسش را بالا کشیدم تا ببینم چقدر کتک خورده است، پشتش کاملاً کبود بود.

برادرش – اکبر – در این باره می‌گوید:

همزمان با اوج گیری‌ انقلاب، سال سوم نظری‌ بود که در تظاهرات مردمی‌ شرکت داشت . خصوصاً در دبیرستان در یکی‌ از روزهای‌ مهر ۱۳۵۷ که اولین تظاهرات دانش آموزی‌ از دبیرستان شهید بهشتی‌آغاز شد اردشیر به همراه دیگر بچه ها با نیروهای‌ گارد شاهنشاهی‌ و پلیس درگیر می‌ شد و با چوب و هر وسیله ممکن به مقابله با پلیس می‌پرداخت تا اینکه پلیس مجبور شد از گاز اشک آور استفاده کند . در یکی‌ از این درگیریها اردشیر به همراه شصت، هفتاد نفر از دانش آموزان دستگیر شدند و بیست و چهار ساعت در بازداشت به سر بردند . البته عده ای‌ از پشت دبیرستان فرار کردند. من هم جزء گروهی‌ بودم که موفق به فرار شدم . پاسبانی‌، اردشیر را به پشت خوابانیده بود و سر و بینی‌ او را به زمین می‌ مالید و پای‌ خود را پشت سرش گذاشته بود و فشار می‌ داد. هر وقت این خاطره را به یاد می‌آورم دچار تألم روحی‌ می‌ شوم. این تظاهرات بزر گ ترین و علنی‌ترین تظاهرات در شهرستان رشت بود.

یک بار اردشیر، نوار امام را آورد و در منزل گذاشت و گفت:” اگر نیروهای‌ شاهنشاهی‌ نوار را از ما بگیرد سه ماه بدون بازجویی‌ زندانی‌ دارد.” و نوارها را در کتابخانه خود نگه می‌داشت.

تا قبل از پیروزی‌ انقلاب گرایش به کتابهای‌ افسانه ای‌، تخیلی‌ و خصوصاً فضایی‌ داشت . با شکل گیری‌ انقلاب گرایش او به سوی‌ کتابهای‌ دکتر شریعتی‌ و بعد از آن به کتابهای‌ آقای‌ طالقانی‌ و مطهری‌ و رساله امام خمینی‌ تغییر کرد بعد از انقلاب اولین فعالیت متمرکز او شرکت در انجمن اسلامی‌ دبیرستان بود . به علاوه به کارهای‌ گروهی‌ چون کوهنوردی‌ و شرکت در اردوهای‌ فرهنگی‌ می‌ پرداخت و تابستانها در چهار سازمان فعالیت داشت. با وجود آنکه برای‌ او و برادرش امکانات تحصیل در کشورهایی‌ مثل دانمارک، هندوستان و انگلیس فراهم بود، ولی‌ اردشیر همزمان با تحصیل، دوره آموزش نظامی‌ را برای‌ ورود به سپاه را می‌ گذراند.

برادرش می‌ گوید: در امور فرهنگی‌ بسیار فعال و پر تلاش بود و روحیه ای‌ نرم و انعطاف پذیر داشت. به مسائل مادی‌ و دنیوی‌ علاقه ای‌ نداشت. اول وقت نماز می‌ خواند. از دورغ و غیبت پرهیز داشت و سعی‌ می‌ کرد که با رفتارش باعث جذب و گرایش افراد شود.

اردشیر به شخصیتهای‌ سیاسی‌ و مذهبی‌ به خصوص به شهید آیت الله سیدمحمد حسینی‌ بهشتی‌ بسیار علاقه مند بود. او به خوبی‌ از مسائل سیاسی‌ کشور آگاهی‌ داشت و جناحهای‌ سیاسی‌ کشور را می‌ شناخت. در مسائل شخصی‌ خونسرد بود و کمتر عصبانی‌ می‌ شد ولی‌ در خصوص انحرافات بارز،حساسیت نشان می‌ داد. نمونه آن خط بنی‌ صدر بود که در آن زمان برای‌ بسیاری‌ از افراد روشن نبود. ناراحتی‌ او بیشتر از این جهت بود که مردم نتوانند بینش و شناخت درستی‌ در مورد این مسائل داشته باشند . علاقه زیادی‌ به امام داشت و سعی‌ می‌ کرد که تمامی‌ توصیه های‌ امام را رعایت کند. در مواضع سیاسی‌ در خط امام بود . نسبت به گرو ه های‌ ضدانقلاب حساسیت نشان می‌داد و سخت با آنان مبارزه می‌کرد.

اردشیر رحمانی‌ همزمان با فعالیت در سپاه پاسداران در محله دانشسرا اقدام به تشکیل انجمن اسلامی‌ کرد و در را ه اندازی‌ اولین کتابخانه آن مشارکت داشت . سپس در سازماندهی‌ هیئت پاکسازی‌ که به مسئولیت حاکم شرع – که از روحانیون قم بود – شرکت داشت . سپس یک سالی‌ را در عناصر سیاسی‌ نامطلوب در دستگاههای‌ اداری‌ گذراند . با تمام این احوال، فعالیت در سپاه بیشتر وقت او را می‌گرفت و روزی‌ هجده الی‌ نوزده ساعت کار می‌ کرد. اردشیر با این که بیشتر وقت خود را در سپاه می‌ گذرانید، به تفریحاتی‌ نظیر موتورسواری‌ علاقه مند بود و در آن مهارت خاصی‌ داشت . علاوه براین به فوتبال می‌پرداخت و به همراه آقایان سردار شهید علی‌ پور، شهید سعید آلیانی‌ و شهید داوود حق وردیان از بازیکنان ثابت تیم فوتبال سپاه بودند.

اولین بار در حادثه ای‌ در سپاه رشت مجروح شد به این نحو که در حین مأموریت، سوار بر موتور با موتور یکی‌ از دوستان تصادف کرد و از ناحیه کشکک زانو آسیب دید . مدتی‌ در بیمارستان حشمت رشت بستری‌ شد و چون که نمی‌ خواست از بیت المال استفاده کند خیلی‌ زود به منزل انتقال یافت . مدت پانزده روز در منزل بستری‌ بود و سپس به سپاه برگشت . به دلیل همین محرومیت، از فعالیت او در تیم فوتبال سپاه کاسته شد . در ۱۵ مهر ۱۳۶۰ برای‌ انجام کارهای‌ فرهنگی‌ در واحد روابط عمومی‌ سپاه مأموریتی‌ به مدت هفت روز به زاهدان داشت . در این زمان گروهکهای‌ تروریستی‌ بسیار فعال بودند و منافقین به نیروهای‌ سپاهی‌ و حزب اللهی‌ حمله می‌ کردند. طرح ترور اردشیر و اکبر و بچه های‌ حز ب اللهی‌ محل را تهیه کرده بودند ولی‌ در اجرای‌ آن موفق نشدند و عوامل آن دستگیر شدند.

اردشیر در کشف خانه های‌ تیمی‌ با واحد اطلاعا ت سپاه و با انجمن اسلامی‌ مساجد در شناسایی‌گروهکها منافقین همکاری‌ داشت . دومین بار در مهر ماه سال ۱۳۶۱ مجروح شد . به این ترتیب که در درگیری‌ بیش از یازده خانه تیمی‌ در طول یک شب در رشت تصرف شد و وی‌ هماهنگ کننده عملیات بود. در حین این عملیات تصادف سختی‌ کرد و مجروح گردید.

بعد از بهمن ماه ۱۳۶۲ که طرح اعزام سراسری‌ «لبیک یا خمینی‌« شروع شد اردشیر به همراه سید جعفر دلیل حیرتی‌ – که از بستگان و دوستان صمیمی‌ وی‌ بود – به مدت شش ماه مأموریت به جبهه گرفتند . اردشیر و سیدجعفر، پیمان برادری‌ بسته بودند . علی‌ رغم نارضایتی‌ مسئولین سپاه رشت و با اصرار دلیل حیرتی‌، اردشیر و برادرش – اکبر – به منطقه عملیات والفجر ۶ در دهلران اعزام شدند. در این عملیات سید جعفر دلیل حیرتی‌ به شهادت رسید و جناز ه اش در منطقه عملیاتی‌ ماند .

این اتفاق در روحیه اردشیر تأثیر زیادی‌ گذاشت به طوری‌ که تصمیم گرفت که هیچگاه سنگر جبهه را خالی‌ نگذارد . علی‌ ندافیان – همرزم وی‌ – می‌ گوید:” بعد از شهادت دلیل حیرتی‌، اردشیر با خودش تصمیم گرفته بود تا لحظه آخر جبهه را خالی‌ نکند تا شهید شود، البته هیچوقت این موضوع را مستقیم نمی‌گفت.”

او بسیار متحول شده بود و این تغییر حالت در اقامه نماز، وضو یا نوع راه رفتن و برخوردهایش کاملاً مشهود بود . از سال ۱۳۶۲ در لشکر ۲۵ کربلا مشغول شد و دور ه های‌ آموزشی‌ جنگ افزارهای‌ زرهی‌ و ضد زره را فراگرفت.

در عملیات والفجر ۶ که سمت فرماندهی‌گردان را به عهده داشت مجروح گردید و از ناحیه شکم، ساق پا و ران و دست و گردن مورد اصابت ترکش قرار گرفته بود . در بیمارستان آزادی‌ تحت عمل جراحی‌ قرار گرفت و به مدت یک ماه بستری‌ شد . مجروحیت او از ناحیه کمر و شکم بقدری‌ وسیع بود که بالغ بر چهل و پنج بخیه خورده بود اما فقط یک روز بعد از کشیدن بخیه ها مستقیماً به جبهه رفت. سپس د ر عملیات فاو در سال ۱۳۶۴ شرکت کرد و در این عملیات نیز به شدت مجروح شد . به طوری‌ که در اثر موج گرفتگی‌ و اصابت ترکش هیچ تحرکی‌ نمی‌ توانست داشته باشد. مدتی‌ در بیمارستان شهید اشرفی‌ اصفهانی‌ تهران بستری‌ بود و روی‌ برانکار به منزل منتقل گردید .

مجروحیت بعدی‌ وی‌ در عملیات مهران بود . روزی‌ که از مرخصی‌ به جبهه بازمی‌ گشت به سه راهی‌ اهواز – اندیمشک رسیده بود که باخبر شد لشکر ۲۵ کربلا به مهران عزیمت کرده است . اردشیر از همانجا سوار اتوبوس شد و راهی‌ مهران گردید در عملیات آزاد سازی‌ مهران ( کربلای‌ ۱ ) شرکت کرد و در حین عملیات از ناحیه دست راست مجروح شد و بلافاصله با هواپیما به تهران انتقال یافت . ششمین مجروحیت او در عملیات کربلای‌ ۴ در سال ۱۳۶۵ اتفاق افتاد که ناشی‌ از اصابت مستقیم تیر به دست راست بود . در عملیات کربلای‌ ۵ به فرماندهی‌ گردان زرهی‌ منصوب شد و به خاطر حساسیت عملیات با وجود جراحت به پشت جبهه برنگشت.

مادر وی‌ در مورد خصوصیات روحی‌ او در این زمان می‌ گوید:

موقعی‌ که زخمی‌می‌شد، درد خود را پنهان می‌کرد. وقتی‌ عصبانی‌ بود خشم خود را فرو می‌ نشاند. یک بار او را بدون تبسم ندیدیم . همیشه خوش رو، خوش اخلاق و زیبا بود. روز به روز وضع روحی‌ او متعالی‌ می‌ شد.

بعضی‌ اوقات که از جبهه می‌ آمد در خواب می‌گفت:” گردان حمله!” می‌ گفتیم بخواب پسر جان اینجا منزل است. می‌گفت:” مادر خیال کردم جبهه است.” تمام کارهایش خدایی‌ بود.

روزی‌ برای‌ آموزش کوهنوردی‌ رفته بود؛ نارنجک در دستش داغ شد و دستش را سوزاند. به علّت سوزش از کوه پایین آمد و دستش را پانسمان کرد . سپس به منزل آمد و اورکت خود را روی‌ دستش گذاشت و یک هفته آن را از ما پنهان کرد . در حالی‌ که ناخنهای‌ دستش سوخته بود می‌ خندید وشوخی‌ می‌ کرد و دردش را پنهان می‌ کرد. دوست داشت به درسش ادامه دهد و راضی‌ به ازدواج نبود . یک بار به او گفتم برادرت ازدواج کرده خواهرانت هم ازدواج کرده اند، می‌ خواهم خانه تو را هم بلد باشم . گفت:” آدرس می‌ خواهی‌؟” گفتم بله. گفت:” اول خیابان لاهیجان، گلزار شهدا، قبر ۲۵۵٫” سپس افزود:” تا زمانی‌ که جنگ است من خیال ازدواج ندارم تا آرامش برقرار شود.”

از دیگر خصوصیات او این بود که دوست نداشت خود را مطرح کند و در کارهای‌ جمعی‌ سعی‌می‌کرد تقسیم کار کند . همیشه در کارهای‌ گرافیکی‌ سپاه نقش داشت ولی‌ طوری‌ وانمود می‌ کرد که از دیگر خصوصیات او این بود که دوست نداشت خود را مطرح کند و در کارهای‌ جمعی‌ سعی‌می‌ کرد تقسیم کار کند . همیشه در کارهای‌ گرافیکی‌ سپاه نقش داشت ولی‌ طوری‌ وانمود می‌ کرد که همه دوستان در آن سهیم هستند بدون اینکه مطلب را به رخ آنها بکشد . روزی‌ یکی‌ از خبرنگاران از او خواست تا مصاحبه ای‌ با وی‌ داشته باشد، اما با وجود اصرار زیر بار نرفت که تصویر و صدایی‌ از او گرفته شود . با وجود این، خبرنگار از او مخفیانه فیلم گرفت . روزی‌ یکی‌ از دوستانش به او گفت:” تو چطور بچه گیلانی‌ که به جنوب آمدی‌؟”گفت:”  می‌ خواهم جایی‌ باشم که شناخته نشوم.” روزی‌ بچه هایی‌ از لشکر ۲۵ کربلا به منزل ما آمدند و از او بسیار تعریف کردند و گفتند که کفشهای‌ ما را واکس می‌ زند؛ سنگر را تمیز م ی‌ کند؛ برای‌ بچه ها غذا درست می‌کند. دوستانش او را پیرپسر می‌ خواندند چون مدت زیادی‌ را در جبهه به سر می‌ برد.

یکی‌ از دوستانش تعریف می‌ کرد:

شبی‌ به چادرش رفتیم، او بیرون از چادر در سرما به محافظت پرداخت و گذاشت تا ما استراحت کنیم. صبح که شد بیرون رفتیم و دیدیم دارد چرت می‌ زند. احساس مسئولیت او در قبال بچه ها زیاد بود و سعی‌ می‌کرد در جبهه کار زیادی‌ انجام دهد . خانه برای‌ او حکم غربت ر ا داشت و جبهه وطن او بود. هیچ علاق های‌ نداشت که به پشت جبهه بیاید.

روزی‌ مادرش در نامه ای‌ خطاب به وی‌ نوشت:” ما به شما افتخار می‌کنیم واقعاً زحمت می‌کشید.”در جواب نوشت:” هزاران سال اگر زحمت بکشم به یک شب بی‌ خوابی‌ شما می‌ارزد.”

مادرش می گوید: هر وقت از جبهه می‌آمد با یک کوله پشتی‌ از راه می‌ رسید و سر تا پا خاک آلوده بو د. می‌گفت:” اول اجازه بدهید بروم خودم را تمیز کنم چون آلوده هستم.”

پس از استحمام می‌ گفت:” صبر کنید و صف ببندید؛ اول مادر بیاید روبوسی‌ کند بعد پدر و بعد خواهران.”  و سپس به منزل برادرش می‌ رفت. روز آخری‌ که برای‌ آخرین بار به سوی‌ جبهه رفت برای‌ برادرزاده اش یک دوچرخه خرید.

مادرش می‌ گوید: وقتی‌ از او پرسیدم که چه سمت و مسئولیتی‌ در جبهه داری‌، گفت من غلام امام حسین و یک سرباز ساده هستم. بعدها فهمیدیم که مسئول گردان بوده است. در سال ۱۳۶۵ در ماه مبارک رمضان زخمی‌ شده بود . هر چه گفتیم مجروح هستی‌ و روزه برایت واجب نیست، گفت:”  نه شاید سال ۱۳۶۶ اردشیر رحمانی‌ وجود نداشته باشد . حالا که توان روزه گرفتن را دارم پیش خدا مسئول هستم و مدیون می‌ شوم.” پانزده روز با ما بود و سپس به جبهه برگشت. وقتی‌ می‌ رفت برای‌ آخرین بار بلند شد و وسط اتوبوس ایستاد و همه را دقیق نگاه کرد . او هرگز این کار را نمی‌ کرد. به خدا قسم آرامشی‌ را که آن روز داشتم برایم بی‌ سابقه بود . هروقت می‌ رفت ناراحت بودم ولی‌ آن روز اصلاً انگار نه انگار، مثل اینکه در کنار من است.

برادرش – اکبر – در این باره می‌گوید:

بعد از آخرین سفری‌ که آمد کاملاً متحول شده بود . یک انگشتری‌ یادگاری‌ داشت که یکی‌ از شهدای‌ همرزم – از بچه های‌ مازنداران – قبل از شهادتش به او داده و گفته بود به او” من دیگر بر نمی‌ گردم.”  اردشیر تا مدتها آن انگشتر را نگه داشت تا آخرین مرتبه که آمد . به هنگ ام عزیمت آن را به من داد و گفت:” شما انگشتری‌ را نگه دارید بهتر است.”  وافزود:”  شرایط به نحوی‌ است که احتمال برگشتن ضعیف است.”

علی‌رغم بیماری‌ قلبی‌ پدر و بستری‌ شدن او در بیمارستان از ادامه حضور در جبهه دست نکشید و صحنه های‌ نبرد و نیروهایش را ترک نکرد . آرزوی‌ شهادت داشت و می‌ گفت:” خدا نکند زخمی‌ یا اسیر شوم.”  و سرانجام در عملیات کربلای‌ ۵ در منطقه شلمچه ( ۳ بهمن ۱۳۶۵ ) در حالی‌ که فرماندهی‌ گردان مکانیزه زرهی‌ را بر عهده داشت در اثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید . محل شهادت وی‌ پشت کانال دریاچه ماهی‌ بود. برادرش می‌ گوید:

در سنگر فرماندهی‌ بود و بی‌ سیم چی‌ نیز به همراه یکی‌ از نیروهای‌ گردان با او بودند هر سه با هم شهید می‌ شوند. جنازه او را دوستانش، بدون اینکه به ستاد معراج شهدا تحویل دهند در عرض بیست و چهار ساعت به رشت منتقل کردند.

مادرش نیز در این باره می‌ گوید:

اردشیر چند روزی‌ را به مرخصی‌ آمده بود و بعد به جبهه برگشت . بعد از عملیات کربلای‌ ۴ نگران بودم. به بیمارستان برای‌ دیدن جنازه سی‌ و سه تن از شهدا رفتم . نمی‌ دانستم که اردشیر شهید شده است. پسرم اکبر آمد و گفت:”مادر از صبح دنبالت می‌ گردم.” گفتم رفته بودم زخمیها را ببینم .گفت:” اردشیر زخمی‌ شده.” گفتم از چه ناحیه ای‌؟ گفت:” دستش زخمی‌ شده !” گفتم می‌ روم بیمارستان. گفت:” بیمارستان نیست، شهید شده است.” دیگر نتوانستم خودم را نگه دارم.

مرا به سرد خانه بردند . دیدم که اردشیر آنجا خوابیده . صورتش سالم بود ولی‌ کاسه سر و مغز نداشت و تمام اعضایش متلاشی‌ شده بو د . همه اعضای‌ بدنش را داخل یک پلاستیک ریخته بودند . وقتی‌ به سردخانه رفتم خوابی‌ را به یاد آوردم.

وقتی‌ اردشیر یازده ساله بود خواب دیدم داخل اتاقی‌ شدم که سه جوان در آن هستند که یکی‌ از آنها لباس سفید پوشیده و شمشیری‌ براق و چکمه تا زانو به پا دارد . بلند شد ایستاد و سلام کرد . دو نفر دیگر خوابیده بودند . گفتم آقا شما کی‌ هستید؟ گفت:” شما برای‌ چه کسی‌ نذر می‌ کنید؟ – من همیشه برای‌ اباالفضل العباس( ع) نذر می‌ کردم – گفتم شما اباالفضل العباس هستید . وقتی‌ اردشیر شهید شد من این صحنه را در سردخانه دیدم . تا شب سوم مقاومت کردم و بی‌ تابی‌ نکردم ولی‌ ناگهان شب سوم حالم به هم خورد و تا شب هفتم در بیمارستان بستری‌ شدم زیرا سکته خفیف کرده بودم.”

مراسم تدفین شهید با حضور جمع کثیری‌ از مردم رشت بر پا شد . پیکر او در گلزار شهدای‌ تاز ه آباد شهرستان رشت به خاک سپرده شد.

 

 

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ جلد دوم، زندگی نامه فرماندهان شهید استان گیلان، یعقوب توکلی، نشر شاهد، چاپ اول، ۱۳۸۲٫

نوشته زندگینامه سردار شهید اردشیر رحمانی اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

علامه ای که در بازار، شاگردی می کرد

$
0
0

اشاره: علامه سید عبدالکریم لاهیجی از شاگردان برجسته شیخ اعظم انصاری می باشد که در حوزه علمیه نجف تحصیل و تدریس کرد و به مقامات بلندی دست یافت. او وقتی به ایران بازگشت در تهران سکونت کرد و امامت مسجد مروی و تولیت مدرسه مروی را بر عهده داشت. ایشان داماد آیت الله حاج ملا علی کنی عالم معروف تهران شد. سرانجام علامه لاهیجی در سال ۱۳۲۳ق در تهران درگذشت و در قبرستان چهارده معصوم در نیم کیلومتری میدان شوش در تهران دفن شد. متن زیر گوشه ای از زندگی این عالم فرزانه است که نشان از روح بلند و رفیع ایشان است. امید است که مورد استفاده علاقه مندان قرار گیرد.

«سیّد عبدالکریم لاهیجی از شاگردان طراز اول و بزرگ شیخنا الانصاری و علّامه سید حسین کوه کمره ای و غیر آن دو بود. بعد از وصول به مقام عالی علم و اجتهاد و فقه و سداد، بدون تودیع و خداحافظی با استادش شیخ انصاری به تهران آمد و به طور ناشناس به دَرِ مغازه ی یکی از تجار خیّر و پرهیزکار بازار، به نام مرحوم حاج ملّاحاجی، والد مبرور آیت الله حاج شیخ عباس حایری تهرانی می رود و به عنوان شاگردی مشغول کار می شود.  رفقای وی خدمت مرحوم شیخ مرتضی انصاری می روند و از عزیمت او به تهران خبر می دهند.

مرحوم شیخ از این که او بدون ملاقات وی به ایران رفته، ناراحت می شود. فوراً نامه ای به علامه حاج ملّاعلی کنی تهرانی می نویسد و از مقامات علمی و ورع ایشان خبر می دهد و توصیه و تأکید می کند که حتماً او را بیابد و از وجودش تقدیر و استفاده کنند.  بعد از وصول نامه به مرحوم علّامه ملّاعلی کنی، او به انتظار آمدن سیّد عبدالکریم لاهیجی می نشیند و در صدد یافتن او می شود و عده ای از فضلا و غیره را مأمور می کند که در مدارس و یا مسافرخانه ها و غیره ایشان را پیدا کنند. 

حدود شش ماه می گذرد و از او خبری نمی رسد. پس از شش ماه روزی مرحوم حاج ملّاحاجی مذکور به آقا سیدعبدالکریم می گوید: به منزل حجت الاسلام حاج ملّاعلی کنی برو و بگو چند استخاره کنند و جواب آن را فوراً بیاور.  آقای لاهیجی به منزل حاج ملّاعلی کنی می آید در موقعی که حاجی بالای منبر مشغول تدریس هستند و جمع کثیری از علما و فضلا تهران سر تا پا گوش به بیانات حاجی می دهند. پس مرحوم سیدعبدالکریم لاهیجی دم در نشسته و گوش به درس حاجی می دهد و ناگاه اشکالی به نظرش رسیده ایراد می کند.  بعضی می گویند: آقا سیّد ساکت شو این جا جای حرف زدن نیست.  مرحوم حاج ملّاعلی کنی می بیند اشکال وارد است. می فرماید: آقا ایرادش به موقع است. ما باید جوابی درست کنیم. مباحثه بین حاج ملّاعلی و آقا سیّد عبدالکریم ادامه پیدا می کند. حاجی، ناچار درس را تعطیل و فکر می کند این آقا باید شخص بزرگ و عالمی جلیل باشد. پس می گوید: آقا اهل کجا هستی؟ می گوید: لاهیجان. نام شما چیست؟ می گوید: سیّد عبدالکریم.  مرحوم حاجی متوجه می شود که گم شده خود را یافته است. فوراً از جا برخاسته و او را در آغوش می گیرد و معانقه می کند و به جای خود می نشاند و می گوید: آقا جان! نزدیک ۶ ماه است که در انتظار شمایم و استفسار کامل از او می کند. 

مرحوم حاج ملّاحاجی می بیند که شاگردش آقا سیّد عبدالکریم نیامد. تعجب می کند؛ زیرا، در این مدت سابقه نداشت او کاری را زود انجام ندهد. به گمان این که شاید منزل حاج ملّاعلی را پیدا نکرده یا اتفاق دیگر روی داده، خود به منزل مرحوم حاجی می آید و می بیند آقا سیّد عبدالکریم بالای دست حاجی نشسته است. ناراحت می شود و با خود می گوید: چه سیّد بی ادبی است که بالای دست حاجی نشسته است! پس اشاره به او می کند که بیا پایین، آن جا جای تو نیست.  مرحوم حاج ملّاعلی کنی متوجه شده می گوید: حاج ملّا حاجی چی به آقا اشاره می کنی؟  او می گوید: چون بالا دست شما نشسته است. آخر او، شاگرد حجره ی من است.  مرحوم حاجی می فرمایند: حاج ملاحاجی! این آقا مخدوم من و سید من و آقای من است. حاج ملّاحاجی عذرخواهی می کند و دست آقا سید عبدالکریم و حاج ملّا علی را می بوسد و در پی کار خود می رود. مرحوم حاج ملا علی کنی بعداً دختر خود را به او تزویج کرده و تدریس مدرسه ی مروی را که آن روز مرکز حوزه ی علمیّه ی تهران بود و امامت جماعت آن جا را برعهده معظّم لّه می گذارد. مرحوم آقا سیّد عبدالکریم بیش از ۲۰ سال متصدی درس و امامت مسجد و مدرسه ی مروی بودند و صدها نفر از علمای بزرگ تهران از محضر درس و اخلاق وی استفاده کردند.»

منبع: مردان علم در میدان عمل، ج۷، و گنجینه دانشمندان، ج۶، ص۶۲٫

نوشته علامه ای که در بازار، شاگردی می کرد اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

شهید ابراهیم عبدی، شهیدی از شاندرمن ماسال

$
0
0

قربان صحرائی

جنگ تحمیلی علیرغم همه تلخکامی‌هایی که از خود به جا گذاشت؛ یک چیز در آن به بهترین شکل عرصه ظهور و بروز یافت و آن مشارکت عام توده‌ها و صنف‌های مختلف مردم و مخصوصاً روح سلحشوری، شجاعت، جانفشانی و از خودگذشتگی مثال‌زدنی عده‌ی بسیار زیادی از رزمندگان در کنار رزمندگی و دفاع جانانه از دین و وطن بود.

ارتش فداکار جمهوری اسلامی، در کنار رزمندگان سلحشور سپاه و بسیج، دلاوری‌ها و رشادت‌های فراوانی در این عرصه خلق کرد که ناگفته‌های بسیاری از آن همچنان در سینه رزمندگان دفاع مقدس و حتی خانواده‌های آنان مکتوم و بیان‌نشده باقی‌مانده است.

۲۱ بهمن‌ماه ۹۵، مصادف با سی‌و پنجمین سالگشت شهادت سرباز رشید و دلاور ارتش اسلام، «شهید ابراهیم عبدی» است.

شاندرمنی‌ها در ۲۱ بهمن ۱۳۶۰ دومین شهید خویش را در نبرد با استکبار جهانی و صدامیان تقدیم اسلام و انقلاب کردند.

همزمان با سومین سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی شهید ابراهیم عبدی، سرباز دلاوری از خطه شاندرمن در نبرد با بعثیان صهیونیست صدامی در چزابه بستان به شهادت رسید.

زندگینامه شهید

شهید ابراهیم عبدی، فرزند محمود به سال ۱۳۴۰ در خانواده‌ای کشاورز در چالکسر گوراب زرمیخ گیلان به دنیا آمد امّا در اوان سنین کودکی به همراه پدر و مادر به شاندرمن مهاجرت نموده و در روستای چاله‌سرا ساکن شدند.

فقر و تنگنای مالی خانواده مانع ادامه تحصیلش گردید. به همین منظور در همان دوره ابتدایی ترک تحصیل نمود تا به اشتغال بپردازد و بدین‌وسیله کمکی برای خانواده باشد بلکه بتواند باری از مشکلات پدر زحمتکش خویش بردارد.

او بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی برای انجام خدمت سربازی به ارتش جمهوری اسلامی رفت. دوره آموزش و تعلیمات نظامی را در عجب‌شیر گذراند. آنگاه به لشگر ۱۶ زرهی قزوین پیوست تا در مناطق عملیاتی جنوب مشغول به خدمت شود.

آخرین مرخصی‌اش که در ماههای پایانی خدمت سربازی اش انجام گرفت با عنوان تشویقی بود که حدود ۱۵ روز به درازا کشید. مرخصی تشویقی او داستانی شنیدنی دارد که ردی از شجاعت وی را در خود نهفته است و از روح جوانمردی و ایثار این شهید دفاع مقدس حکایت می‌کند. ماجرا از این قرار بود که در یکی از درگیری‌ها با دشمنان انقلاب و اسلام، داماد فرمانده شهید ابراهیم عبدی به شهادت رسید و پیکرش در خط پدافندی به جا ماند. اینجا بود که شهید عبدی با به خطر انداختن خویش شخصاً داوطلب می‌شود تا پیکر شهید را از معرکه به پشت خط منتقل نماید. او با ایثار و شجاعت در میان حجم آتش سنگین دشمن این کار را انجام می‌دهد اما همین عمل باعث می‌شود شهید عبدی از ناحیه انگشت دست مجروح شود. مسئولانش به جهت ایثار و فداکاری‌ مثال‌زدنی‌اش و نیز به جهت مداوای دست مجروحش او را به مرخصی تشویقی می‌فرستند.

او به مرخصی آمده بود ولیکن گویی به او الهام شده بود و می‌دانست این آخرین دیدارش با خانواده و اقوام خواهد بود. به همین منظور در این آخرین دیدار سعی کرد با تمام دوستان و آشنایان ملاقات کرده و همه را از نزدیک ببیند و با آن‌ها خداحافظی نماید.

خانواده‌اش نقل می‌کنند که در لحظه‌ی واپسین دیدار و به هنگام وداع آخرین، سخنی را خطاب به ما بیان کرد که هرگز فراموش نمی‌کنیم. او به ما گفت: «این آخرین دیدارمان خواهد بود و من دیگر بر نمی‌گردم، دیدار بعدی به قیامت».

آقای مرتضی عبدی، برادر شهید ابراهیم عبدی برای نگارنده تعریف می‌کرد:

«پدرمان شالیزار خود را بین فرزندان تقسیم کرده است. نکته جالب این است که وی سهم پسر شهیدش «ابراهیم» را نیز مجزا نموده و هر ساله خود شخصاً امورش را به سامان می‌رساند. نکته جالب‌تر اینکه محصول به دست آمده از سهم شالیزار شهید ابراهیم عبدی توسط پدرمان به شکل‌های مختلف برای خود شهید صرف می‌شود و یکی از آن برنامه‌ها، برگزاری سالگشت شهادت شهید ابراهیم است که سال‌های طولانی است توسط پدر، بهمن‌ماه هر سال باشکوهتر از سال پیش انجام می‌شود.»

سرباز دلاور اسلام، شهید ابراهیم عبدی ۳۵ سال پیش به تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۶۰ هنگامی که تنها بیست بهار از عمرش می‌گذشت در منطقه عملیاتی چزابه بستان به دست بعثی‌های صهیونیست به شهادت رسید.

شهید عبدی پس از «شهید ناصرقلی هادی» دومین شهید جنگ تحمیلی در شاندرمن است که روی دستان مردم ولایت‌مدار این شهر تا دروازه بهشت تشییع و بدرقه شد.

هم‌اینک مزار شهید ابراهیم عبدی در گلزار شهیدان شهر شاندرمن در کنار جمعی دیگر از شهدا از جمله در کنار مزار شهید ناصرقلی هادی ملجاء و مأوای دردمندان و حاجت‌داران هست.

توضیح: در این نوشتار از توضیحات آقای مرتضی عبدی، برادر شهید ابراهیم عبدی بهره‌مند شدم که بدینوسیله از ایشان تشکر می‌کنم.

نوشته شهید ابراهیم عبدی، شهیدی از شاندرمن ماسال اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

محمدتقی مجیدی؛ عامل اعدام شهید نواب صفوی

$
0
0

مهدی نقیبی

محمدتقی مجیدی در سال ۱۲۹۰ در گیلان متولد شد و تحصیلات ابتدائى و متوسطه را در رشت به اتمام رسانید.

او در سال ۱۳۰۸ وارد دانشکده افسرى و به خدمت رژیم رضاشاه در آمد و دوره دو ساله را با انتخاب صف پیاده نظام پایان داد و درجه افسرى گرفت. در سال ۱۳۲۰ به درجه سرگردى و در سال ۱۳۲۵ به درجه سرهنگى رسید و فرمانده تیپ پیاده دانشکده افسرى شد. در سال ۱۳۳۰ وقتی به یک دانشجوى سال دوم اهانت کرد، از وی سیلى محکمى خورد؛ گرچه دانشجوى ضارب از دانشکده اخراج شد ولى شغل سرهنگ مجیدى هم تغییر کرد و به ریاست ستاد لشکر فارس منصوب شد.

بعد از کودتاى ۲۸ مرداد به فرماندهى تیپ زاهدان منصوب گردید و در همان سمت در مهر ماه ۱۳۳۲ درجه سرتیپى گرفت. پس از مدتى به تهران انتقال یافت و فرماندهى لشکر پیاده مرکز را عهده ‏دار شد.

شهادت نواب صفوی

شهید نواب صفوی و یارانش در دادگاه به ریاست مجیدی

پس از کشف شبکه حزب توده در ارتش، روز سیزدهم مهرماه ۱۳۳۳ اولین جلسه سرى دادگاه فوق ‏العاده نظامى براى رسیدگى به اتهام دوازده نفر متهمین به شرکت در توطئه نظامى و عضویت در سازمان نظامى حزب توده تشکیل گردید. مجیدی بدون داشتن سواد قضایی و حقوقی یا سابقه ای در این امور، ریاست دادگاه بدوى را بر عهده گرفت.

در این دادگاه هر ۱۲ نفر از متهمین محکوم به اعدام شدند و حکم در روز ۲۷ مهرماه ۱۳۳۳ در لشکر دو زرهى به مرحله اجرا درآمد. رژیم که می دید مجیدی برای خوش خدمتی، از هیچ جنایتی فروگذار نیست محاکمه نظامی سایر افراد را را هم به او سپرد. محاکمه دسته دوم و محاکمه دسته سوم نیز به سرنوشت دسته اول دچار شدند و مجیدى و اعضای دادگاه، تمام متهمین را به اعدام محکوم نمودند و حکم اجرا شد!

شهید نواب صفوی و یارانش در دادگاه به ریاست مجیدی

در سال ۱۳۳۴ به دنبال ترور ناموفق حسین علاء نخست وزیر وقت توسط یکى از اعضای فدائیان اسلام، دستور دستگیرى نواب صفوی و یارانش صادر گردید. رژیم این بار هم ریاست دادگاه را بر عهده مجیدی نهاد تا با حکم های خاصی که صادر می کرد، بقای رژیم را تضمین کند. دادگاه تشکیل شد و سرتیپ مجیدى برای ۴ نفر از سران فداییان اسلام حکم اعدام صادر کرد و نواب صفوی و یارانش در روز ۲۷ دی ۱۳۳۴ به شهادت رسیدند.

در لشکر فارس

مجیدى با این روالی که در پیش داشت باز هم ارتقا یافت و در مهرماه ۱۳۳۶ به سرلشکرى رسید و به فرماندهى سپاه ۵ فارس منصوب شد.[۱]

محمدرضا شاه به نیروهای تیپ دستور داد که مجسمه شاپور ساسانی را در غار شاپور قرار دهند و آن فضا را مرمت کنند. مجیدی هم هفت افسر و یک غیر نظامی و ۲۰۰ درجه‌دار و سرباز و … را به کار می‌گیرد و در ضمن برای چاپلوسی دستور میدهد کتیبه ای سنگی را آماده کنند و روی آن از محمدرضا شاه مجیز گفته و نیز شرح فعالیت خود را روی آن نوشتند. کار نظامیان شش ماه طول کشیده و در روز ۲۶ بهمن ۱۳۳۶ تمام شد. متن کامل آن کتیبه به این شرح است:

متن کتیبه

«در زمان سلطنت اعلیحضرت همایون شاهنشاه محمد رضا شاه پهلوی

بزرگ ارتشتاران شاهنشاه دوم سلسله پهلوی بفرمان [؟] همایونی مجسمه شاپور اول  شاهنشاه دوم سلسله ساسانی که بیش از هزار سال بخاک افتاده بود مجددا برپا گردید.

فرمان همایونی دائر به برپا ساختن مجسمه بوسیله سرلشکر دکتر بهرام آریانا رئیس ستاد

ارتش شاهنشاهی ایران به سرلشکر محمد تقی مجیدی فرمانده سپاه ابلاغ و پس از شش ماه  تلاش شبانه روزی در ساعت هفده روز بیست و ششم بهمن ماه یکهزار و سیصد و سی و شش خورشیدی مجسمه بجای خویش استوار گشت. این تلاش تحت رهبری و نظارت مستقیم سرلشکر محمد تقی مجیدی فرمانده سپاه ۵ و توسط هفت نفر افسران و یکنفر غیرنظامی، ۱سرگرد فنی احمد بیضائی ۲ سروان پیاده کریم خرقانی ۳ ستوان یکم مهندس حسن بختیاری ۴ستوانیکم پیاده غلامعلی آیرملو ۵ ستوان دوم مهندس جواد عمادی ده حقی ۶ ستوان دوم پیاده اصغر شکور ۷ ستوانسوم پیاده مصطفی افراسیابی ۸ غیر نظامی استاد موسی مختاری و بالغ بر دویست نفر درجه دار و سرباز و افزارمند پادگانهای شیراز و کازرون که نام آنها در دستور […] سپاه ۵ درج گردیده انجام پذیرفته و علاوه از برپا کردن مجسمه تکمیل جاده اتومبیل رو از رودخانه  شاپور تا ایستگاه اتومبیل واحداث راه سواره رو کوهستانی از ایستگاه اتومبیل تا پای دهانه غار و ساختن دویست و سی پله با سنگ تراشیده شده و نرده آهنی و ساختمان پیدار [؟] مسطحه با  دیواره سنگی و پله های مربوطه در داخل غار نیز توسط افسران و افراد نامبرده بالا ساخته و پرداخته شده است. ستاد [؟] سپاه ۵ بهمن ماه ۱۳۳۶.»[۲]

مجیدی چند سالى در فارس فرماندهى داشت و سپس با ارتقاء به درجه‏ى سپهبدى به فرماندهى سپاه مرکز انتخاب گردید و در سال ۱۳۴۵ بازنشسته شد. مرسوم چنین بود که فرماندهان نظامى پس از بازنشستگى در یک مرحله استاندارى یا سفارت کبرى به آنها داده مى‏شد ولى درباره مجیدى این رویه انجام نشد. [۳]

اعدام

مجیدى بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دستگیر و محاکمه شده و به خاطر جنایاتی که مرتکب شده بود که مهمترین آنها صدور حکم اعدام شهید نواب صفوی بود، محکوم به اعدام گردید.[۴]

مجیدی تا آخرین روزهای عمرش در دادگاه انقلاب، از کاری که درباره شهادت مظلومانه شهید نواب صفوی انجام داده بود دفاع می کرد و از کارهایی که کرده بود اظهار پشیمانی هم نکرد.

اسدالله صفا از مبارزین، درباره جزئیات دستگیری و محاکمه مجیدی چنین می گوید: «یادم هست که در زندان قصر بودم که یک روز جوانی با کت و شلوار سرمه ای آمد دم زندان و گفت که با آقا صفا کار دارم. من رفتم و پرسیدم چه کار دارد، گفت: «فردی به اسم محمدتقی مجیدی هست که هر چه گشتیم او را پیدا نکردیم و دکتر خورشیدی در مسجد لرزاده، مرا به اینجا فرستاده، من داماد او هستم و دنبالش می گردم.» شوهر خواهر من، ناصر زرباف، از فدائیان اسلام بود.

خواهرم به من گفت: «چند وقت است که آقای زرباف دنبال تو می گرده تا بهت بگه که مجیدی زندانی توئه و مواظب باش فرار نکنه.» من رفتم و پرس و جو کردم و دیدم عاقل مردی است و خود اوست. به سراغ آقای خلخالی رفتم و گفتم: «آقا! چه نشستیدکه قاتل مرحوم نواب رو گرفته اند.» مرحوم خلخالی گفت: «برو سریع زمینه ی محاکمه او را فراهم کن.» تیمسار مجیدی را آوردیم و او اظهار کرد که خسته است و حالش خوب نیست و محاکمه به فردا افتاد.

من فدائیان اسلام قدیمی را خبر کردم و بعضی ها آمدند، از جمله برادر زن آقای عبدالحسین واحدی به نام احمد عباسی تهرانی که با نواب محاکمه شد و ده سال حبس کشید. در دادگاه، مرحوم خلخالی از مجیدی پرسید: «شما از قضاوت چه اطلاعی داشتید که حکم اعدام آنها رو دادید؟» مجیدی گفت: «من قضاوت نمی دونستم، ولی می دونستم که نواب و یارانش؛ همه کافر هستند.» مرحوم خلخالی پرسید: «دلیلی هم برای کافر بودن آنها داری؟» گفت: «بله! آیه الله بروجردی که من مقلد او بودم،  از آنها دفاع نمی کرد.»!

مرحوم آذری قمی که در دادگاه حضور داشت و بسیار مورد احترام امام و زندانی کشیده ها و تبعید کشیده های رژیم بود، اشک توی چشمش جمع شد و گفت: «والله موقعی که حکم اعدام نواب رو دادید، آقای بروجردی مرا خواست و نامه ای نوشت برای سیدالعراقین که با دربار در تماس بود. پیرمردی به نام قائم مقام رفیع در تهران بود که چشم چپ و راست اعلیحضرت بود و به خانه آیت الله هم می آمد. آقای بروجردی در نامه نوشته بودند که دستت را به خون این بچه سیدها آلوده نکن و نامه را دادند به سیدالعراقین که بدهد به او. ظاهرا شاه و خانواده اش برای اسکی به آبعلی رفته بودند و نامه به دست او نمی رسد و فدائیان اسلام به شهادت می رسند.»[۵]

مجیدی در بامداد روز ۲۲ فروردین ۱۳۵۸ به همراه ده نفر دیگر از سران همچون ناصر مقدم و حسن پاکروان از رئیس های سابق ساواک، در تهران اعدام شد.[۶]

 

 

——————————————–

[۱] . شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج۳، باقر عاقلی، گفتار و علم، تهران، اول، پاییز۱۳۸۰، ص۱۳۶۲-۱۳۶۳٫

[۲] . کتیبه ارتشی،  علی گنجه ای، سایت نوشته های بی خواننده ، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸، به آدرس:

http://www.ganjei.com/1388/02/13/script-of-arms/

[۳] . شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج۳، ص۱۳۶۳٫

[۴] . شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج۳، ص۱۳۶۳٫

[۵] . ماجرای اعدام رئیس دادگاه شهید نواب صفوی و یارانش، سایت نوید شاهد، کد خبر: ۳۸۵۵۸۹، تاریخ انتشار: ۲۸ دی ۱۳۹۴ – ۱۵:۲۷، به آدرس:

http://navideshahed.com/fa/news/385589

[۶] . روزنامه اطلاعات، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۵۸، ص۲.

نوشته محمدتقی مجیدی؛ عامل اعدام شهید نواب صفوی اولین بار در رنگ ایمان پدیدار شد.

Viewing all 326 articles
Browse latest View live